صفحه اولجبر و اختیاربخش دوم ........................ اختیار و آزادی انسان

بخش دوم ........................ اختیار و آزادی انسان

فصل اول: دوران‌های وجودی انسان

قرآن كريم در آيات متعددی از موت و حيات انساني سخن به ميان آورده است. در اين ميان سوره بقره چهار دوران مجزا را براي انسان بيان مي‌كند. به گونه‌ای كه همين آيه را مي‌توان محور بحثهای قرآن كريم در مورد انسان قرار داد.

در آيه 28 سوره بقره چنين مي‌خوانيم:

«كيف تكفرون بالله و كنتم امواتاً فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون» (چگونه به خدا كافر مي‌شويد در حالي كه شما در حال موت بوديد. او شما را زنده ساخت، سپس شما را می‌ميراند آنگاه شما را زنده مي‌سازد و سپس به سوی او باز می‌گرديد.) در توضيح اين آيه مطالب زير قابل توجه است:

 

اولاً: آيه فوق، در آغاز بحث‌هاي خلقت انسان و خلافت‌ وی در زمين، دستور الهي بر سجده فرشتگان بر آدم، عداوت شيطان با وي نهايتاً بحث آمدن هدايت به سوی بشر و دو گونه برخورد مثبت و منفی انسانها با آن هدايت و نتايج آن برخوردها است.

 

ثانياً: در اين چهار دوران وجودی برای انسان بيان گشته و در اين چهار دوران، انسان دارای دو حالت وجودي است كه عبارتند از «موت» و «حيات». بر اساس آيات قرآن كريم، موت حالتی وجودی از انسان است نه عدمي [1] بر خلاف آنكه در اصطلاح فارسی گاهی از نيستی به مرگ تعبير می شود يا برعكس از مرگ تلقی به نيستی مي‌شود.

اين چهار دوران و دو حالت عبارتند از: دوران قبل از تجلي انسان در زندگی دنيا، دوران دنيا، دوران برزخ، دوران آخرت كه در جدول زير ذكر شده است.

 

شماره  دورانها حالت وجودي  استفاده از آيه

شماره

دورانها

حالت وجودي

استفاده از آيه

دوران اول

قبل از دنيا

حالت موت

كنتم امواتاً (فعل ماضي و مربوط به گذشته انسان)

دوران دوم

زندگي دنيا

حالت حيات

فاحياكم… ثم يميتكم (اولي ماضي- دومي مضارع)

دوران سوم

برزخ

حالت موت

ثم یميتكم…ثم يميتكم (هر دو مضارع و مربوط به آينده)

دوران چهارم

آخرت

حالت حيات

ثم یحييكم…ثم اليه ترجعون (هر دو مضارع براي آينده)

 

ثالثا: قرآن مجيد در ارتباط با اين چهار دوران و انتقال از عالمي به عالم ديگر، آدمی را در كفرش مورد توبيخ قرار مي‌دهد. «كيف تكفرون بالله و كنتم امواتا فاحياكم…» [2] (چگونه به خداوند كافر مي‌شويد؟!  در حالي كه شما مردگان- و اجسام بی‌روحي- بوديد و او شما را زنده كرد…) توبيخ بر كفر در اين ارتباط از جهاني قابل توجه است. جهت نخست اينكه شما همواره در يد پروردگاريد و به اراده او متحول مي‌شويد. پس چه جای كفر است؟ ديگر اينكه دوران دنيا را يك مرحله از ادوار وجودي انسان قلمداد مي‌كند گويا اين سئوال را مطرح مي‌فرمايد: شما كه نهايتا بايد در دادگاه الهی در قيامت حضور يابيد به سوي پروردگار مراجعت نماييد «ثم اليه ترجعون» چرا اين دوران كوتاه و اين زندگي شتابان را اصل مي‌انگاريد، تا به كفر دچار شويد. اين پرسش، تلويحا اختيار انساني را بازگو مي‌كند، زيرا كسي كه جبراً به كفر گراييده است، سزاوار هيچ توبيخی نيست.

 

رابعا: قرآن كريم، طراحي اين چهار دوران را در مسير زندگي بشر، براي تدارك يك دوران تربيتی و آزمايشی اعلام مي‌دارد. چنانكه می‌فرمايد:

«تبارك الذي بيده الملك و هو علي كل شيء قدير ٭ الذي خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا…» [3] (… پروردگاری كه مرگ و زندگی را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكو كردارتر خواهيد بود.)

به خوبي روشن است كه علت آفرينش مرگ و زندگي و سوق دادن انسان از دورانهاي متوالي مرگ و زندگي بخاطر آزمايش وي اعلام شده است. همچنين معلوم است تنها دوراني كه جنبة آزمايشي دارد، دوران حيات دنيوي است كه به آزمايشي بودن دنيا تصريح فرموده است. چنانكه در سوره كهف آمده است:

«انا جعلنا ما علي الارض زينه لها لنبلوهم ايهم احسن عملا ٭ و انا لجاعلون ما عليها صعبدا جرزا.»  [4] (ما تمامي آنچه را كه بر روي زمين است، زينت زمين قرار داديم، تا مردمان را بيازماييم كه كداميک نيكوكارتر خواهند بود.)

براساس آيه مذكور، تدارك زندگاني دنيا جهت و عنواني بجز يك كلاس تربيتي توأم با آزمايشهای مكرر ندارد. به ويژه كه در آيه بعدي اعلام می‌دارد، بالاخره در زماني كه دوران كلاس و امتحان به سرآيد، ما كلاس را بر مي‌چينيم و تمامي امكانات روي زمين را با خاك يكسان مي‌كنيم. «و انا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا.» [5]

در نهج‌البلاغه نيز امير المؤمنين (ع) مي‌فرمايند: دنيا فقط براي عمل و تدارك ديدن است. «اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لاعمل» [6] (امروز عمل است و حسابي نيست و فردا حساب است و عملي نيست.)

و نيز مفاهيمی از قبيل تجارت خانه «الدنيا متجر اولياء الله»  [7] (دنيا تجارتخانه اولياء الهي است.) و مزرعه «الدنيا مزرعه الاخره»  [8] (دنيا مزرعه آخرت است.) براي زندگي دنيا، مطلب فوق را مؤكد مي‌نمايد. لازم به تأكيد است، اين كلاس آزمايشي دقيقا در طريق كمال و تربيت انساني و جهت نيل به اين اهداف پي ريزي شده است. قرآن كريم، از تربيت و تكامل انساني به «رشد» تعبير نموده است و افراد بشر را دعوت مي‌كند كه در كلاس انبيا شركت نمايند تا به رشد و حيات معنوي خويش نايل گردند. جمع دو آيه زير، نشانگر اين حقيقت است كه آزمايشات دنيوي به گونه‌ای است كه روسپيد بيرون آمدن از آنها تضمين كننده رشد و كمال انساني است.

«يا ايها الذين آمنوا اشتجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحبيكم…» [9] (اي مؤمنين، دعوت خدا و رسول را اجابت گوييد. هرگاه شما را بر چيزي دعوت مي‌كنند كه به شما حيات مي‌بخشد).

«… و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليومنوا بي لعلهم يرشدون» [10] (… پس بايد بندگان من مرا اجابت گويند و به من بگروند باشد كه به رشد نايل آيند.)

در آيه دوم اجابت پروردگار را موجب رشد مي‌داند. در آيه اول اجابت خداوند را با اجابت رسول و گرويدن به مكتب تربيتي او همسو قلمداد مي‌فرمايد. پس مكتب انبياي الهي براي انسانها رشد‌آفرين و كمال‌بخش مي‌باشند. هدف اديان آسماني هم همين است با توجه به اين‌كه كتابهاي آسمانی، مواد درسي و پيامبران؛ معلمان كلاس در زندگي دنيا هستند، بايد گفت كه زندگي دنيا كلا كلاسي تربيتي است. همچنين عبارت قرآني «لا اكراه في‌الدين قد تبين الرشد من الغي…» [11] (در قبول دين اكراهي نيست.- زيرا- راه درست از راه انحرافي، روشن شدهاست…) مكمل مطلب فوق است. خداوند رشد را از طريق اجبار و اكراه بر بشر نخواسته است، بلكه فقط تبيين راه رشد از راه غي و ضلالت را خداوند انجام مي‌دهد. سپس كفر و ايمان به اختيار خود انسان است. قابل ذكر است، چه بسا منظور از عدم اكراه در دين، اكراه و اجبار تكويني باشد نه تشريعي وگرنه در احكام شريعت در مواردي همچون ارتداد، سخت‌گيريهايي به چشم مي‌خورد. كما اين‌كه علامه طباطبايي (ره) در الميزان [12]  اين احتمال را بيان فرموده است. فخر رازي در تفسير خويش [13] اين قول را از معتزله نقل نموده است و آيه بعد را تأكيدی بر آن مي‌شمارد.

 

________________________________________

 [1]. نكات زير از قرآن كريم بيانگر وجودي بودن حال موت است.

الف- «خلق شدن موت»… خلق الموت و الحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملاً… (ملك/ 2) بديهي است كه عدم،‌قابل خلق شدن نيست.

ب-موت به نقس تعلق مي‌گيرد و نفس به عالم موت مي‌رود. چنانكه در آيه زيرين اين مطلب روشن است: «الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخری الی اجل مسمي..» (زمر/ 42). خداوند نفس‌ها را در هنگام مرگ آنها- مرگ نفس‌ها- توفي مي‌كند.

ج- از نظر لغت نيز گاه موت به معناي سكون به كار رفته است. چنانكه گفته مي‌شود: «ماتت الريح» (المنجد) بنابراين بايد گفت نفس انساني(روح) هنگامي كه در برزخ و مستقل از بدن بسر مي‌برد و ابزار و مركب بدن را ندارد، در حالت موت است و هنگامي كه با بدن عجين مي‌گردد همان نفس در حال حيات است كه هر دو،حالتي وجودی از انسان هستند.

 [2]. بقره/ 28.

 [3]. سوره ملك/ 1-2.

 [4]. سوره كهف/ 7-8

 [5]. سوره كهف/ 8 صعيد يعنی خاك و يا غبار خاك كه حالت بالا رونده دارد و جرز به معنای زمين بی‌علف و بی‌گياه است.

 [6]. نهج‌البلاغه، خطبه: 42/ 3.

 [7]. نهج‌البلاغه، ق 131/ 6.

 [8]. پيامبر اكرم (ص).

 [9]. انفال/ 24.

 [10]. بقره/ 186.

 [11]. بقره/ 256.

 [12]. الميزان، ج 2 ص 343. (ذيل آيه مربوطه).

فقوله «لااكراه في الدين» ان كان قضيه اخباريه حاكميه عن حال التكوين انتج حكما دينيا بنفي الاكراه و علي الدين و الاعتقاد

 [13]. فخر رازي، مفاتيح الغيب، ج 7 ص 15.

في تاءويل الايه وجوه: احدها: و هو قول ابي مسلم و القفال و هو الاليق باصول المعتزله:

معناه انه تعالي ما بني امر الايمان علي الاحبار و انما پناه علي التمكن و الااختيار اذ في القهر و الاكراه علي الدين بطلان معني الابتلاء و الا متحان و نظير هذا قوله تعالي: «فمن شاء فليكفر…»

«و قال في‌سوره اخري: و لوشاء ربك لامن في‌الارض جميعاا افانت تكره الناس حتي يكونوا مؤمنين و قال في سوره الشعراء لعلك باخع نفسك ان لايكونوا مؤمنين ان نشاء تنزل عليهم في‌السماء آيه فضللت اعناقهم لها خاضعين»

و مما يوكد هذا القول انه تعالي قال بعد هذه الا به «قد تبين الرشد من الغي»

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد