صفحه اولجبر و اختیارفصل پنجم: تغيير و تبديل در تقديرات الهي

فصل پنجم: تغيير و تبديل در تقديرات الهي

 در مورد اين مسأله چند مطلب شايان توجه است:

 

1-آيا در قضا و قدر الهي تغيير صورت مي‌گيرد؟

چيزي كه در اين مبحث مورد سئوال بوده و بلكه گفتگوی فراواني در خصوص آن شده اين است كه آيا در تقديرات مكتوب در عالم بالا و در قضاي الهي تغييری صورت مي‌گيرد يا خير؟ آيا اصولا تغيير در اين مورد امكان‌پذير است؟ در اعتقادات اسلامي در دايره مكتب تشيع مسأله‌ای تحت عنوان «بداء» مطرح شده است. «بداء» يعني پيدايشي نوين، و منظور از آن پيدايش، طرحي نو در پاره‌اي از تقديرات عالم غيب است. به ويژه در روايات وارده از ائمه هدی (ع)، اين مطلب به روشني پذيرفته شده و پيرامون آن مباحثي جالب طرح گشته است. مطلبي كه اين انديشه را گاه مورد سئوال قرار داده، اين است كه مسأله بداء با علم الهي چگونه سازگاري دارد؟ توضيح اشكال اين است كه اگر محو و اثبات در مورد خود حادثه باشد، كه امكان‌پذير نيست؛ يعنی موضوع حادثه دستخوش چنين چيزی نمي‌شود. اگر مربوط به خبر حادثه باشد كه در اين صورت خبر اول نادرست است. مهمتر اينكه اگر پديده نهايي كه قلم تقدير بر آن جاري گشته است، از علم الهي گذشته باشد- كه گذشته- و اگر ناپايداري مرحله اول يك حادثه، از نظر قضا و قدر براي خداي سبحان معلوم باشد- كه هست- در اين صورت جايي براي نوآوري در دستگاه عالم تكوين الهي باقي نمي‌ماند. به عبارت ديگر «بداء» به منزله تصميمي جديد در يك امر است. لازمه تصميم جديد، جهل ابتدايي نسبت به شرايطي است كه با پيش آمدن آنها، تغيير در تصميم‌گيري ضرورت پيدا مي‌كند. با اين فرض آيا ديگر جايي براي طرح مسأله «بداء» در تقديرات الهي باقي مي‌ماند؟ اين اشكال و يا اشكالاتي مشابه، موجب گشته است كه گاه برخي از نويسندگان ذي نظر همچون «فخر رازي» اين انديشه تشيع را مورد انتقاد قرار دهند.[1]

ولي بايد گفت، اين نويسندگان به حقيقت مطلب- آنچنان كه از زبان پيشوايان مذهب صادر شده است- توجه پيدا نكرده‌اند. اينك جا دارد بحث را از ديدگاه قرآن كريم، پيگيري نماييم و روايات اهل بيت (ع) را در اين زمينه مورد توجه قرار دهيم.

 

2-قرآن كريم و مسأله بداء

در اين قسمت به بيان آيه‌ای از قرآن كريم و رواياتي كه بيانگر اين مسأله است، مي‌پردازيم: قرآن كريم مي‌فرمايد: « … و ما كان لرسول ان ياتي بايه الا باذن الله لكل اجل كتاب٭  يمحواالله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب»[2] (هيچ رسولي را نرسد كه معجزه‌اي ارائه دهد مگر اينكه از خداي سبحان اذن داشته باشد. اجل هر صاحب اجلي- افراد يا جوامع بشري- در كتاب سرنوشت مكتوب است. خداي سبحان هر مكتوبي را بخواهد از دفتر سرنوشت محو مي‌كند و هر آنچه را بخواهد جديدا ثبت مي‌كند. نسخه اصلي كتاب آفرينش هم در نزد اوست.)

اين آيه، به اعتراض مشركين پاسخ مي‌دهد و شتاب زدگي آنان را در مورد وعده عذاب الهي بي‌مورد مي‌داند. آنها، طبق آيات قبل در همين سوره و آياتي ديگر از قرآن كريم، اظهار مي‌كردند طبق پيشنهادي كه ما داريم آيت و معجزه‌اي بياور.[3] گاه مي‌گفتند: كيفر و عذابي كه ما را بدان تهديد مي‌كني، براي ما به مرحله اجرا بگذار.[4] قرآن كريم پاسخ مي‌دهد: رسول ما مجاز نيست كه بدون اذن و رخصت ما كاري انجام دهد و آيتي را به مرحله ظهور بگذارد. اما كيفر شما هم- مانند ساير امم و افراد- وقت معيني دارد كه در كتاب سرنوشت ثبت است. اين وقت مقرر هم قابل اعلام نيست. زيرا مكتوبات عالم بالا، گاه توسط خداي تعالي در هر موردي كه بخواهد محو شده و فرمان جديدي بجاي آن ثبت مي‌شود. پس ممكن است اجل مربوط به شما هم دستخوش «بداء» گردد و در زمان اجراي آن و يا كيفيت آن تغييري صورت گيرد. ملاحظه مي‌شود كه در آيه سابق‌الذكر ضمن پاسخگويي، هم به وجود كتاب سرنوشت تأكيد شده و هم مسأله حك و اصلاح سرنوشتها مطرح گشته است. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه «بداء» از نظر قرآن كريم، قطعي است.

اهل سنت با اين حك و اصلاح مخالفت كرده‌اند و مي‌گويند: «جف القلم بما كان و ما يكون الي يوم القيماه»[5] (قلم تقدير الهي بر آنچه بود و آنچه تا روز قيامت به وقوع خواهد پيوست، جاري گشته است.)

نظير اين عقيده در ميان يهوديان رواج داشته است. قرآن كريم عقيده نادرست آنان را سخت مورد انتقاد قرار مي‌دهد:

«و قالت اليهود يدالله مغلوله غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينقف كيف يشاء…»[6] (و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت دور شوند! بلكه هر دو دست- قدرت- او گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مي‌بخشد.) به خوبي روشن است كه آنها عقيده داشتند كه با تنظيم دفتر آفرينش، خداي سبحان از هر نوع تصميم‌گيري بازنشسته است. قرآن كريم، اين بينش را به بسته بودن دست خدا تعبير مي‌كند و سپس بر گويندگان اين سخن نفرين نثار مي‌نمايد و نهايتاً هم انديشه حق را چنين القاء مي‌كند: «بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء».[7] (خداي سبحان در تصميم‌گيري آزاد است. هرگونه بخواهد انفاق مي‌كند.) تنظيم معيشت بندگان را تا آخر خود بر عهده خواهد داشت. تنظيم امر معيشت، بعنوان نمونه از تقديرات مطرح شده است. به ويژه كه در ميان پديده‌هاي مربوط به زندگي بشر مسأله معيشت بر حسب ظاهر بيش از ساير امور به فعاليت خود انسان وابسته است. در همين امر هم خداي سبحان تقديرات خود را به هر شكلي كه خواسته باشد بر اراده انسان حاكم مي‌سازد. «العبد يدبر والله يقدر»

 

3-توجيه مسأله بداء

حال بايد ديد كه مسأله چگونه توجيه مي‌شود. گفته شد كه عمده اشكال مربوط به برخورد مسأله «بداء» با احاطه علمي پروردگار بر هم امور است. ما حصل آنچه از قرآن كريم استفاده مي‌شود، با بياني ساده چنين است: تقديرات مربوط به انسان در دفتر سرنوشت مكتوب مي‌شود و مأموريت اجراي حكم بر فرشتگان الهي كه كارگزاران عالم امر هستند، ابلاغ مي‌شود. حال چنانچه مسأله‌اي پيش نيايد، در موقع مقرر، آنها فرامين حق را به مرحله اجرا مي‌گذارند و وقوع حادثه پايان مي‌يابد و ديگر «بدائي» هم مطرح نخواهد بود.

فاذا وقع القضاء بالامضاء فلا بداء…[8] (هرگاه فرمان حق به اجرا درآيد، ديگر بدائي در كار نيست) اما چنانچه بنابر عواملي، چون تضرع بنده و يا اعمال خيري همچون انفاق في سبيل‌الله و يا برعكس، اعمال سوء لازم شود، تغييري در جهت خير و يا سوء صورت گيرد، پس از محو دستورالعمل قبلي، حكم جديد،‌در كتاب سرنوشت،رقم زده مي‌شود. فرشتگان كه مأموريت خويش را از آن دريافت مي‌كنند، حكم جديد را در مي‌يابند و مأمور اجراي آن مي‌شوند. بدين طريق گاهي با صدقه‌اي، بلايي مكتوب از سر بنده برداشته مي‌شود. گاه با صله رحمي فرجام زندگي كسي با تأخير می‌افتد.[9]

چه بسا با ايمان به عالم غيب، حادثه‌ای سهمگين و ويرانگر از امتي و يا قومي منصرف گردد.[10] با دعايي، مسير بلايي مبرم از مسير مؤمني بر كنار مي‌رود.[11] يا برعكس، گاه بخاطر ناسپاسي انسان، نعمت الهي از او زائل مي‌شود.[12]

اين حك و اصلاح، در مراحل مختلفي ممكن است صورت پذيرد. توضيح اينكه بنابر احاديث اسلامي- حتي در تطبيق با حكم عقل- فرامين الهي در عالم خلقت بر اساس هفت مسأله خواهد بود كه عبارتند از: اراده، مشيت، قدر، قضا، اذن، كتاب و اجل[13] كه براي چهار مسأله اول: مشيت، اراده، قدر و قضا ترتيب مطرح شده است. رخ دادن «بداء» تا آخرين مرتبه ممكن است. يعني اگر امري از مشيت الهي بگذرد، اراده و تقدير بر آن تعلق گيرد، در كتاب ثبت شود، اجل آن مشخص گردد، اذن هم در كار باشد، حتي قضاي الهي كه در اينجا به معني صدور حكم براي مأمورين اجرا است، محقق گردد؛ باز هم قابل حك و اصلاح است. فقط در صورتي كه حكم به مرحله اجرا درآيد ديگر «بداء» معنايي ندارد.

اذا جرت القضاء بالاءمضاء فلا بداء[14]

 

4-بداء و علم الهي

بدين ترتيب در مورد مسأله «بداء» در اتباط با علم الهي هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد. زيرا خدای سبحان كه امري را مقدر مي‌فرمايند، از ابتدا تغيير و يا عدم تغيير آن- براي آن ذات حق- معلوم است، ولي در دستگاه تكوين و «عالم امر»- كه عالم روح‌القدس و فرشتگان است-[15] معلوم و مشخص نيست. روح‌القدس در مصدر ابلاغ فرمان[16] و فرشتگان در مقام اجراي آن هستند و اين حك و اصلاح براي آنها مسأله‌اي جديد خواهد بود.

علم الهي به حقايق عالم، در دو مرحله قابل فرض است. يك مرحله علم مكنون در نزد حق و مرحله دوم علمي كه در لوح محفوظ و دفتر سرنوشت تجلي نموده است. فقط اين علم دوم است كه براي فرشتگان و يا انبيا و اوليا الهي كه واقف بر اسرار غيب مي‌شوند، معلوم مي‌شود. حال چنانچه امري در نزد خداوند مكتوم نمي‌بود، و آنچه را مي‌دانست به كارگزاران عالم خلقت هم مي‌آموخت و يا به عبارت ديگر در كتاب تكوين ثبت مي‌كرد، «بدائي» معنا نداشت. چون حتي فرامين بعدی براي آنها تازگی نداشته است. پس منشاء «بداء» اين مي‌شود كه، همه آنچه را خداي سبحان مي‌داند، در دفتر سرنوشت مكتوب نيست. بخاطر اين علم مكنون و مخزون عندالله است كه «بداء» مطرح است. شايد جمله (و عنده‌ام‌الكتاب) در آيه مورد بحث به همين مطلب اشاره داشته باشد.

در روايات مربوط به «بداء» به اين نكته اشاره شده است:

عن ابی عبدالله(ع) قال: «ان الله علمين، علم مكنون مخزون، لايعلمه الا هو، من ذلك يكون البداء و علم علمه ملائكه و رسله و انبيائه فنحن نعلمه»[17] (همانا كه براي خداوند دو علم است: علمي كه مخزون و پوشيده است. و به جز او كسي آن را نمي‌داند. بخاطر چنين علمي است كه بداء مطرح است و علم ديگری كه به فرشتگان و رسل و انبياي خود می‌آموزد، اين را ما می دانيم.)

در حديث ديگري نيز همين مضمون كاملاً تأييد شده است. در جايي ديگر به صراحت بيان شده كه همه تغييرات از پيش در علم الهي روشن بوده است:

«عن ابي عبدالله(ع) قال: ما بداء‌لله فی شیء الاكان في علمه قبل ان يبدوله»[18] (هرگز از ناحيه خداي سبحاني بدائي صورت نمي‌گيرد مگر اينكه در علم او بوده است.)

«عن ابي عبدالله(ع) قال: ان الله لم يبدله من جهل»[19] (هرگز براي خداي تعالي از روي جهل بدائي پيش نمي‌آيد.)

همين مفهوم، تحت عنوان موقوف بودن برخي امور، نيز مطرح شده است:

«عن الفضيل قال: سمعت ابا جعفر(ع) يقول: من الامور امور موقوفه عندالله يقدم منها ما يشاء و يوخر منها ما يشاء»[20]

 

5-اثر اعتقاد به بداء

اعتقاد به «بداء» بالاترين عامل انگيزش انسان براي بندگي و نيايش به درگاه پروردگار متعال است. عن ابي‌عبدالله(ع) قال: ما عظم الله بمثل البداء[21] (خداوند به چيزي مثل «بداء» بزرگ داشته نشده است.) يا عن ابي عبدالله(ع) قال: ما عبدالله بشيء مثل البداء[22] (خداوند به چيزي مثل «بداء» عبادت نشده است.) يعني اعتقاد به «بداء» بيش از هر اعتقاد ديگري مايه پرستش حق و دست نياز دراز كردن به سوی درگاه ربوبی است. روشن است كه اگر ما ايمان داشته باشيم كه خداي سبحان هر لحظه‌اي كه بخواهد سرنوشت ما را تغيير مي‌دهد و حوادثي را كه در مسير زندگي ما تقدير فرموده است، دستخوش تحول و «بداء» قرار مي‌دهد. قهراص نسبت به ذات اقدس وي حالت تضرع و دعا خواهيم داشت. حالت دعا و تضرع، بالاترين رابطه بنده با خالق است، بلكه حقيقت عبادت در همين امر است.

«قل ما يعبوا بكم ربي لولا دعاوكم…»[23]  [24] (بگو اگر دعا و نيايش شما نباشد پروردگار من به شما ارجي نمي‌نهد.) انسان دائماً در پيچ و خم زندگي گرفتار است. يا حداقل در معرض خطر مي‌باشد. به همين خاطر نيازمند به عنايات غيبي است. با وجود اعتقاد به «بداء» آنكه در زندگي گرفتار است، دست نياز برمي‌دارد كه عافيتي را براي خويش از پروردگارش طلب كند. آنكه مرفه است استدعاي از دست نرفتن آنها را دارد. آنكه در عافيت است از ترس روي آوردن بيماري و گرفتاري زاري مي‌كند، در حالي كه اگر اعتقاد يهود مطرح باشد چنين چيزي هرگز وجود نخواهد داشت، پس حقاً چنين است كه: «ما عبدالله بشي‌ء مثل البداء»[25] نمونه بارز اين راز و نياز در شبهاي قدر متجلي مي‌شود. چنانكه قبلاً اشارتي رفت، شب قدر يعني شب تعيين سرنوشت كه هر ساله در ماه مبارك رمضان تكرار مي‌گردد:

«شهر رمضان الذی انزل فيه القرآن هدي للناس…[26] (-روزه، در چند روز معدود- ماه رمضان است؛ ماهی كه قرآن، براي راهنمايي مردم در آن نازل شده است…)

در اين شب مبارك همه امور لازم‌الاجرا تعيين مي‌شود: «انا انزلناه في ليله مباركه انا كنا منذرين* فيها يفرق كل امر حكيم»[27] (كه ما آن را در شبي پر بركت نازل كرديم؛ ما همواره انذار كننده بوده‌ايم. در آن شب هر امري بر اساس حكمت- الهي- تدبير و جدا مي‌گردد.)

قرآن كريم، اين شب را از هزار ماه بالاتر دانسته است كه فرشتگان به همراه روح‌القدس تا سپيده دم با آواي درود و سلام بر زمين فرود مي‌آيند. به همين مناسبت است كه اين شب به عنوان شب احياء- يعني خاص شب زنده‌داريها و مناجات با قاضي‌الحاجات- ناميده شده است. حتي در شب 23 ماه مبارك رمضان، ائمه هدي(ع) درباره فرزندان خود هم مراقبت مي‌كردند كه بيدار بمانند. پيامبر اكرم(ص) در چنين شبي در بستر بيماري بودند، ولي سفارش كردند كه بستر ايشان را به مسجد ببرند. با اين وصف، علت اهميتي كه اهل بيت-عليهم‌السلام- براي «بداء» قائل شده‌اند، بخوبی روشن مي‌شود.

اينك با ذكر چند روايت كوتاه پيرامون اهميت «بداء» اين بحث را به پايان مي‌بريم:

عن مالك الجهني قال: طمعت ابا عبدالله(ع) يقول: لو علم الناس ما في القول بالبداء من الاجر ما فتروا عن الكلام فيه»[28] (امام صادق(ع) فرمودند: اگر مردم مي‌دانستند كه در گفتار پيرامون بداء چه اجري نهفته است، از سخن در مورد آن خسته نمي‌شدند.)

عن ابي‌عبدالله (ع) قال: ما بعث‌الله نبياً حتي بأخذ عليه ثلاث خصال: «الا قرار له بالعبوديه و خلع الانداد و ان الله يقدم ما يشاء و يؤخر ما يشاء»[29] (امام صادق(ع) فرمودند: خداي تعالي هيچ پيامبري را مبعوث نكرد، مگر اينكه در سه امر از او پيمان گرفت: اقرار براي او به عبوديت، شريك قائل نشدن و اينكه خداوند هر چه را بخواهد مقدم مي‌دارد و هر چه را بخواهد به تأخير مي‌اندازد.) كه همين معني بداء است. از اين روايت اهميت موضوع بداء معلوم مي‌شود. زيرا كه در رديف خداپرستي و توحيد قرار گرفته است.

________________________________________

[1]. مفاتيح الغيب، ج 19، ص 66. ذيل آية «يمحوا الله ما يشاء و يثبت…» (رعد/ 39) قال: «المساله الخامسه» قال الراقضه: البداء جائز علي الله تعالي و هو ان يعتقد شيء ثم يظهر له ان الامر بخلاف ما اعتقده و تمسكوا منه بقوله «يمحوا الله ما يشاء و يثبت»

و اعلم ان هذا باطل لان علم الله من لوازم المخصوصه و ما كان كذلك كان دخول التغيير و التبدل منه محالا البته.

روشن است كه تفسيري كه اين نويسنده از گفتار شيعه نموده، كاملا خلاف واقع و غير صادقانه است. با توضيحي كه پيرامون معني «بداء» در همين فصل داده مي‌شود اين مطلب روشن مي‌شود.

[2]. رعد/ 38- 39.

[3]. و قالوا لن نؤمن لك حتي تفجر لنا من الارض ينبوعا اوتكون لك جنه من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا ٭  او تسقط السماء كما زعمت علينا كسفا او تأتي بالله و الملائكه قبيلا ٭ او يكون لك بيت من زخرف اوترقي في‌السماء و لن نؤمن لرقيك حتي تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا. (اسراء/ 90- 93) (و گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمي‌آوريم تا اينكه چشمة جوشاني از اين سرزمين- خشك و سوزان- براي ما خارج سازي، ٭ يا باغي از نخل و انگور از آن تو باشد؛ و نهرها در لابه‌لاي آن جاري كني، يا قطعات- سنگهاي- آسمان را- آنچنان كه مي‌پنداری- بر سر ما فرود آري؛ يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياوري، ٭ يا براي تو خانه‌اي پر نقش و نگار از طلا باشد؛ يا به آسمان بالا روي؛ حتي اگر به آسمان روي، ايمان نمي‌آوريم مگر آنكه نامه‌ای بر ما فرود آوري كه آن را بخوانيم. بگو: منزه است پروردگارم- از اين سخنان بي‌معني!- مگر من جز انساني فرستاده خدا هستم؟!)

[4].و يستعجلونك بالعذاب و لو لا اجل مسمي لجاء هم العذاب و لياتينهم بغته و هم لا يشعرون. (عنكبوت/ 53) (آنان با شتاب از تو عذاب را مي‌طلبند؛ و اگر موعد مقرري تعيين نشده بود، عذاب- الهي- به سراغ آنان مي‌آمد؛ و سرانجام اين عذاب بطور ناگهاني بر آنان نازل مي‌شود در حالي كه نمي‌دانند.)

[5]. جبر و اختيار، بهبودي، ص 54.

[6]. مائده/ 64

[7]. مائده/ 64.

[8]. اصول كافي، ج 1، (باب بداء، حديث 16، ص 265.)

[9]. عن ابي عبدالله (ع): من يموت بالذنوب اكثر ممن يموت بالا جال و من يعيش باالاحسان اكثر ممن يعيش بالاعمار. (بحارالانوار، ج5، ص140)

كساني كه بخاطر گناهان، تقدير مرگ در مورد آنها اجرا مي‌شود، از كساني كه به سرآمد (طبيعي) می‌ميرند بيشتر هستند، همين طور تعداد كساني كه به خاطر احسان عمرشان به درازا مي‌كشد، بيشترند از كساني كه به عمر طبيعي روزگار مي‌گذارنند.

[10]. «فلو لا كانت قريه امنت فنفعها ايمانها الاقوم يونس لما امنوا كشفنا عنهم عذاب الخزي في الحيوه الدنيا و متعنا هم الي حين» (يونس/ 98)

[11]. عن‌ابي عبدالله (ع): فمن ذلك الذي يردالدعاء القضا. (بحارالانوار، ج5، ص 141)

[12]. ذلك بان الله لم يك مغيراً نعمه انعمها علي قوم حتي يغيروا. ما بانفسهم… (انفال/ 53)

[13]. عن ابي الحسن موسي بن جعفر (ع) قال: «لايكون شيئي في السموات و لا في الارض الا بسبع: بقضاء و قدر و اراده و مشيئه و كتاب و اجل و اذن، فمن زعم غير هذا فقد كذب علي الله اورد علي الله عزوجل. (اصول كافي، ج1، ص 206، حديث 2)

[14]. اصول كافي، ج1، ص 206.

[15]. قل الروح من امر ربي… (اسراء/ 85) (…بگو: روح از امر پروردگار من است؛…)

[16]. ان لقول رسول كريم * ذي قوه عند ذي‌ العرش مكين * مطاع ثم امين. (تكوير/ 19-21) (كه اين-قرآن-كلام فرستاده بزرگواری است (=جبرئيل امين) * كه صاحب قدرت است و نزد- خداوند- صاحب عرش، مقام والايي دارد!*  در آسمانها مورد اطاعت- فرشتگان- و امين است.)

[17]. اصول كافي، ج1، باب بداء، حديث 8

البته اين روايت را به گونه‌اي ديگر نيز معني نموده‌اند و از جمله در زيرنويس اصول كافي ترجمه آقای كمره‌ای معنای ديگری نموده كه بر اساس آن هم سخن ملاصدرا را غير صحيح دانسته است و هم سخن علامه مجلسي را كه به نظر نگارنده بياني منطبق با واقع نيست. معناي حديث همان است كه در بالا توضيح داده شده است.

[18]. اصول كافي، ج1، ص 202، حديث 9، باب بداء.

[19]. همان، ص203، حديث 10، با بداء.

[20].همان. حديث 7، باب بداء.

[21]. اصول كافي، ج1، ص 201، حديث 1، باب بداء.

[22]. همان.

[23]. فرقان/ 77.

[24]. و قال ربكم ادعوني استجب لكم ان‌ الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين. (غافر/ 60) الدعا مخ العباده، «علي(ع)»

[25]. اما جعفر صادق(ع)، اصول كافي، باب «بداء»، حديث 1.

[26]. بقره/ 185.

[27]. دخان/ 3-4.

[28]. اصول كافي، ج1، باب بداء، حديث 12، ص 204.

[29]. همان، حديث 3، ص 202.

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد