صفحه اولجبر و اختیارفصل دوم: بررسی اختيار انسان در چهار دوران (دوران اول: قبل از زندگی دنيا)

فصل دوم: بررسی اختيار انسان در چهار دوران (دوران اول: قبل از زندگی دنيا)

هر چند لازمه تربيتی بودن زندگی، مختار بودن انسان در آن زندگی است، لكن اقتضای بحث تفصيل بيشتري از مطلب است. بدين لحاظ، در اينجا در مورد هر يك از چهار دوران، به بررسی مطالبی از قرآن كريم كه گوياي اختيار انسان است. می‌پردازيم.

 

●دوران اول: قبل از زندگی دنيا

قرآن كريم، از طرفي در مورد انسان قبل از ورود به دنيا، ماجرايی را در مورد «آدم ابوالبشر» مطرح فرموده است كه با دقت در اين داستان آن را الگويی تربيتی برای نسل بشر و نشانگر اختيار آنان می‌يابيم، از سويی ديگر، در مورد افراد بشر مباحثی از قبيل «اخذ ميثاق» و «عرضه امانت» را به ميان آورده است كه بر مختار بودن انسان، دلالتی روشن دارند. اينك به توضيح راجع به هر يك از آن دو می‌پردازيم.

 

قسمت اول:

قرآن كريم ماجراي آدم ابوالبشر در بهشت و مقدمات زندگي بشر در دنيا را بعنوان موجودی مختار دانسته آنگاه آماده سازي زمين و مهيا ساختن آسمانها را بدين منظور گوشزد نموده است. سپس به بحث در مورد خلقت حضرت آدم و هبوط وي به زمين مي‌پردازد. همين داستان در پنج سوره ديگر قرآن با مقداري تقدم و تأخر به تفصيل آمده است. اين سوره‌ها عبارتند از: اعراف، حجر، بني اسرائيل، طه و ص.

در اين نوشتار تنها از اين مجموعه، به بررسی نكاتي مي‌پردازيم كه با اختيار انسان ارتباط می‌يابد و اينك توضيح آن نكات:

 

1-خلقت آدم و اعلام به ملائكه

«و اذ قال ربك للمالائكه اني جاعل في الارض خليفه قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك…» [1] (بخاطر بياور- هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمين، جانشيني (=  نماينده‌ای) قرار خواهم داد.» - فرشتگان- گفتند: «آيا كسی را در آن قرار مي‌دهي كه فساد و خونريزی كند؟ ! ما تسبيح و حمد تو را بجا مي‌آوريم، و تو را تقديس مي‌كنيم».)

از آيه فوق مي‌توان استنباط نمود:

الف-ملائكه به هر دليلي تشخيص دادند كه افراد بشر از طرفي فساد و سفك دماء مي‌كنند و از سويي به تسبيح و تقديس الهي مي‌پردازند.

ب-از اينكه گفتند: «… نحن نسبح بحمدك و نقدس لك…» [2] (… ما تسبيح و حمد تو را بجا می‌آوريم…) اعتراف ضمنی آنها به تسبيح و تقديس بشری روشن مي‌شود. آنها خواستند بگويند كه بشر گاهي تسبيح و تقديس مي‌كند و گاهي فساد و سفك دماء دارد، ولي ما كارمان يكدست تسبيح و تقديس است.

ج-خداي تعالی اين سخن فرشتگان را هرگز رد نكرد، نه در اينجا و نه در جاي ديگر، بلكه علت آفرينش انسان را به مسأله‌ای غيبی ارجاع دادند:

«… اني اعلم غيب السموات و الارض…» (… من غيب آسمان و زمين را مي‌دانم…)

د- اين تشخيص فرشتگان و تأييد ضمنی خدای سبحان از سخن آنان، نشانگر وجود حالتي دو بعدی در انسان است. [3] از سويي كششي به تسبيح و تقدس الهي در نهاد افراد بشر است و از سويی ديگر زمينه‌ای جهت فساد و سفك دماء در آنان است.

هـ –از اينكه اين جمله فرشتگان به صورت خبري قطعي بيان شده است نه امكان، بدينگونه كه مي‌گويند موجود زميني فساد و سفك دماء و تسبيح مي‌كند و خداي سبحان هم بگونه‌اي ضمني تأئيد مي‌كند، معلوم مي‌شود كه اين حالت دو بعدي با اختيار كامل بشري همراه است. افراد بشر گاه به سراغ گرايشات و غرايز حيواني خويش می‌روند و گاه به جذبه‌های معنوی وجودشان پاسخ مثبت مي‌گويند. بجاست كه براي روشن شدن دو بعدي بودن انسان و اثر وجودي اين حالت مقايسه‌ای بين اين موجود زمينی و فرشتگان انجام گيرد.

 

2- مقايسه بين انسان و ملائكه

الف-فرشتگان خدا هر كدام در مقام و رتبه‌اي معين به سر می‌برند و در همان مقام خويش به اجراي فرامين الهي و تسبيح و تقديس وی مي‌پردازند. چنانكه مي گويند:

«و ما ضا الا له مقام معلوم٭ و انا لنحن الصافون٭  و انا لنحن المسبحون» [4] (هيچكدام از ما نيست مگر اين‌كه مقامي مشخص دارد و ما همه به صف ايستاده‌ايم و ما هر آينه تسبيح كنندگانيم.)

ب-انسان سرنوشتي وابسته به عمل خويش دارد. يا به اسفل سافلين مي‌رسد: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم٭  ثم رددناه اسفل سافلين» [5]  (كه ما انسان‌ را در بهترين صورت و نظام آفريديم،٭ سپس او را به پايينترين مرحله باز گردانديم.)

و يا رشد كرده به سوي عليين اوج مي‌گيرد:

«الا الذين امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون» [6] (مگر كساني كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند كه براي آنها پاداشي تمام ناشدني است! ) «كلا ان كتاب الابرار لفي عليين» [7] (چنان نيست- كه آنها درباره معاد مي‌پندارند- بلكه نامة اعمال نيكان در عليين است.)

ج- پس انسان موجودی است كه نحوه بندگی او گزينشی است. يعنی برای عبوديت حق بايد كف نفس، ترك هوا، نفي خودكامگی و مخالفت با آزادي بي‌حساب تمايلات غريزي بنمايد. همين امر است كه از طرفی ارزش عبوديت را در انسان بالا مي‌برد و از طرفي ديگر اختيار را به معناي كامل و واقعي در انسان روشن مي‌سازد. كما اين‌كه بنابر روايات، خدای تعالی در مواردي بر عبادت مؤمنين بشري بر فرشتگان مباهات مي‌كند.

 

3- نمونه‌ای از اختيار انسان در ماجرای حضرت آدم (ع):

الف- دشمنی شيطان

ابليس با تمرد از سجده بر آدم، بر اغواي آدم و ذريه و نسل او مصمم گشت.

ب- نهی شدن حضرت آدم

«و قلنا يا آدم اسكن انت و زوجك الجته و كلا منها رغدا حيث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين» [8] (و گفتيم: اي آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن؛ و از- نعمتهاي- آن از هر جا مي‌خواهيد گوارا بخوريد؛ اما نزديك اين درخت نشويد، كه از ستمگران خواهيد شد.)

براساس آيه فوق حضرت آدم مورد نهي قرار مي‌گيرد. به عبارت ديگر حد و مرزي براي او تعيين مي‌شود. همان حدی كه به شكل ديگري براي ذريه او در دنيا مطرح می‌گردد چنانكه در آيات زير مشاهده مي‌شود:

«يا ايها الناس كلوا مما في الارض حلالا طيبا و لا تتبعوا خطوات الشيطان…» [9] (اي مردم، از آنان چيزهاي حلال و پاكيزه كه در زمين است تناول كنيد و پا به جای پای شيطان مگذاريد كه دشمن آشكار شما است.)

«… و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن …» [10] (… به زشتيها اعم از آشكار و پنهان، نزديك نشويد…)

ج- لغزش حضرت آدم

«فازلهما الشيطان» [11] (پس شيطان موجب لغزش آنها شد…) «و عصي آدم ربه فغوي» [12] (… آدم پروردگارش را نافرماني كرد، و از پاداش او محروم شد.)

د-عتاب خداوند

خداي تعالي آدم را مورد عتاب و خطاب قرار داد كه چرا به هدايت و هشدار الهي و نهي او پايدار نمانده است.

«… و ناديهما ربهما الم انهكما عن تلكما الشجره و اقل لكما ان الشيطان لكما عدو مبين» [13] (… و پروردگارشان آنها را ندا داد كه: آيا شما را از آن درخت نهی نكردم، و نگفتم شيطان براي شما دشمن آشكاري است؟ !)

هـ –آدم (ع) به خطاي خود و ظلم بر نفس اعتراف مي‌كند و غفران الهی را طالب مي‌شود. «قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين» [14] (گفتند: پروردگارا ما به خويشتن ستم كرديم؛ و اگر ما را نبخشي و بر ما رحم نكني، از زيانكاران خواهيم بود.)

و-خداي سبحان بر آدم توبه مي‌كند و او را مورد عفو و آمرزش قرار مي‌دهد «ثم اجتباه ربه فتاب عليه و هذي» [15] (سپس پروردگارش او را برگزيد، و بر او توبه نمود (و به نظر رحمت بازگشت)، و هدايتش نمود.)

ز-پروردگار متعال پس از همه اين ماجراها، فرمان هبوط بر زمين را صادر مي‌كند. «قلنا اهبطوا منها جميعاً…» [16] (گفتيم همگي از آن فرود آييد…)

 

عوامل اختيار

از موارد فوق مختار بودن حضرت آدم (ع) به خوبي روشن مي‌شود، عوامل نشانگر اختيار را مي‌توان بصورت زير مشخص نمود:

1-تصميم و تهديد شيطان بر اغواي آدم و ذريه او. زيرا در صورت نبودن اختيار نه بشر كاره‌اي است و نه شيطان و خداوند خود تعيين و تقدير امور مي‌نمايد.

2-نهي خداوند. زيرا نهي، فقط در مورد اختيار معني دارد وگرنه حرف لغوي است.

3-نسبت اغوا و ازلال به شيطان. چه اينكه، اگر بشر مجبور باشد، اغوا فقط بايد به خداي تعالي نسبت داده شود.

4-نسبت غوايت به خود آدم كه معلوم مي‌شود، قدرت بر اين داشته است كه تحت تأثير شيطان قرار نگيرد و يا تأثيرات وسوسه او را از قلب خويش زايل گرداند و می‌توانسته است به عهد خود با خداي تعالي پايدار بماند

«و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزماً.» [17] (پيش از اين، از آدم پيمان گرفته بوديم؛ اما او فراموش كرد؛ و عزم استواري بر او نيافتيم.)

5-اعتراف آدم به ظلم بر نفس و توبه، خود از بهترين نشانه‌هاي اختيار است. زيرا در غير اين صورت آدم (ع) بايد مي‌گفت: «پروردگار من بی اختيار به طرف آن درخت مجذوب شدم.»

6- توبه پروردگار بر آدم و ناديده گرفتن خطاي او [18]، چه اينكه عفو و غفران فقط در صورتي قابل تصور است كه خطا متوجه آدم (ع) باشد: «فتلقي آدم من ربه كلمات فتاب عليه…» [19] (سپس آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت؛- و با آنها توبه كرد. – و خداوند توبه او را پذيرفت؛ چرا كه خداوند توبه‌پذير و مهربان است.)

پس از فرمان هبوط، همين جريان را خدای تعالی در مورد بني آدم در زمين مطرح می‌كند و بحث تبعيت از هدايت الهی و كفر را در مورد آنان پيش‌بيني مي‌نمايد براي مهتدين سعادت‌مندی و برای كفر پيشگان عذاب ابدی را وعده مي‌دهد. چنانكه می فرمايد:

«…فاما ياتينكم مني هدي فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون» [20] (…هرگاه هدايتي از طرف من بر شما آمد، كسانی كه از آن پيروی كنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگين شوند.) «والذين كفروا و كذبوا بآياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون» [21] (و كساني كه كافر شوند، و آيات ما را دروغ پندارند اهل دوزخند؛ و هميشه در آن خواهند بود)

از اينجا مي‌توان نتيجه گرفت: زندگي زميني بني آدم سرنوشتي مشابه با دوران بهشت حضرت آدم(ع) دارد. منتهي به صورتي فشرده‌تر و با آزمايشهاي فراوانتر و امكانات رشد بيشتر و اين تشابه، تا حدي است كه حتي تعابير متشابه و يا مساوي در مورد حضرت آدم(ع) در بهشت و انسان در دنيا بكار رفته است.

در جدول آتی، مواردي از اين تعابير يكسان، يا نزديك به يكديگر را مي‌توان مشاهده نمود و دقت در آن، روشنگر اين حقيقت خواهد بود كه بني آدم سرنوشتي از هر جهت مشابه با حضرت آدم (ع) دارد. همان امر و نهي پروردگار مطرح است و همان دشمن ديرينه در سر راه او كمين كرده است و سعادت انسان در اين است كه خود را از تأثير‌پذيري شيطان و نفس، رهايي بخشد. چه بسا كه انگيزه و اصرار قرآن كريم بر بيان اين داستان، همان ارائه الگويی تربيتی كه حاوي همه جهات است، برای انسان باشد. به جدول زير توجه فرماييد.

 

جدول مقايسه بين وضعيت آدم (ع) در بهشت و انسان در دنيا.

رديف

حضرت آدم (ع)

بنی ‌آدم- انسان

1

تعليم به آدم

و علم آدم الاسماء كلها… (بقره/ 31)

تعليم الهي به بني آدم

الرحمن ٭ علم القرآن ٭  خلق الانسان ٭ علمه البيان (2/الرحمن)

الذي علم بالقلم ٭ علم الانسان مالم يعلم (4-5/ علق)

به اضافه آيات (23، 129،239 و 282/ بقره)

2

 

 

3

استقرار در بهشت

وقلنا يا آدم اسكن انت وزوجك الجنه

استفاده از نعمتهاي بهشت

فكلا منها رغداً حيث شئتما

استقرار در زمين

…ولكم في الارض مستقر و متاع الي حين (اعراف/ 24)

قال فيها تحيون و فيها تموتون و منها تخرجون (25/ اعراف)

استفاده از نعمتهاي زمين

يا ايها الناس كلوا مما في‌الارض حلالاً «طيباً» (168/ بقره)

…و كلوا و اشربوا و لاتسرفوا… (31/ اعراف)

4

محدود نمودن

…و لاتقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين (35/ بقره)

محدوديت در زمين

يا ايهاالناس كلوا مما في‌لارض حلالاً طيباً (بقره/ 168)

لاتتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدومبين (168/بقره) و همچنين (31/ اعراف)

تلك حدودالله فلا تقربوها (187/ بقره)

و آيات 229 بقره- 24 نساء- 151 و 152 انعام و 132 اسراء 5 بار عبارت لاتقربوا تكرار شده است: لاتقربوا مال اليتيم…

لا تقربواالزنا… (اسراء/ 32) لا تقربواالفواحش و… (انعام/ 151)

5

نتيجه تعدي از حد الهي= ظلم

…لا تقربا هذه الشجره فتكونا من الظالمين (بقره/ 35) و (19/ اعراف)

تعدي بين آدم از حدود الهي= نظم

…تلك حدود الله فلا تعتدوها و من يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون

(229/ بقره)

6

لغزانيدن شيطان

فازلهما الشيطان…(36/ بقره)

عصيان آدم و عصي آدم ربه فغوي (121/ طه)

وعده شيطان به آدم

هل ادلك علي شجره الخلدوملك لايبلي (120/ طه)

وقاسمهمااني لكمالمن الناصحين (21/ اعراف)

شيطان بني آدم را هم به لغزش مي‌اندازد.

ان الذين تولوا منكم يوم التقي الجمعان انما استزلهم الشيطان ببعض ماكسبوا… (155/ آل عمران)

عصيان و بني‌آدم و من يعص الله و رسوله و يتعد حدود يدخله ناراً خالداً فيها و له عذاب مهين (14/ نساء)

وعده بر بني‌ آدم

و قال الشيطان لما قضي الامران الله وعدكم وعدالحق و وعدتكم فاخلفتكم… (22/ ابراهيم)

7

نتيجه عصيان و لغزش= خروج از بهشت فازلمها الشيطان عنهما فاخرجهما

مما كانافيه (بقره/ 36)

نتيجه عصيان براي بني آدم=  شقاوت ابدي

يا بني‌آدم لايفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه ينزع عنهمالباسهما

ليربهماسواتهما.. فلما عتواعن مانهواعنه قلنا لهم كونوا قرده خاسئين

(27و 166/ اعراف)

8

باز شدن راه توبه براي آدم(ع)

فتلقي آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه

هواالتواب الرحيم(بقره/ 37)

باز بودن راه توبه براي بني‌آدم

الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبه عن عباده و يا خذالصدقات و ان‌الله هوالتواب الرحيم(104/ توبه)

واني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدي (82/ طه)

…ثم تاب عليهم ليتوبوا ان الله هوالتواب الرحيم (118/ توبه)

 

در تطبيق فوق- بين آدم(ع) و بني آدم- تشابه كاملي بين ماجراي مذكور و زندگي انسان در دنيا يافت مي‌شود. مرحوم علامه طباطبايي (ره)، در الميزان [22]، قضاي الهي را از داستان آدم (ع) استخراج نموده است سپس زندگي بشر را در دنيا و عوامل مختلف اين كلاس تربيتي را بر اساس آن دانسته است، از اين ديدگاه نيز، مسأله اختيار انسان به خوبي روشن مي‌شود.

نتيجه داستان حضرت آدم را مي‌توان به صورت زير خلاصه نمود:

اولاً: داستان آدم(ع) بر مبناي اختيار كامل وی قابل قبول است.

ثانياً: زندگي انسان در دنيا تشابه كاملي با ماجراي مذكور دارد، بلكه اين ماجرا به عنوان الگويي تربيتي براي انسان بازگو شده است. پس زندگي انسان در اين دنيا بر اساس اختيار تنظيم و تقدير شده است.

 

قسمت دوم:

پس از بيان اولين قسمت بحث ماجراي مربوط به حضرت آدم، به مسائل كلی در مورد انسان مي‌پردازيم:

دومين قسمت از بحثهاي مربوط به انسان، پيش از بروز در صحنه زندگي دنيا،‌مطالبی مربوط به افراد بشر است، اين مباحث نيز به روشني گوياي اختيار انساني است. و شايد روشنترين مبحث، مسأله مربوط به آيه ميثاق باشد كه ذيلاً به توضيح آن مي‌پردازيم:

 

آيه ميثاق

«و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهد هم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي شهدنا* ان تقولوا يوم القيامه انا كنا عن هذا غافلين* او تقولوا انما اشرك اباؤنا من قبل وكنا ذريه من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون» [23]

(به هنگامي كه پروردگارت از بني آدم از پشت آنان ذريه آنها را برگرفت و بر خودشان شاهد و بينايشان ساخت، آن‌گاه خطاب فرمود: نه اين است كه من رب و پروردگار شمايم؟ گفتند آري. شهود نموديم- اين صحنه را ترتيب داديم و براي شما بازگو كرديم- تا اينكه شما در روز قيامت نگوييد كه، از اين امر ما غافل بوديم؟ و يا نگوييد: پدران ما پيش از ما به شرك گراييدند و ما ذريه‌اي پس از آنان بوديم. آيا ما را به خاطر كارهايی كه باطل‌گرايان پيشين انجام دادند- محيط را شرك‌آلود ساختند- به هلاكت مي‌اندازيد؟)

آية فوق از جهات مختلفی در تفاسير مورد بحث قرار گرفته است. به گونه‌ای كه می‌توان آن را از بحث برانگيزترين آيات قرآني به شما آورد. نظراتي كه در مورد اين آيه مطرح شده فراوان و گوناگون است [24] اما جهات اصلي بحث عمدتاً پيرامون سه مسأله است:

اول اينكه، اين ماجرا و اخذ ميثاق در چه موردي بوده است و منظور از «ذريه» و «ظهور» در مورد بني آدم چيست؟

دوم اينكه: در چه زماني انجام شده است؟

سوم اينكه: اخذ ميثاق چگونه بوده و چه اثري داشته است؟

دو مسأله اول از مقوله بحث اين نوشتار- كه مساله اختيار انسان است- خارج می‌باشد و تنها مسأله سوم- شهود و اثرات بعدي آن است كه كاملاً بدان مربوط است. بدين لحاظ ما از همه مباحث اين آيه تنها به قسمت اخير و نتيجه‌گيري از آن مي‌پردازيم و در اين مورد نكات زير را متذكر مي‌شويم:

1-يقيناً زماني- هر وقت كه باشد- خداي سبحان، افراد بشر را برخود شاهد و بينا ساخته است. به گونه‌ای كه آنان ربوبيت پروردگار را نسبت به خود و مربوبيت خويش را شهود كردند. پس از اين شهود، از آنها سوال شد: آيا من پروردگار شما نيستم؟ بني آدم همگي اعتراف كردند: «بلي شهدنا» آري شهود كرديم» «اشهاد در اين آيه، به معناي بينا ساختن مناسب‌تر است تا گواه گرفتن.» [25]

2-اين شهود راه را براي هر عذري، از قبيل غفلت و يا در اجتماع شرك آلود بودن،‌مي‌بندد. به عبارت ديگري هيچ بهانه‌اي در قيامت براي گرايش انسان به شرك پذيرفته نيست.

3-عدم پذيرش عذر، گوياي اين مطلب است كه اين شهود اثري عميق در باطن انسان گذارده است. چراغي نوراني از معرفت پروردگار در وجود انسان روشن ساخته است كه در مقابل شرك مي‌تواند اثري روشني‌بخش و حق‌نما داشته باشد. همچنين بيانگر اين مسأله است كه غفلت محض از ربوبيت پروردگار براي انسان ممكن نيست. همچنان كه غفلت محض از نفس ناممكن است. اگر هم به نحوي از ربوبيت غفلت باشد، همانند غفلت از نفس خويش است كه خود انسان در آن مقصر است. وگرنه آثار شهود و معرفت حاصله در جان آدمي باقي است. «ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم…» [26] (و همچون كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به خود فراموشي گرفتار كرد…)

در احاديث به اين معرفت كه در نهاد انسانها باقي مانده تصريح شده است. چنانكه از امام صادق(ع) در ذيل همين آيه، حديث زير نقل شده است:

(ابن مسكان از امام صادق(ع) درباره عبارت قرآني «هنگامي كه پروردگار تو از بني آدم از پشتهاي آن ذريه آنها را برگرفت، و آنها را بر خودشان شاهد گردانيد و فرمود: آيا پروردگار شما نيستم؟! گفتند: «چرا.» سئوال كرد كه: آيا اين امر با ديدار توأم بوده است؟ فرمودند: بله. معرفت در آنها تثبيت شد و موقف را فراموش كردند و بزودي آن را به ياد مي‌آورند؛ اگر اين مر نبود، يك نفر پي نمي‌برد كه خالقش كيست و رازقش كيست…) [27]

جمله «ثبت المعرفه و نسواالموقف و سيذكرونه» مورد توجه است. يعني: شهودي در نفس آدمي استوار مانده است، ولي موقف اين شهود و ميثاق فراموش انسانها شده است ولي بزودي موقف را هم بياد خواهند آورد.

در حديث ديگر همين مطلب به اين عبارت از امام صادق(ع) آمده است: قال كانت رويه معاينه… فاثبت المعرفه في قلوبهم و نسوا ذالك الميثاق و سيذكرونه بعد ولو لا ذالك لم يدر احد من خالقه و لا من رازقه [28] o معرفت در قلب آنها جايگزين شده و اين ميثاق را فراموش كرده‌اند ولي بزودي آن را به ياد مي‌آورند و اگر اين امر نبود، ‌هيچ‌كس درك نمي‌كرد كه خالق او كيست؟ و رازق او كيست؟)

اين ماجرا به صورت ديداري و رودررو بوده است. (رويت قلبي) در نتيجه معرفت در دلهاي بني آدم تثبيت گشته است ولي اين ميثاق را فراموش كرده‌اند، اما در آينده‌ای نزديك آن را به خاطر مي‌آورند. اگر اين واقعه رخ نداده بود، هيچكس نمي‌دانست كه خالقش كيست و يا رازقش چه كسي است؟

4-دلالت آيه ميثاق بر اختيار انسان.

با مقدمات فوق دلالت اين آيه بر اختيار انسان قطعي خواهد بود. زيرا:

الف- اين شهود ميثاق بدين خاطر صورت گرفته است بعدي معنوي در درون بشر قرار گيرد كه در مقابل انحراف محيط، كارساز باشد و انسان با توانايي بر گزينش،‌به زندگي دنيا گام نهد، پس انسان در محيط دنيا، قدرت انتخاب، راه توحيد و يا راه كفر را دارد.

ب-در روز قيامت هرگز پذيرفته نخواهد شد كه كسي اظهار كند: شرك آبا و اجداد ما، زمينه شرك را براي ما به وجود آورده بود. ما كه ذريه واپسين آنها بوديم،‌راهي بجز آن نداشتيم!

ادامه آيه صراحتاً مي‌فرمايد كه راه اين عذر، با آن شهود و معرفت ربوبي، به كلي بر شما بسته است. «او تقولوا انما اشرك آباؤنا من قبل و كنا ذريه من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون» [29] (يا بگوييد: «پدرانمان پيش از ما مشرك بودند، ما هم فرزنداني بعد از آنها بوديم؛ آيا ما را به آنچه باطل گرايان انجام دادند مجازات مي‌كني؟!».) مطلب حاكي از اين است كه عوامل محيطي نمي‌تواند بر آدمي جبرآفرين باشد. [30]

 

آيه عرضه امانت

مسأله عرضه امانت و قبول نمودن امانت الهي توسط انسان نيز در اين زمينه قابل توجه است. [31] زيرا نظر مشهور اين است كه امانتي كه بر عهده آدميان گذارده شده، ‌تكليف است كه در زندگي آزمايشي دنيا با اعطاي ابزار لازم متوجه انسان شده است و لازمه آن اختيار است. [32] چنانچه امانت به معناي تكليف و اختيار هم نباشد،‌باز نشانگر حالت اختيار انسان در اين مسأله است. چون سياق آيه دلالت بر اين دارد كه انسان آن را با اختيار پذيرفته است. اگر نمي‌خواست، همچون آسمان و زمين و كوهها از تحمل آن اجتناب مي‌نمود. عبارت «فحملها الانسان» جالب توجه است. بنابر تفسير فوق- كه امانت، تكليف و دوران اختيار باشد- حتي خود اين آزمايش و اختيار به اختيار انسان برای وی مقرر شده است.

 ____________________________________

 [1]. بقره/ 30.

 [2]. بقره/ 30.

 [3]. بعدا در مساله دنيا اين حالت دو بعدي را در ضمن آيه «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج» مي‌آوريم.

 [4]. صافات/ 164- 166.

 [5]. تين/ 4-5.

 [۶]. تين/ 6.

   [۷]مظففين/ 18.

 [8]. بقره/ 35.

 [9]. بقره/ 168.

 [10]. انعام/ 151.

 [11]. بقره/ 36.

 [12]. طه/ 121

 [13]. اعراف/ 22.

 [14]. اعراف/ 23.

 [15]. (طه/ 122). در عبارت فوق آمده است كه: «خداي سبحان بر آدم توبه نمود.» اين عبارت دقيقا ترجمه جمله «تاب عليه» در آيه شريفه است. در اينجا نظر به اينكه ممكن است توبه نمودن پروردگار متعال مورد اشكال و يا سئوال واقع شود، مختصر توضيحي در اين زمينه ضروري مي‌نمايد:

واژه «توبه» در قرآن كريم گذشته از انسان براي خداي سبحان هم مكرر بكار گرفته شده است. توبه انسان هميشه با كلمه «الي» آمده كه به معناي رجوع از راه باطل به سوي خداي سبحان است، مانند: «توبوا الي الله جميعا ايها المؤمنون» ولي توبه خداوند در همه موارد با كلمه «علي» مطرح گشته كه به معناي رجوع پروردگار بر بنده با نظر رحمت است. از اين رو توبه الهي را تنها به معناي توبه‌پذيري نبايد، تلقي نمود. بلكه خداي سبحان «تواب» است و فراوان بر بندگان خويش رجوع به رحمت مي‌نمايد.

براي روشن شدن مطلب مواردي از توبه الهي را كه در قرآن كريم بكار رفته است ذيلاً متذكر مي‌شويم:

الف- توبه الهي بر بندگان: براي برطرف كردن مشكلات و تبديل به تقديرات خير مانند:

لقد تاب الله علي النبي و المهاجرين و الانصار الذين اتبعوه في ساعه العسره… (توبه/ 117)

اين آيات در رابطه با جنگ تبوك و برطرف كردن مشكلات مؤمنين نازل شده است.

ب- توبه الهي بر بندگان: جهت تخفيف حكم يا القاي آن، مانند: … علم الله انكم كنتم تختانون انفسكم فتاب عليكم… (بقره/ 187)

در مورد تخفيف حكم روزه و حلال شدن مباشرت در شب ماه رمضان.

ج- توبه الهي بر بندگان: تا اينكه دل آنها را به سوي ايمان نرم كند و مقدمه توبه آنان به سوي الله گردد مانند: … ثم تاب عليهم ليتوبوا… (توبه/ 118 )

همچنين در دعاي ابو حمزه ثمالي مي‌خوانيم: اللهم تب علي حتي اتوب اليك. خدايا بر من توبه كن تا من به سوي تو، توبه نمايم.

 [16]. بقره/ 38.

 [17]. طه/ 115.

 [18]. در مورد عصيان حضرت آدم(ع) توجيهات قابل توجهي در تفاسير به ويژه در الميزان آمده است، كه با توجه به آنها اين بحث هرگز لطمه‌اي به عصمت انبياي عظام- علي نبينا و آله و عليهم السلام- وارد نمي‌آورد. ما به مناسبت عدم ارتباط با بحث اين نوشتار بدان نمي‌پردازيم.

 [19]. بقره/ 37.

 [20]. بقره/ 38.

 [21]. بقره/ 39.

 [22]. الميزان جلد 12، ذيل آيات 26-48 سوره حجر، قضاهاي رانده شده يعني: قضاهايي كه از مصدر جلال رب‌العزه كه در بدو خلقت انسان رانده شده و قرآن كريم آنها را حكايت فرموده است، دو قسم است. يكي اصلي و دومي فرعي و اصلي آنها ده تاست.

اول اينكه به ابليس فرمود: فاخرج منهما فانك رجيم

دوم اينكه بدو فرمود: و ان عليك اللعنه الي يوم‌الدين. ممكن است اين دو را يكي دانست.

سوم اينكه به او فرمود: فانك من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم

چهارم اينكه باز به او فرمود: ان عبادي ليس لك عليهم سلطان

پنجم اينكه فرمود: الا من اتبعك من الغاوين

ششم اينكه به او فرمود: و ان جهنم لموعدهم اجمعين

هفتم اينكه به آدم فرمود: اهبطوا بعضكم لبعض عدو (بقره/ 36)

هشتم به آدم فرمود: و لكم في الارض مستقر و متاع الي حين

نهم اينكه به او و خلق خود فرمود: اهبطو منها جميعاً فاما ياتينكم مني هدي، فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون

دهم به انسان فرمود: و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون

 [23]. اعراف/ 172-173.

 [24]. در كتاب معالم التوحيد، استاد سبحاني در ذيل بحث در مورد همين آيه نظرات مختلف را در چهار دسته بيان نموده و هر كدام را مورد نقد قرار داده است و نيز در اين خصوص در تفسير مفاتيح الغيب و الميزان نظراتي مطرح شده است.

 [25]. اشهد از ريشه شهد است كه به معناي ديدن و گواهي دادن بر مبناي ديدن به كار مي‌رود گويا معناي دوم هم برگرفته از همان ديدن باشد. به هر حال در قرآن كريم مواردي از اين واژه بكار رفته است كه تنها با معناي بصيرت و بينايي قابل تطبيق است آيات زير از آن موارد است:

ام كنتم شهداء اذ حضر يعقوب الموت (133-بقره)- ما اشهدتم خلق السموات و الارض و لا خلق انفسهم…(51/ كهف)

…و ليشهد عذابهما طائفه من المؤمنين (2/ نور)

در آيه ميثاق نيز اشهاد به معناي بينا و بصير ساختن بكار رفته است و توجه به اين نكته معناي بسيار مناسب و روشني به بحث مي‌دهد.

 [26]. حشر/ 19.

 [27]. تفسيرالبرهان، ج2، ص48، (در ذيل آيه ميثاق حديث 14).

 [28]. همان، ص 50، حديث 26.

 [29]. اعراف/ 173.

 [30]. در اين مورد آيات زير قابل توجه است:

الف- واذكروا نعمه الله عليكم و ميثاقه الذي و اثقكم به… (مائده/ 7) (و به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما، و پيماني را كه با تأكيد از شما گرفت،…)

ب- …انمايتذكر اولوالالباب* الذين يوفون بعهدالله و لاينقضون الميثاق (رعد/ 19-20) (…تنها صاحبان انديشه متذكر مي‌شوند. *همانا كه به عهدالهي وفا مي‌كنند، و پيمان را نمي‌شكنند.)

 [31]. انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولاً. (ما امانت- تعهد، تكليف و ولايت الهي- را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هر اسيدند؛ اما انسان آن را بر دوش كشيد؛ او بسيار ظالم و جاهل بود،- زيرا قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد.) (احزاب/ 72)

 [32]. مفاتيح الغيب، فخر رازي، ذيل آيه فوق اين نظر بعنوان يكي از نظرات مشهور طرح شده است.

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • زهرا

    ممنون.

  • مجتبی

    بسیار مستند وشیوا بیان مطلب فرمودید .سپاس بیکران خدایراسزاست ورحمتش را بر جنابتان مسئلت مینمایم.