با نگاه به سوره تحریم

بسم الله الرحمن الرحیم

چکیده

1. قرآن کریم مجموعه ای منسجم است و این انسجام درسوره های قرآن قابل پی گیری است که در این صورت، انسجام سوره ها به روشنی نمایان می شود.

2. «سوره ی تحریم» یک نمونه انتخاب شده است. در این سوره، با نگاهی ابتدایی، موضوعات فراوان و متفاوتی مطرح شده اند و با اندکی دقت مشخص می شود که همه ی این بحث ها بر یک محورند و توضیح یک مطلب از جهات متفاوت به شمار می روند.

3. نکته ی قابل توجه دیگر در این نوشتار، پرده برداشتن از یک توطئه ی وسیع اجتماعی است که بحث های جانبی آن به روشنگری بیشتر بحث کمک می کند.

کلید واژه ها: ارتباط، تناسب، سبک، سیاق، سوره ی تحریم، همسران پیامبر(ص)، همسر نوح(ع)، همسر لوط(ع)، همسر فرعون، ولایت، جانشینی.

 

مقدمه

قرآن کریم، با همه ی کتاب های آسمانی دیگر، در جهاتی هم چون آسمانی بودن، نور و رحمت و هدایتگری مشترک است؛ چنان که خود می گوید: «... قدجائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و ...» [المائده / 15 و 16]: به راستی از ناحیه ی خدا، نوری و کتابی روشنگر آمده است. خداوند به وسیله آن هر که را در پی خشنودی او باشد، به راه های سلامت هدایت می کند.

و درباره ی تورات می فرماید: «انا انزلنا التوریه فیها هدی و نور...» [المائده / 44]: ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نوری است...

و درباره ی انجیل نیز فرموده است: «و آتیناه الانجیل فیه هدی و نور...» [المائده / 46]: و به او (عیسی بن مریم) انجیل را دادیم که در آن هدایت و نوری است.

پس هر سه کتاب آسمانی- قرآن، انجیل و تورات- از ناحیه ی خداوند، کتاب نور و هدایتند. اما در این میان، قرآن کریم ویژگی هایی دارد که آن را از سایر کتاب های الهی ممتاز می کند. مهم ترین این ویژگی ها سه امر است:

اول : جهانی و جاودانه بودن قرآن کریم[الاعراف / 158 ، الانعام / 19 و...]

دوم : معجزه بودن آن[العنکبوت / 151 و ...]

سوم : محفوظ بودن آن به حفظ الهی و با وعده ی خدای رحمان[الحجر / 9].

اولین ویژگی  اعجاز  از شاخصه های بزرگ قرآن کریم است. توضیح این که : کتاب های پیشین به عنوان سند نبوت پیامبران مطرح نبوده اند و پیامبران الهی برای اثبات رسالت خود بر دلیل دیگری تکیه داشته اند. رسالت حضرت موسی بن عمران(ع) درآغاز با دو «آیت» و «برهان» رسمی از ناحیه ی پروردگار قرین گردید که بعدها هفت آیت دیگر بر آن ها افزوده گشت[الاسراء / 101].

و حضرت عیسی بن مریم(ع) به روح القدس مؤیّد گردید[البقره / 87] و اعلام کرد که: «من با اذن خدای رحمان نابینای مادرزاد و بیماری پیسی را شفا می بخشم؛ و مردگان را زنده می گردانم؛ و ...  [آل عمران / 49].

در این میان، پیامبر اسلام(ص) وضعی ویژه داشت. او از آغاز رسالت، قسمت به قسمت کتاب الهی را بر مردم عرضه داشت و هنگامی که مانند پیامبران پیشین با انبوه مخالفان مواجه گشت، همین کتاب را به عنوان آیت و برهان رسالت خویش معرفی فرمود. مخالفان نمی پذیرفتند و نشانه ای شبیه معجزات انبیای پیشین طلب می کردند و می گفتند: «فلیأتنا بایهٍ کما ارسل الاوّلون» [الانبیاء / 5].

در برابر خواسته ی مخالفان، قرآن کریم بر این نکته پای فشرد که سند رسمی رسالت پیامبر اکرم(ص)، همانا قرآن کریم است و این نشانه تا بدان حد روشنگر است که اگر همه ی جن و انس توانمندی های خود را متمرکز کنند، هرگز توان ارائه ی همانندی برای آن را ندارند[الاسراء / 88].

به این ویژگی قرآن کریم، همه ی مسلمانان اعتقاد و اعتراف دارند تا بدان جا که مفسران و دانشمندان علوم قرآنی، در این راستا دقت های بسیاری نموده و در اعجاز قرآن داد سخن سر داده اند و جهات متعددی از اعجاز این کتاب آسمانی را بر شمرده اند.

از میان جهات اعجاز، اهل نظر به نکته ای توجه داشته و آن را در عداد اعجاز دانسته اند و آن «سبک تنظیم و شیوه ی ارائه مطالب» در قرآن کریم است. سبک قرآن در بیان مطالب، کاملاً استثنایی است و با هر نوشتار و گفتار دیگری، تفاوتی چشمگیر دارد؛ تا بدان جا که راه را برای هر نوع تقلید و همانند آوری بر روی همگان می بندد.

در توضیح این سخن باید گفت: اندیشمندان و دانشوران و به طور کلی نویسندگان و گویندگان، در هر علم و فنی، مطالب خود را طبقه بندی می کنند، مسائل علمی را با دسته بندی مشخصی نظم می بخشند، و هر مطلبی را در فصل مخصوص خود جای می دهند. از این رو، در نوشتارهای بشری، هنگامی که از مباحث فکری سخن می رود، از حقوق و قوانین چیزی در آن ها مشاهده نمی شود مگر به صورت نادر و استثنایی  آن گاه که از اخلاق و شیوه های رفتاری گفت وگو می شود، از مباحث کلامی سخنی به میان نمی آید. در باب تعلیم و تربیت، از نجوم بحث نمی شود و در مقوله ی ریاضیات، از آداب زندگی سخنی دیده نمی شود؛ بدان سان که گویا این علوم با یک دیگر بیگانه اند. همین امر در بخش های متفاوت یک رشته ی علمی نیز مشاهده می شود.

قرآن کریم از این سبک و سیاق پیروی نکرده است. نه تنها مطالب خود را آمیخته با یک دیگر ارائه می دهد، بلکه در عین حال، مبحث ویژه ای را دنبال می کند. این آمیختگی قرآن در حالتی است که هم از جاذبه و طراوت آن هرگز نمی کاهد، و هم خود جلوه ای ویژه بر این متن آسمانی می بخشد. در حالی که اگر هر ادیب توانمندی بخواهد این شیوه را تقلید کند، هرگز نمی تواند دستاوردی دلنشین و زیبا ارائه دهد. نوشتارش حالتی نازیبا و احیاناً خنده آور به خود خواهد گرفت. اما قرآن کریم با همه ی آمیختگی، از چنان شیوایی و رسایی برخوردار است که خواننده را مفتون جلوه های پیاپی خویش می گرداند؛ آن سان که فرصت نگرشی کافی بر یک جلوه را نمی یابد. هنوز به جلوه ای از مفاهیم خیره نشده که تجلی بعدی تمرکز او را بر هم  می زند و بلافاصله، سومین و چهارمین جلوه او را اسیر خود می گرداند، تا آن جا که اگر به تأمل بپردازد، عنان اندیشه را از کف می دهد و در برابر عظمت این متن آسمانی سر تسلیم فرود می آورد.

 

ارتباط و انسجام کامل در عین آمیختگی

بر اساس آن چه گفته شد، چه بسا خواننده ی قرآن در نگاه آغازین بپندارد که یک سوره نه چندان کوتاه- متنی گسسته است و تنها زیبایی فوق العاده ی آن، جذبه ای برای پی گیری ایجاد می کند. اما در همان حال، انسجامی ویژه در آیات پیاپی آن احساس می کند، به گونه ای که قلب او گواهی می دهد، تمامی آن چه را می خواند، بر یک محور و در یک ارتباطند و همه ی آن ها بر آن اند تا جهات متفاوت یک حقیقت را برای او روشن کنند.

به راستی که این سبک و سیاق منحصر به فرد قرآن شگفت انگیز است و به گفته ی اهل فن، خود، جهتی از جهات اعجاز و آیتی بر آسمانی بودن آن است. جلال الدین سیوطی در این باره از فخر رازی چنین نقل می کند: «و قال الامام الرازی فی سوره البقره: و من تامّل فی لطائف نظم هذه السوره و فی بدایع ترتیبها علم انّ القرآن کما انّه معجز بحسب فصاحه الفاظه و شرف معاینه فهو ایضاً بسبب اسلوبه ارادوا ذالک [سیوطی، الاتقان، ج3: 370]: امام رازی در تفسیر سوره ی بقره می گوید: کسی که در لطائف مربوط به نظم این سوره تأمل کند و در بدایع ترتیب آن دقت نماید، می یابد که قرآن کریم، هم چنان که بر حسب فصاحت الفاظ و نیز از جهت شرافت و بلندی در معانی اعجاز دارد، به همین ترتیب از جهت ترتیب و نظم آیاتش نیز معجزه است و چه بسا کسانی که گفته اند، قرآن کریم از حیث اسلوبش معجزه است، همین مطلب را اراده کرده باشند.

از طرح آن چه گذشت نتیجه می گیریم که: برماست در هنگام قرائت و مطالعه ی سوره های قرآن کریم، به وجود انسجام مطالب و ارتباط بین آیات توجه کنیم تا از این رهگذر، اولاً: بحث محوری سوره را دریابیم، و ثانیاً: به جایگاه هر آیه و یا هر مطلبی، در شاکله ی کلی مبحث مورد نظر سوره را پی ببریم. صاحب نظران علوم قرآنی که بر اهمیت موضوع ارتباط آیات واقف بوده اند، در این زمینه به تألیف و تصنیف پرداخته اند؛ هر چند که غالباً عنوان«تناسب آیات» را بر آن نهاده اند. چنان که بدرالدین زرکشی، درکتاب«البرهان»، بابی مستقل در تناسب آیات گشوده است. وی درباره ی اولین تألیف در این باب می نویسد: «قد افرده بالتصیف الاستاد ابوجعفربن الزبیر شیخ ابی حیّان و تفسیر الامام فخرالدین فیه شیئی کثیر من ذالک» [زرکشی، ج1 : 35]: استاد ابوجعفرابن زبیر شیخ ابی حیان، در این زمینه تألیف مستقلی ارائه کرده و نیز در تفسیر امام فخر رازی، موارد بسیاری از این مقوله آمده است.

هم چنین، در کتاب«الاتقان» نیز تصریح شده است که ابن زبیر در این زمینه کتاب«البرهان فی مناسبه ترتیب سور القرآن» را تألیف کرده است و نیز شیخ برهان الدین بقاعی، در کتاب«نظم الدرر فی تناسب الآی و السّور» به این مطلب پرداخته است[سیوطی، الاتقان، ج3 : 369]. زرکشی و سیوطی هر دو اظهار داشته اند که علم مناسبت بین آیات، علمی شریف است، ولی توجه مفسرین بدان کم است، زیرا دقت ویژه ای را می طلبد.

امام فخرالدّین در تفسیر خود می گوید: «بیش ترین لطائف قرآن کریم درگرو ترتیب روابط آن است[نقل از: زرکشی، ج1 : 35و36]» درباره ی ارتباط و مناسبت بین آیات، دانشمندان شکل های متفاوتی را مطرح کرده واز هر کدام نمونه هایی ارائه داده اند؛ از جمله: «مناسبت آغاز آیه ها با پایان آن ها»،«مناسبت آیات با یکدیگر» و «مناسبت بین دو سوره که پشت سر یکدیگر قرار دارند» [همان، ص 35 و37]. و نیز درباره ی سبب های مناسبت، مفهوم هایی: «نظیر» (متصل ساختن دو مسئله ی همانند)، «مضّاده» (برقراری ارتباط بین دو مفهوم متضاد) و «استطراد» (بیان مطلبی خارج از موضوع به تناسب نکته ای که مطرح شده) را مورد دقت قرار داده اند[همان، ص39 و 49].

 

بحث محوری در سوره ها

تناسب و ارتباط آیات در یک سوره به دو گونه قابل تصور است: شکل یک، همان ارتباط هر آیه به نحوی با آیات قبل و بعد خود است. ولی شکل دیگر ارتباط آیات این است که همه ی آیات سوره در تکمیل بیان یک موضوع خاص ارائه شده باشند. معنای چنین ارتباطی این است که: هر سوره ی قرآن مطلبی را مورد توجه و بررسی قرار می دهد و از زوایای متفاوت به بحث درباره ی آن می پردازد.

اما این پی گیری مطلب به گونه ای است که هر فراز و گاه هر آیه، خود مطلبی مستقل را بیان می دارد  و به همین خاطر است که به ارتباط فرازها و یا آیات کم تر توجه می شود؛ زیرا هر کدام جداگانه چنان جلوه گرند که خواننده چون بدان می رسد، در تجلی آن محو می گردد و آن را سخنی مستقل می یابد.

برای مثال، یک تابلوی زیبای نقاشی از قسمت های متفاوتی تشکیل شده و هر قسمت خود مستقلاً معنادار و با مفهوم است.هر گلی که در آن است، جدای از مجموعه، زیبا و جلوه گر است و هر شاخساری از آن، خود حاوی چندین گل است و مجموعه ی گل و شاخساری از آن، خود حاوی چندین گل است و مجموعه ی گل و شاخسارو برگ و ساقه و... خود درختی زیباست که اجزای مجموعه را معنایی تازه می بخشد. اما کل درخت با همه ی اجزایش در مجموعه، تنها یک واحد از مجموعه است. جمع واحدهای درختان به همراه کوه و آبشار در کنار دشتی روح انگیز و کلبه ای جنگلی در میان آن، و ده ها واحد زیبای دیگر، پدیده ای است که نام منظره به خود می گیرد. حقا که قرآن چنین است و سوره های آن از همین سیاق برخوردارند. اما چه بسا کسانی که با این ساختار و سیاق قرآن خو نگرفته اند، آن را مجموعه ای پراکنده تصور کنند.

دکترعبدالله محمود شحّاته، از استاد خود، دکتر محمد عبداللّه، چنین نقل می کند: «خاورشناسان به خاطر بی خبری و سطحی انگاری نسبت به قرآن کریم اظهار داشته اند: [قرآن جز پیام ها و نظرات پراکنده و پریشان- که از مطالب متنوع تشکیل شده است- چیز دیگری نیست و محتوای قرآن عبارت از مطالبی است که با سبکی پریشان و گسیخته و بیگانه از یکدیگر فراهم آمده است]» [نقل از: حجتی: 28 و 30].

وی در برابر این سخن می گوید: «هر یک از سوره های قرآن کریم دارای نشانه و رنگی خاص و شکلی ویژه است و از جان و روحی برخوردار است که در تمام زوایای آن جریان دارد» [پیشین].

از آن چه گفته شد این نتیجه روشن می گردد که هنگام قرائت و تدبر در سوره های قرآن کریم، دو نکته را باید جویا باشیم:

الف) در ارتباط آیات با یکدیگر بیندیشیم.

ب) در جست و جوی مسئله ی محوری سوره برآییم؛

مسئله ای که موضوعات متنوع- که چه بسا پراکنده تلقی شوند- پیرامون آن فراهم آمده اند و مقصد و مقصود مشترکی را دنبال می کنند.

اینک با این نگاه سوره ای از قرآن کریم را مورد دقت قرار می دهیم. در جست و جوی بحث محوری آن، به کاوش می پردازیم و با نگاهی فراتر، نکات تفسیری آن را نیز مورد توجه قرار می دهیم.

 

سوره ی تحریم

در این سوره ی مبارکه، سخن با رسول اکرم(ص)، درباره ی قسمتی که یاد کرده بودند، آغاز می شود و بلافاصله به بیان سرّی که رسول خدا(ص) با یکی از همسران خود مطرح کردند، می پردازد و همین موضوع را آغاز مباحثی طولانی قرار می دهد؛ مباحثی که به ظاهر پراکنده اندو ارتباطی با یک دیگر ندارند، اما با تأمل در می یابیم که همه آن ها بر یک محور طراحی شده اند. برای روشن شدن بحث ، ابتدا موضوعاتی را که در این سوره مورد توجه قرار گرفته اند، به تفکیک می آوریم و سپس به تفسیر سوره می پردازیم.

 

موضوعات سوره ی تحریم

 آیات اول و دوم(طرح مسأله ی قسم پیامبر اکرم(ص)):

1. به این مطلب اشاره می شود که رسول اکرم(ص)، به خاطر برخی از همسرانش، امری را بر نفس خود حرام نموده است.

 

 آیه ی سوم(بیان رازگویی رسول اکرم(ص)):

2. مطرح نمودن رازی با یک تن از همسران خود.

3. افشای آن راز توسط همان همسر.

4. آگاه شدن پیامبر اکرم(ص) از افشای راز.

5. معرفی و تشریح برخی از امور مربوط به راز.

6. اعلام رسول اکرم(ص) بر دریافت حقایق از ناحیه ی خدای رحمان.

 

آیه ی چهارم(دعوت قرآن کریم به توبه):

7. دو تن از همسران رسول خدا(ص) به توبه دعوت می شوند.

8. به آن ها اعلام می شود که دل های شما به انحراف رفته است (و لازم است توبه کنید).

9. به همکاری آن دو با یک دیگر علیه پیامبر اکرم(ص) و پشتیبانی آن ها از هم اشاره می شود.

10. حمایت از رسول خدا(ص)، در صورت ادامه ی پشتیبانی آن دو از یک دیگر، توسط خدا و جبرئیل، و شایسته ترین فرد مؤمنین و فرشتگان اعلام می شود.

 

آیه ی پنجم(برخورد قرآن کریم):

11. تهدید به طلاق آن همسران و تبدیل به همسرانی بهتر توسط پروردگار بزرگ.

در پنج آیه ی فوق، موضوعاتی مطرح شده اند که با اندکی دقت، ارتباط آن ها و پی گیری مطلبی واحد در این آیات، روشن می شود.ولی کشف این ارتباط در آیات بعد دقت بیشتری می طلبد، زیرا بر حسب ظاهر بحث عوض شده و موضوع جدیدی، بدون ارتباط با قبل، به شکل زیر مطرح شده است:

 

آیه ی ششم

12. هشدار به مؤمنان که خویشتن و اهلشان را از آتش جهنم نگه دارند.

 

آیه ی هفتم

13. اعلام بی فایده بودن عذرخواهی در قیامت(در خطاب به کفار).

 

آیه ی هشتم

14. خطاب مجدد به مؤمنان و فراخواندن آن ها به توبه، آن هم توبه ی نصوح.

15. سودمند بودن همراهی و هم خطی با رسول اکرم(ص) در قیامت.

 

آیه ی نهم

16. خطاب به رسول اکرم(ص) در سخت گیری نسبت به کفار و منافقین و وعده ی جهنم برای منافقین.

 

آیه ی دهم

17. بیان دو نمونه از زنان کافر به صورت زیر:

الف) همسر دو تن از پیامبران الهی به راه کفر و ناسپاسی و خیانت- سیاسی- نسبت به همسران خود رفتند.

ب) آن دو تن جهنمی شدند(با این که همسر پیامبر بودند).

ج) خداوند آن دو را به عنوان دو نمونه برای روشنگری در امت اسلامی قرار داده است.

 

آیات یازدهم و دوازدهم

18. بیان دو نمونه از زنان مؤمن به صورت ذیل:

الف) دو تن از بانوان در امت های گذشته به مقام بلندی دست یافتند.

ب) آن دو تن مورد عنایت ویژه ی پروردگار قرار گرفتند.

ج) خداوند آن دو را به عنوان نمونه هایی برای امت اسلامی معرفی فرموده است.

سخن ما این است همه ی موضوع های فوق که در این سوره ی مبارکه مطرح شده اند، تماماً بر یک محورند و همه ی آن ها از جریانی سخن می گویند که: اولاً، به امت اسلامی مربوط است؛ زیرا که پیامبر و اهل ایمان همه مورد خطاب قرار می گیرند. ثانیاً، جریان مذکور رو به سوی خطا دارد و خطر آفرین است و به همین خاطر، پروردگار در مورد آن به امت اسلامی و مؤمنان هشدار می دهد. ثالثاً، این جریان از خانه ی خود پیامبر اکرم(ص) ریشه می گیرد و یا حداقل در خانه ی آن حضرت هم ریشه ای دارد. به عبارت دیگر، به دو تن از همسران آن حضرت در این ماجرا اشاره شده است.

اینک با این نگاه کلی و فراگیر، به دقت در آیات این سوره، از آغاز می پردازیم.

 

آیه ی اول:

«یا ایها النبی لم تحرّم ما احلّ الله لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفورٌ رحیم»: ای پیامبر، چرا آن چه را خداوند بر تو حلال کرده بود- برخود- حرام ساختی، که خشنودی همسرانت را بجویی و خداوند آمرزنده و مهربان است.

در بیان شأن نزول آیه ی فوق، مفسران دو ماجرا را ذکر کرده اند. این که کدام یک از آن ها صحیح است، چندان مهم نیست، بلکه مهم نتیجه ی مشترک از آن دو است: این آیه مقدمه ای برای دو آیه ی بعد قرار گرفته است که در آن، قرآن کریم، دو تن از همسران رسول خدا(ص) را مورد خطاب و عتاب قرار می دهد، و آن ها را به توبه دعوت می کند و تهدید می نماید. از این رو به نظر می رسد که زنان مورد بحث این آیه- که رسول خدا(ص) به خاطر آن ها، با قسم، حلالی را بر خود حرام کرده- همان دو نفر باشند و روایات هم بر نام آن دو تأکید دارند.

به هر حال، آیه ی فوق حاکی از آن است که پیامبر اکرم(ص) برای جلب رضایت یک یا دو نفر از همسران خود و برطرف ساختن خشم آن ها، قسم خوردند که از امری حلال چشم بپوشند. لحن آیه ی فوق حاکی از آن است که پیامبر اکرم(ص) نمی بایست به ناخشنودی آن ها این اندازه اهمیت می داد. به دیگر سخن، آن ها از این ارزشمندی برخوردار نیستند که پیامبر اکرم(ص) در حقشان چنین ایثاری کند. و این خود نشانگر آن است که شرایط افراد مورد نظر، عادی نیست وگرنه ایثار در حق آنان باید مطلوب باشد و این خود قرینه ای است بر این که بحث آیات سوم و چهارم که مشکل دو تن از همسران آن حضرت را به میان آورده اند، با این آیه هماهنگ و ادامه ی آن است. و کلاً در این سوره، دو نفر مشخص از همسران رسول اکرم(ص) مورد بحث قرار گرفته اند، نه دیگر همسران.

جا دارد در این مقاله، سخن محقق معاصر، علامه عسگری را ذکر کنیم که در این باره می نویسد: «سوره تحریم درباره ی ام المؤمنین عایشه، دختر ابوبکر، و حفصه، دختر عمربن خطاب نازل شده و ده ها حدیث وارده از طریق ابن عباس، عموزاده ی پیامبر اکرم(ص) و شخص خلیفه ی دوم عمربن خطاب نیز بازگو کننده ی این حقیقت است[همان، ص 91]. ایشان در مستند سخن خود به این منابع اشاره دارند: صحیح بخاری، چاپ مصر، سال 37-1366 جلد سوم، ص 138؛ باب موعظه الرجل، جلد سوم، ص 147؛ کتاب المظالم، جلد چهارم 47؛ و نیز در تفسیر این سوره، از تفاسیر طبری و در المنثور سیوطی و غیره.

 

آیه ی دوم:

«قد فرض الله لکم تحلّه ایمانکم و الله مولکم و هو العلیم الحکیم»: خداوند حلال نمودن و باز کردن قسم ها را بر شما فرض نمود و خداوند مولای شماست و او علیم است و حکیم.

«تحلّه»، مصدر باب تفعیل، به معنای حلال کردن یا حلال شمردن است. می دانیم که از احکام قسم آن است که اگر آن چه در مورد آن قسم خورده شده، رجحانی دینی نداشته باشد، آن قسم منعقد نمی شود و در صورت رجحان شرعی، کفاره مطرح می شود. شاید از آن چه در شأن نزول دو آیه ی فوق آمده، مناسب ترین آن ها با سیاق آیات همان است که رسول خدا(ص)، ماریه قبطیه را بر خود حرام کرده باشد. ایشان در سال هفتم هجری، به وسیله پادشاه اسکندریه، به رسول خدا(ص) اهدا شد و پس از ارتباط رسول خدا با وی، مشاجرات داخلی دامن زده شده و پیامبر اکرم(ص) او را بر خود حرام کردند و با نزول این آیه، بلافاصله او را بر خود حلال دانستند و در«عالیه» مأوا دادند که بعدها به نام «مشربه ام ابراهیم» خوانده شد؛ زیرا فرزند رسول خدا(ص) به نام ابراهیم از ماریه در این مکان به دنیا آمد که البته در ربیع الاول سال دهم فوت کرد[بهبودی، ذیل آیه ی فوق].

به نظر می رسد طرح موضوع فوق تمهیدی است برای مباحث بعدی که در حقیقت از جریانی در پشت پرده و حادثه ای مربوط به آینده، پرده بر می دارد.

 

آیه ی سوم:

«و اذا سرّ النبی الی بعض ازواجه حدیثاً فلمّا نبّأت به واظهره الله علیه عرفّ بعضه و اعرض عن بعضٍ فلمّا نبّأها به قالت من انبأک هذا قال نبّأنی العلیم الخبیر» وقتی که پیامبر اکرم(ص) با یکی از همسرانش سخنی به راز گفت، وی آن سخن را برای دیگری بازگو کرد و خداوند، پیامبر را از این مطلب مطلع گردانید. در این هنگام (با زمینه هایی که پیش آمده بود و با پرس و جوی همسر دیگر) پیامبر اکرم(ص) بخشی از آن را توضیح داد و از توضیح بخشی دیگر خودداری کرد. و چون این خبر را به او داد، پرسید چه کسی این(مسائل مربوط به آینده) را به تو خبر داده؟ پیامبر اکرم (ص) گفت: خدای دانای آگاه مرا باخبر ساخته است.

در آیه ی فوق، چند نکته ی شایان توجه وجود دارد:

1. پیامبر اکرم(ص)- به هر دلیل- سرّی را با یک تن از همسران خود مطرح کردند. با قرائت آیات بعد معلوم می شود که این سرّ خبری مربوط به آینده ی امت اسلامی- پس از رسول خدا- بوده است.

2. این سرّ توسط آن همسر برای دیگری بازگو می شود.

نفر دوم- به قرینه ی آیه ی بعد- همسر دیگری از پیامبر اکرم(ص) است و چنان که گفته شد، این دو نفر همان عایشه و حفصه بوده اند[پیشین، و نیز: مجلسی، ج22: 241؛ بحرانی، ذیل آیه ی فوق].

3. نفر دوم، به پرس و جو می پردازد تا مطلع شود که این پیشگویی خبری آسمانی است یا حدس و گمان شخصی.

 

آیه ی چهارم:

«ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاهُ و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکه بعد ذالک ظهیر»: اگر شما دو نفر به درگاه خدا توبه کنید(که راه نجات شماست، ولی) واقعاً دل هایتان منحرف شده است. و اما اگر بر علیه پیامبر(ص) یکدل شوید و یکدیگر را پشتیبانی کنید، باید بدانید که خدای رحمان است که او را یاری می کند و جبرئیل و آن شخص صالح از مؤمنان(علی ابن ابی طالب علیه السلام) و پس از آن فرشتگان الهی پشت اویند.

روشن است که در آیه ی فوق دقیقاً پای همان دو تن از همسران در بین است. نکته قابل توجه در این آیه، «صالح المؤمنین» است که تنها یک نفر می تواند مورد نظر باشد و اگر منظور جمع می بود، باید «المؤمنان الصالحون» آورده می شد. با این وصف، منظور از صالح المؤمنین، جز امیر المؤمنین(ع) که وزیر و برادر پیامبر اکرم(ص) بود، کس دیگری نمی تواند باشد و این نکته ای است که روایات بسیاری بر آن تصریح نموده اند.

 

آیه ی پنجم (تهدید به طلاق):

«عسی ربّه إن طلقکنّ أن یبدله ازواجاً خیراً منکنّ مسلماتٍ مؤمناتٍ قانتاتٍ تائباتٍ عابداتٍ سائحاتٍ ثیّباتٍ و أبکاراً»: اگر پیامبر شما را طلاق دهد، امید است پروردگارش همسرانی بهتر از شما به او عوض دهد؛ همسرانی مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، عابد، روزه دار، بیوه و یا دوشیزه.

در این آیه ی شریفه، تهدید جدی خدای سبحان متوجه این دو تن شده است؛ مضافاً بر این که نشان می دهد که آن دو فاقد ارزش های مطرح شده از قبیل «قائت» و «تائب» هستند و گویا خطاب به آن ها می فرماید: هر چند شما به شرف همسری رسول خدا(ص) نایل شده اید، اگر به توطئه در برابر او بپردازید، همه ی شرافت ها را از دست خواهید داد.

 

آیه ی ششم(هشدار):

«یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً و قودها الناس و الحجاره علیها ملائکه غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»: ای اهل ایمان خود را و اهلتان را از آتشی که سوختِ آن مردم و سنگ هاست، حفظ کنید. بر آن آتش فرشتگانی خشن و سخت گیرگمارده شده اند. هرگز فرامین خدا را نافرمانی نمی کنند و هر چه را به آنان فرمان دهند، انجام می دهند.

در این آیه ی شریفه، هشداری جدی به مؤمنان داده شده است؛ هشدار در این که مراقب باشند، گرفتار آتش جهنم نشوند. شاید در نگاه آغازین ارتباطی بین مباحث قبلی با این آیه دیده نشود، ولی با اندکی تأمل، پیوندی روشن مشاهده می گردد. نظر نگارنده بر این است که نه تنها بین دو مبحث ارتباط وجود دارد، بلکه به حقیقت، مطلب تغییر نیافته و زمینه ی بحث عوض نشده است.

توضیح این که در آیات پیشین، سخن از افشای راز توسط یک تن از همسران پیامبر اکرم(ص) و هم دستی همسری دیگر با وی به میان آمده است. از سوی دیگر، با توجه به قرائن به ویژه شأن نزولی که درباره ی آیات این سوره مطرح شده است، این نکته روشن می شود که این سوره ی قرآنی درصدد بیان پیدایش یک توطئه در جامعه ی اسلامی است؛ توطئه ای که در خانه ی پیامبر اکرم(ص) ریشه دارد و به زودی جامعه ی مسلمین را فرا می گیرد. از این رو جا دارد به مؤمنان هشدار داده شود تا در گرداب هلاکت گرفتار نشوند و خود را از غرق شدن در این فتنه و فساد حفظ کنند؛ فتنه و فسادی که پیامبر اکرم(ص) بارها بدان اشاره نمودند و یا به صراحت درباره ی آن سخن گفتند. چنان که در بازگشت از حجه الوداع و پس از آن که امامت امیر المؤمنین(علیه السلام) را به جامعه ی اسلامی ابلاغ نمودند، زمانی که به بلندی های مشرف بر مدینه رسیدند، خطاب به اطرافیان فرمودند: «ای مسلمانان، آیا آن چه را من مشاهده می کنم، شما هم می بینید؟ من سیاهی فتنه ها را در خلال خانه های شما می بینم که همانند ابر سیاهی بر سر بام شما سایه افکنده است[بخاری، کتاب فتن، رقم4؛ مسلم، کتاب فتن، رقم9؛ ابن حنبل، ج5 :200].

و نیز پس از ورود به مدینه، چندی بعد در قبرستان بقیع حضور یافتند و فرمودند: «ای اهل گورستان! گوارایتان باد نعمت ایمان که بار سفر بستید و از ناگواری های آینده ی اسلام رستید. اینک فتنه ها به سان پاره های سیاه شب به مسلمین روی آورده اند که یکی پس از دیگری سر می رسند و فتنه ی بعدی همیشه بدتر از فتنه ی قبلی است.»

این فتنه و فساد که حاصل همان توطئه ای است که در خانه ی خود پیامبر اکرم(ص) ریشه دارد، چندان بزرگ است که گرفتار آمدن در آن آتش جهنم را در پی خواهد داشت. و این خود نشانگر آن است که این جریان، با امری خطیر از امور اسلام و و مسلمین در ارتباط خواهد بود؛ همان امری که راه پیامبر اکرم(ص) را دگرگون ساخت و حیات اجتماعی مسلمانان را به انحراف کشانید؛ همان امری که در جهت خلاف فرمان خدای رحمان و علی رغم ابلاغ رسول خدا(ص) به پیش رفت و نوع مسلمانان را به کام خود فرو برد  امیرالمؤمنین(علیه السلام) را از صحنه خارج ساخت.

 

آیه ی هفتم(عذر بی حاصل در قیامت):

«یا ایها الذین کفروا لا تعتذرو الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون» : ای کسانی که کفر ورزیدید، امروز عذر می آورید. شما فقط کیفر اعمال خود را می بینید

آیه ی فوق نیز دقیقاً در جهت همان مبحث گذشته و در ادامه و تکمیل آن هاست. عنایت به دو نکته زیر روشنگر بحث است:

1. ایمان و در برابر آن کفر، در قرآن کریم در مراتب و مصادیق متفاوتی ذکر شده است. ایمان از مرحله ی توحید و ایمان به خدای رحمان آغاز می شود، اما بدان پایان نمی پذیرد. بلکه ایمان به انبیا و شریعت های الهی تحت عنوان«آیات الله»، و نیز ایمان به عالم آخرت با عنوان«لقاء الله» در قرآن کریم فراوان مطرح شده است. قرآن مؤمنان را بدین گونه وصف می کند: «والمؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله...»[البقره/285].

2. در برابر ایمان، کفر نیز از مراتب و مصادیقی برخوردار است و در قرآن کریم، به مصادیق متفاوتی از آن اشاره شده است؛ از جمله:

الف) کفر به وحدانیت خدای رحمان(کفروا بالله)

ب) کفر به انبیا و شریعت الهی، اعم از این که به همه ی آن ها کفر بورزد، مانند قوم ثمود که:

«کذّبت ثمود المرسلین» [الشعرا/141]، و یا به برخی از آن ها، مانند کفار اهل کتاب که به شریعت حضرت موسی و یا حضرت عیسی مؤمن بودند، ولی به قرآن و پیامبر اسلام کفر ورزیدند؛ چنان که قرآن کریم می فرماید: «اِن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم» [البیّنه/6]: محققاً آن دسته از اهل کتاب که به پیامبر اسلام کفر ورزیدند و مشرکان، در آتش جهنم خواهند بود.

ج) کفر به معاد و جهان آخرت، چنان که قرآن کریم درباره ی قوم ثمود می فرماید: «و قال الملأ من قومه الذین کفروا و کذّبوا بلقاء الاخره...» [المؤمنون/33]: سرانی از قوم که کفر ورزیدند و دیدار آخرت را انکار کردند، گفتند...

آیات مربوط به کفر و بی ایمانی به آخرت، در قرآن کریم فراوان یافت می شوند. تا این مرحله از کفر، موجب خروج از دین اسلام و دست نیافتن به امتیازات اسلامی است. اما مراحی دیگر از«کفر» در قرآن کریم و روایات مطرح شده اند که خروج از دین را در پی ندارند و موجب سلب هیچ یک از حقوق و امتیازات اسلامی در زندگی دنیا نمی شوند، ولی اعمال را از نظر اخروی فاقد ارزش می گردانند؛ مانند این که در روایات متعددی، ترک عمدی نماز را معادل کفر دانسته اند [ری شهری، ج4:1644]. و یا ترک عمدی حج برای کسی که مستطیع شود، به کفر تعبیر شده است؛ چنان که قرآن کریم می فرماید: «ولله علی الناس حج البیتمن استطاع الیه سبیلاً و من کفر فان الله غنی عن العالمین» [آل عمران/97]: حج خانه ی خدا برای کسانی که توان برگرفتن راه به سوی آن را داشته باشند، فریضه ای قطعی است که از ناحیه ی خدا برعهده ی مردم قرار گرفته و کسی که کفر ورزید، (بداند که) خداوند از مردم عالم بی نیاز است.

منظور از (من کفر) کسی است که از این حکم خدا عمداً سرپیچی کند و در حال استطاعت، از رفتن به حج سر باز زند. این تعبیر- کفر- درباره ی مسائل دیگری هم چون زکاوت و روزه که هر کدام از دعائم اسلام هستند نیز مطرح شده است.

در این میان، مسأله ای که قرآن کریم در آیات متعددی، انکار و مخالفت با آن را کفر دانسته، مسأله ی «ولایت» است. برای نمونه، به این آیه توجه کنید: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» [البقره/255] : خدا ولی مؤمنین است؛ آن ها را از ظلمت و تاریکی ها، به سوی نور خارج می سازد. و آن ها که بر این امر کافر شوند، اولیای آن ها طاغوت است که آن ها را از نور به سوی ظلمت می برد.

تأمل در آیه ی فوق روشن می سازد که زمینه ی بحث آیه درباره ی ذات احدیت نیست، بلکه موضوع بحث، ولایت الهی است. پس «کفر» مطرح شده هم به همین زمینه مربوط است. گویا در این آیه می فرماید: «ما به شما مؤمنان ابلاغ می کنیم که ولی و سرپرست شما خدای رحمان است و اگر کسی زیر بار این ابلاغ نرود و به ولایتی که از سوی خدای رحمان مطرح شده است ، ارج نهند و یا آن را انکار کند، هر ولایت دیگری را پذیرا شود، ولایتی طاغوتی خواهد بود که نتیجه ی آن از دست دادن نور حقیقت و رفتن به سوی ظلمت است».

البته «الذین کفروا» عنوان عامی است که سایر مصادیق را نیز تحت پوشش در می آورد، ولی در این آیه به صورت خاص ناظر بر مصداقی خاص از کفر، یعنی کفر به ولایت است.

2. با توجه به بحث فوق، کفر در آیه ی مورد نظر- آیه ی هفتم سوره ی تحریم- مفهوم ویژه ای دارد. خطاب به کفار با عنوان «ایها الذین کفروا» در قرآن کریم فقط در همین آیه آمده است. این نکته قرینه ای است براین که چه بسا مراد از «الذین کفروا» در این آیه کسانی باشند که بتوانند مخاطب قرآن واقع شوند؛ یعنی آن ها که قرآن را به عنوان کتاب آسمانی پذیرفته اند، ولی نسبت به حکمی از احکام آن، و یا به مهم ترین حکم قرآن، کفر ورزیده و گناه ننهاده اند؛ حکمی که با توطئه و با فتنه و فساد پس از پیامبر اکرم(ص) زیر پا نهاده شد. در حقیقت، منظور از«الذین کفروا» در آیه ی فوق گویا همان ها هستند که فرمان الهی را درباره ی امامت امیر المؤمنین(علیه السلام) نپذیرفتند. از این رو، این آیه نیز دقیقاً در بیان نکته ای دیگر در ارتباط با همان بحث اصلی سوره و افشای توطئه مورد نظر است.

 

آیه ی هشتم(تا کار از کار نگذشته است، برگردید):

«یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبهً نصوحاً عسی ربکم ان یکفّر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانحار...» : ای کسانی که ایمان آورده اید، به سوی خدا توبه کنید؛ توبه ای نصوح و خیر خواهانه. امید است که بدین خاطر پروردگارتان بدی هایتان را از شما بزداید و شما را به بوستان هایی که نهرها از کف آن روان اند، درآورد.

به نظر می رسد ارتباط آیه ی فوق با بحث های پیشین کاملاً روشن است. قرآن کریم یک بار به مؤمنان توجه می دهد که مبادا در گرداب هلاکت فتنه و فساد غرق شوند و سپس بی فایده بودن عذرخواهی را در صحنه های بعدی متذکر می شود. آن گاه دوباره به مؤمنان رو می کند که اگر هم در گرداب این فتنه گرفتار شده اید، مأیوس نشوید و تا کار از کار نگذشته است، بازگردید و به سوی حکم خدای رحمان روی آورید که در این صورت امید است، رحمت و مغفرت الهی شامل حالتان شود.

 توبه نصوح

در قرآن کریم، آیات متعددی درباره ی توبه آمده است ولی قید«نصوح» برای توبه، فقط همین یکبار و در همین آیه است. نصوح صیغه ی مبالغه و یا صفت مشبهه از «نصح» است و نصح یعنی خیرخواهی و اخلاص(ابن منظور، طریحی،ذیل نصوح که به معنای ناصح: دوست نصیحت کننده، و بی ریا و صادق است). از این رو معنای آیه چنین خواهد شد: «ای اهل ایمان به سوی خدا بازگردید؛ بازگشتی همراه با خیرخواهی و خیراندیشی».

اینک جای سئوال است که : منظور خیرخواهی برای چه کسی است؟ این جاست که به اصل موضوع مطرح شده در سوره باید توجه کرد. مسلمانان به خاطر گرفتار شدن در دام توطئه، از خط خدا و رسول او فاصله گرفته و ولیّ منصوب از طرف خدای رحمان را ترک کرده اند. اینک قرآن از آن ها دعوت می کند که بازگردند و خیرخواه ولی خدا باشند. خیرخواهی برای خدا و رسول، در آیتی دیگر به صراحت آمده است: «لیس علی الضعفاء و لا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرجٌ اذا نصحو الله و رسوله» [التوبه/91]: بر ناتوانان و بیماران و بر کسانی که چیزی نمی یابند تا در راه جهاد خرج کنند، گناهی نیست؛ به شرط آن که برای خدا و پیامبرش خیرخواهی کنند.

در احادیث نیز خیرخواهی برای امامان و پیشوایان مسلمین مورد توجه قرار گرفته است؛ چنان که در این حدیث: «ثلاثٌ لا یغلّ علیهن قلبٌ امریٍ مسلم اخلاص العمل لله والنصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم» [کلینی، ج1: 403؛ مجلسی،ج21: 138 و ج27: 67 و 68؛ نوری، ج11: 45؛ صدوق الامالی: 350؛ الخصال، ج1: 149]: سه امر است که در آن ها قلب انسان مؤمن دچار غل و مکر نمی شود: اخلاص عمل برای خدا، خیرخواهی برای امامان مسلمان، و همراهی با جماعت آن ها.

با این مقدمات به نظر می رسد، منظور از دعوت به «توبه نصوح» این است که مسلمانانی که به فتنه و فساد پس از پیامبر اکرم(ص) تن دادند، به سوی خدای رحمان برگردند و نسبت به امامی که پروردگار بزرگ تعیین و منصوب کرده است، خیرخواه باشند تا مغفرت و رحمت الهی شامل حالشان شود.

 

آیه ی نهم(جهاد با کفار و منافقین):

«یا ایها النبّی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم و مأویهم جهنم و ببئس المصیر»: ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آن سخت بگیر. جای آنان در جهنم خواهد بود و چه بد سرانجامی است.

به نظر نگارنده، این آیه نیز در ادامه ی همان هشدار نسبت به توطئه، فتنه و فساد مورد نظر است و در نتیجه، منافقین مورد نظر نیز همان ها هستند که در امر مذکور دست دارند؛ همان ها که در ظاهر، دعوی همراهی با رسول خدا(ص) را دارند، ولی در خفا طرحی دیگر را در سر می پرورانند.

 

آیه ی دهم(بازگشت مجدد به وضعیت دو همسر):

«ضرب الله مثلاً للذین کفروا امراه نوح و امرأه لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما  فلم یغینا عنهما من الله شیئاً و قیل ادخلا النار مع الداخلین» : خداوند برای آن ها که کفر ورزیدند، زن نوح و زن لوط را نمونه آورده است. آن دو تن در نکاح دو نفر از بندگان شایسته ی ما بودند و به آن ها خیانت کردند. کاری از آن ها در برابر خداوند ساخته نبود و گفته شد، با سایر جهنمیان وارد آتش شوید.

در آیه ی فوق، وضعیت دو نفر از امت های گذشته را نمونه ای برای دو نفر در امت اسلامی قرار داده و همسران دو پیامبر الهی را، مثالی برای افراد مورد نظر امت اسلامی قرار داده است. و اینک این سئوال مطرح می شود که: این دو نفر چه کسانی هستند؟

توجه به مباحث ابتدای سوره که درباره ی دو نفر از همسران رسول اکرم(ص) است و این که آن دو علیه پیامبر اکرم(ص) یک دیگر را پشتیبانی می کردند، مطلب را روشن می سازد. روایات اهل بیت (علیه السلام) این تطبیق را کاملاً مورد تأیید قرار داده اند.

 

آیات یازدهم و دوازدهم: (دو نمونه ی الهی):

«و ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امرأه فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنه و نجنی من فرعون و عمله و نجّنی من القوم الظالمین و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنافیه من روحنا و صدّقت بکلمات ربّها و کتبه و کانت من القانتین»: و خداوند برای کسانی که ایمان آورده اند، همسر فرعون را نمونه می آورد؛ آن گاه که می گوید: پروردگارا، نزد خودت در بهشت خانه ای برای من بنا کن و مرا از فرعون و کردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان.

و مریم دختر عمران را که دامن خویش نگاه داشت، پس از روح خود در آن دمیدیم. مریم کلمات پروردگار خود و کتاب های او را تصدیق کرد و از فروتنان بود.

روایات اهل بیت گویای آن اند که این دو نمونه برای دو دخت بزرگوار رسول اکرم(ص) آمده است: اول حضرت رقیه(س) و دوم حضرت فاطمه الزهرا(س). اکنون با این نگرش، نگاهی یکباره و هماهنگ به مباحث سوره بیفکنیم. آیا کوچک ترین پراکندگی در آن دیده می شود؟ این همان امری است که مورد ادعای این نوشتار است و باید سوره های قرآن با این مبنا مورد ارزیابی قرار گیرند.

 

پی نوشت ها 

1. ر . ک : تفسیر قمی، ج2، ص375 ذیل آیه ی فوق.

2. بحار، ج22، ص232 : عن ابی جعفر علیه السلام قال : لقد عرف رسول الله (ص) اصحابه مرتین امامره حیث قال : «من کنت مولاه فعلی مولاه» و اما الثانیه فحیثُ نزلت هذه الایه.

وقال الله هو مولاه و جبرئیل و صالح المؤمنین الایه اخذ رسول الله بید علی فقال : «ایها الناس هذا صالح المؤمنین» و نیز ر . ک : بحار ج22، ص240، و ج36، ص27، 29، 30 و ...

3. از جمله منابعی که در این باره به تفصیل سخن گفته اند، می توان: بحارالانوار، ج22، ص246 تا 227 را نام برد. در آن جا بیان روشنی آورده است که ارتباط مباحث این سوره و افشای سرّ رسل خدا(ص) را با تغییر مسیر خلافت روشن می سازد.

4. ر . ک : تأویل الایات الظاهره، ص676، ذیل آیه ی فوق: روی عن ابی عبدالله(ع) انه قال: قوله تعالی: «ضرب الله مثلاً للذین کفروا امراتَ نوح و امرات لوط» الایه مثل ضربه الله سبحانه لعائشه و حفصه اذا تظاهر تا علی رسول الله(ص) و افشیاسره، ونیز ر . ک : بحارالانوار، ج22، ص227 و ج43، ص32؛

المناقب، ج3،ص320.

5. بحارالانوار، ج30، ص257؛ تاویل الایات الظاهره، ص676 : عن ابی عبدالله علیه السلام فی قوله تعالی «و ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امراه فرعون ... الایه».

فقال: هذا مثل ضربه الله لرقیه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله التی تزوجها عثمان بن عفان ...

6. تأویل الایات الظاهره، ص676 : عن ابی عبدالله(ع) انّه قال : و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها هذا مثل ضربها الله

لفاطمه(ع) و قال : انّ فاطمه احصنت فرجها فحرم الله ذریتها علی النار.

 

منابع

1. قرآن کریم.

2. ابن منظور. لسان العرب. داراحیاء الترات العربی. بیروت. 1408 ه ق.

3. بهبودی، محمد باقر. تدبری در قرآن. انتشارات سنا. 1378 ه. ش.

4. حجتی، سید محمد باقر. درآمدی بر تحقیق اهداف و مقاصد سوره های قرآن کریم. دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 1369 ه. ش.

5. زرکشی، بدرالدین محمدبن عبدالله. البرهان فی علوم القرآن. دارالمعرفه بیروت. 1391 ه. ق.

6. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن. الاتقان فی علوم القرآن. منشورات الرضی. 1363 ه. ق.

7. صدوق، محمدبن علی. الامالی ، انتشارات کتابخانه اسلامیه. 1362 ه. ق.

8. صدوق، محمدبن علی. الخصال، انتشارات جامعه مدرسین قم. 1403 ه. ق.

9. طریحی، فخرالدین. مجمع البحرین و ... المکتبه المرتضویه لاحیاء آثار الجعفریه. 1365 ه. ق.

10. عسکری،سید مرتضی. نقش عایشه در تاریخ اسلام.

ترجمه ی محمد علی جاودان. دفتر نشر کوکب. 1362 ه. ش.

11. عمید. فرهنگ عمید.

12. قمّی، علی بن ابراهیم. تفسیر القمّی. دارالسرور. بیروت. 1411 ه. ق، و دارالکتاب قم. قم. 1404 ه. ق.

13. کلینی رازی، محمدبن یعقوب. الکافی. تصحیح علی اکبر غفاری. دارالکتب الاسلامیه. تهران. 1365 ه. ش.

14. مجلسی، محمد باقر. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار. مؤسسه الوفاء. بیروت. 1403 ه. ق.

15. محمدی ری شهری، محمد. میزان الحکمه. بی تا.

16. نوری. مستدرک وسائل الشیعه. مؤسسه آل البیت علیه السلام. قم. 1408 ه. ق.

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد