صفحه اولجبر و اختیارفصل هفتم: مسأله اختيار (امر بين الامرين)

فصل هفتم: مسأله اختيار (امر بين الامرين)

حقيقت مطلب اين است كه انسان در افعال خويش مختار است.[1] معني اختيار اين است كه براي تصميم‌گيري در انتخاب راه و نحوه عمل هيچ گونه الزامي از هيچ مصدري حتي از مقام ربوبي و عالم تكوين براي وي نخواهد بود. به گونه‌اي كه صددرصد خود براي صدور فعلي از خويش اراده مي‌كند. در مقابل همين آزادي و اختيار هم هست كه انسان موجودي است مسئول، و افعال وي در معرض بررسي و قابل كيفر و پاداش است. منتها انسان در چارچوب مشيت الهي و تقديرات عالم تكوين، قادر به فعاليت است، نه به هر ميزان و به هر شكلي كه خود بخواهد. نفس اختيار و آزادي با الزام به يكي از طرفين منافات دارد. همين كه الزام و اجبار ولو به هر مقدار و به هر نحو در تصميم‌گيري انسان داخل شود،‌ديگر اختيار و آزادي در كار نخواهد بود. پس خداوند هيچ عاملي كه بخواهد نفي اين اختيار و آزادي را بنمايد، بر افعال انسان حاكم نكرده است. ولي بايد توجه داشته باشيم كه در عين حال دو نكته در مسأله اختيار و آزادي انسان وجود دارد كه عبارتند از اينكه: اختيار انسان از طرفي جعل الهي است و از طرفي ديگر محدود به امكانات مي‌باشد- از جهتي مطلق و از جهتي محدود- توضيح اينكه:

اولاً: اختيار انسان از طرف خدا به او عنايت شده و از او خواسته كه انسان مختار باشد و هر زمان كه اراده حق تعلق گيرد، مي‌تواند از آدمي سلب اختيار كند. نه اينكه انسان موجودي مختار در برابر اراده تكويني پروردگار خويش باشد. پس اختيار او به اراده و خواست پروردگار و مقيد به اذن و رخصت وي است. به عبارت ديگر اختيار از عوامل تقدير شده است. يعني خداي سبحان خواسته است كه انسان موجودي مختار باشد. از اين‌رو مختار بودن انسان خود امري تكويني و خارج از اختيار او مي‌باشد. اگر انساني بخواهد كه مختار نباشد و آزادي بر تصميم‌گيري نداشته باشد، هرگز اين خواست محقق نخواهد شد. مگر اينكه در موردي خداوند اراده كند. به عبارت ديگر خود اختيار مقدر است، به تقدير الهي.

ثانياً: اختيار در محدوده امكانات و شرايطي است كه دست تقدير الهي براي بشر تعيين مي‌فرمايد. به عبارت ديگر بايد بگوييم بطور كلي شرايط و امكانات بشر كه در ميدان آن امكانات قادر به جولان است تقديري جبرگونه دارد و انسان خود در آنها قدرت دخل و تصرف ندارد. پس اين شرايط ميداني محدود براي امكان صدور فعل از انسان بوجود مي‌آورد. در اين ميدان است كه بشر آزادي در تصميم داده مي‌شود. به عنوان مثال بايد گفت كه: انسان در تكون خويش و در انعقاد نطفه، در اينكه در تكونش از چه صلبي و از چه رحمي عبور كند و چه ژنهايي در وجودش قرار گيرد، در كجا متولد شود، چه مقدار زنده بماند، كي و در كجا جان سپارد و همچنين در ميزان بهره هوشي- در استعداد خلقتي خويش- و قدرت تعقل و حافظه و هزاران شرايط بزرگ و كوچك ديگر هيچ كدام مختار نبوده و نيست. تنها انسان در رشد بعضي عوامل و يا حفظ آنها دخالتي محدود دارد. ولي چيزي كه صددرصد به اراده هر فردي از افراد بشر مربوط و وابسته است و در آن هيچ دخالتي صورت نمي‌گيرد، تصميم انسان بر كيفيت استفاده از اين امكانات است. به هر نحوي كه اراده كند. يعني پوييدن صراط مستقيم عبوديت حق و يا پيشه كردن راه كفر هر دو در اختيار آدمي است. اگر چه عامل و يا عواملي براي تشويق انسان به سوي خيرات و عواملي براي وسوسه به سوي شرور وجود دارد. اما اصل تصميم و اراده و انتخاب راه فقط به خود انسان مربوط است. قرآن كريم مورد فوق را اين‌ گونه مطرح مي‌فرمايد:

«هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً * انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً * انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً.»[2] (آيا زماني طولاني براي انسان گذشت كه چيز قابل ذكري نبود؟! * ما انسان را از نطفة مختلطي آفريديم، و او را مي‌آزماييم؛ –بدين جهت- او را شنوا و بينا قرار داديم* ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد يا ناسپاس.)

بر اساس آيه فوق خلقت انسان از نطفه‌اي آميخته- از زمينه‌ها و گرايشهاي مختلف و متضاد- است. اين مسأله مربوط به عالم تكوين است كه همراه با اعطاي سمع و بصر و ساير قوا و امكانات است. همه اين مسائل براي اين است كه زمينه آزمايش براي انسانها مهيا شود. (نبتليه يعني خواستيم كه آدمي مورد آزمايش واقع شود)[3]

اضافه بر اعطاي امكانات در اين آزمايشگاه- زندگي دنيا- خداوند منان، با هدايت بر مسير حق و نشان دادن راه صلاح و فساد،[4] انسان را مورد عنايت خويش قرار داده است.[5]

تا اينجا اموري واقع شد كه تدارك آنها و تقديرشان از افعال الهي است. ولي از اين به بعد ديگر نوبت به انسان رسيده است و او بايد راه خويش را برگزيند. يا به شاهراه سعادت رو كند يا به وادي ضلالت، خويش را مبتلا سازد. زيرا مصداق آيه «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا»[6]

(ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد- و پذيرا گردد- و يا ناسپاس.) مي‌باشد. به خوبي روشن است كه انسان فقط در يك مرحله تصميم گيرنده است. آن گزينش راه در محدوده امكانات الهي مي‌باشد كه به وي اعطا شده است. البته اين گزينش در ايمان و عمل- هر دو- مي‌باشد. آدمي هنگامي كه اراده كند و بخواهد، مؤمن مي‌گردد. چنانچه اراده نمايد، كافر مي‌شود.[7] همچنين است كه اگر اراده كند به عمل خير مبادرت مي‌ورزد. يا بر عكس با اراده خويش به عمل ناپسند روي مي‌آورد.

 

قرآن و مسأله اختيار انسان (امر بين الامرين)

آيات قرآن كريم، مسئوليت انسان را مورد تأكيد قرار داده است كه به روشني گوياي اختيار انسان است. تفصيل بحث اختيار انسان از ديدگاه قرآن كريم در بخش مربوطه آمده است. لكن در اينجا فقط اشارتي كوتاه مي‌نماييم كه چندين دسته از آيات قرآن نشانگر اختيار آدمي است. آيات زير نمونه‌اي از آنهاست:

1-آيات ثواب و عقاب؛ مانند: «و اما من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي ٭ فان الجنه هي الماوي.»[8] (و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوي باز دارد، ٭ قطعا بهشت جايگاه اوست.)

«و عدالله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها…»[9] (خداوند به مردان و زنان منافق و كفار، وعدة آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهد ماند…)

2-آياتي كه نيكي‌ها را به خداوند و بديها را به خود انسان نسبت مي‌دهد، مانند: «و ما اصابكم من مصيبه فيما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير.»[10]

(هر مصيبتي به شما رسد بخاطر اعمالي است كه انجام داده‌ايد، و بسياري را نيز عفو مي‌كند.)

3-آياتي كه وضعيت انسان را در قيامت- بلكه در دنيا- وابسته به عمل او مي‌داند، مانند: «و ان ليس للانسان الا ما سعي»[11] (و اينكه براي انسان بهره‌اي جز سعي و كوشش او نيست) و يا «كل نفس بما كسبت رهينه»[12] (- آري- هر كس در گرو اعمال خويش است.)

4- آيات غفران و عدم غفران؛  مانند:  «ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء و من يشرك بالله فقد افتري اثما عظيما.»[13] (خداوند- هرگز- شرك را نمي‌بخشد؛ و پايين‌تر از آن را براي هر كسي بخواهد- و شايسته بداند- مي‌بخشد. و آن كس كه براي خدا، شريكي قرار دهد گناه بزرگي مرتكب شده است.)

5-آيات قبول عمل، مانند: «… قال انما يتقبل الله من المتقين.»[14]  (… گفت: خدا، تنها از پرهيزگاران مي‌پذيرد.)

6-آياتي كه نتيجه فعل بندگان را مطرح مي‌كند و كفار را بر اتخاذ شيوه كفر مورد مذمت قرار مي‌دهد، اين خود نشانگر اختيار آنان است، مانند:

«كيف تكفرون بالله …»[15] (چگونه به خداوند كافر مي‌شويد…)، «… لم تلبسون الحق بالباطل…» [16] (… چرا حق را با باطل- مي‌آميزيد و – مشتبه مي‌كنيد…)، «… لم تصدون عن سبيل‌الله… »[17]  (… چرا افرادي را كه ايمان آورده‌اند، از راه خدا باز مي‌داريد…)، «ليس بامانيكم و لا اماني اهل الكتاب من يعمل سوا يجز به…»[18] (فضيلت و برتري- به آرزوهاي شما و آرزوهاي اهل كتاب نيست؛ هر كس عمل بدي انجام دهد كيفر داده مي‌شود…)، «ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم و ان‌الله سميع عليم.»[19] (اين، بخاطر آن است كه خداوند، هيچ نعمتي را كه به گروهي داده، تغيير نمي‌دهد؛ جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند؛ و خداوند، شنوا و داناست.)

مطلب ديگري كه با استفاده از آيات قرآن كريم، نشانگر عدم صحت انديشه جبريون است اين كه رضا به قضاي الهي بالاجماع از واجبات است. پس اگر كفر قضاي الهي بود، لازم بود كه به آن راضي باشيم، ولي مي‌دانيم كه رضاي به كفر بالاجماع حرام است. پس خداي تعالي نه كفر و نه شرك را جزء قضاي خود قرار نداده است. اين مطلبي است كه بخوبي از قرآن كريم استفاده مي‌شود.

________________________________________

[1]. احقاق الحق، ج 2، ص 4، اين امري است كه انسان خود با اندك تأملي بين افعال اختياري خويش و حركات اضطراريش تفاوت مي‌گذارد. اين احساس تفاوت، در عقل هر عاقل و وجدان هر صاحب وجداني راه يافته است. حتي اگر طفل صغيري را با سنگ بزنند، سنگ را ملامت نمي‌كند بلكه ضارب را مجرم مي‌داند، اين است كه در اين مسأله ادعاي ضرورت شده است.

[2]. دهر/ 1-3.

[3]. مفاتيح الغيب، فخر رازي، ج 30، ص 237، در ذيل آيه فوق «نبتليه» اي «لنبتليه»

[4]. و هديناه النجدين. (بلد/ 10)

[5]. لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته… (آل عمران/ 164) (خداوند بر مؤمنان منت نهاد (=نعمت بزرگي بخشيد) هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از خودشان برانگيخت؛ كه آيات او را بر آنها بخواند؛…)

[6]. انسان/ 3.

[7].  فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر… (كهف/ 29) (… هر كس مي‌خواهد ايمان بياورد- و اين حقيقت را پذيرا شود- و هر كس مي‌خواهد كافر گردد…)

[8]. نازعات/ 40- 41.

[9]. توبه/ 68.

[10]. شوري/ 30.

[11]. نجم/ 39.

[12]. مدثر/ 38.

[13]. نساء/ 48.

[14]. مائده/ 27.

[15]. بقره/ 28.

[16]. آل عمران/ 71.

[17]. آل عمران/ 99.

[18]. نساء/ 123.

[19]. انفال/ 53.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد