صفحه اولجبر و اختیارفصل دوم: خلقت انسان و تقدير الهي

فصل دوم: خلقت انسان و تقدير الهي

امكانات زمين همه براي ورود انسان مهيا گشته بود كه در جمع كارگزاران عالم خلقت و مجريان دستورات الهي-ملاء اعلي- مخاصمه‌اي رخ داد، آنگاه خطاب ربوبي، فرشتگان را فرا گرفت كه: من پديدار كننده بشري از ميان خاك هستم. خاكي كه خشك شده، گلي سياه و بودار است.

«و اذ قال ربك للملائكه اني خالق بشراً من صلصال من حماء مسنون»[1](و- به خاطر بياور-‌هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشري را از گل خشكيده‌اي كه از گل بدبويی گرفته شده، مي‌آفرينم.)

در جاي ديگري در مورد تقديرات الهي در آفرينش انسان بدين‌گونه توضيح مي‌دهد:

«لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم»[2] (كه ما انسان را در بهترين صورت و حالت آفريديم.)

«هو الذی خلقكم من طين ثم قضي اجلاً و اجل مسمي عنده…»[3] (او كسي است كه شما را از گل آفريد؛ سپس مدتی مقرر داشت- تا انسان تكامل يابد- و اجل حتمي نزد اوست…)

پس، خلقت انسان در قرآن كريم از زمره تقديرات الهي شمرده شده است.

 

تقديرات الهي در خصوص زندگي انسان

در مورد عالم انساني، تقديرات الهي شكل ديگري به خود مي‌گيرد و تفاوت روشني با ساير عوالم دارد. توضيح اينكه: تقدير و قضاي الهي در مورد كائنات از ثبات و پايداري ويژه‌ای برخوردار است و حوادث مربوط بدانها برای دوراني طولاني طراحي گشته است. آسمان، زمين، ماه و خورشيد و بطور كلي دستگاه عالم خلقت، بدون دگرگوني محسوسی به وضع خود ادامه مي‌دهند.[4] شب و روز كره زمين هرگز دستخوش تغيير نمي‌شود. هر چند، قرآن كريم امكان اين تغيير را به عنوان هشداری برای بشر مطرح می‌كند.[5]

ميزان آب در روي زمين بگونه‌اي است كه همواره سطح قابل توجهي از خشكی بجای مانده و مساحت فراوانی هم در زير آب قرار مي‌گيرد، تا بر اثر تبخير، با شيوه‌اي طبيعي براي انسان آبرساني گردد. هر چند قرآن كريم امكان فرو رفتن آب را در زمين و محروميت بشر را از آن بيان داشته است.[6]

اما وضعيت انسان در اين ميان از كيفيت ويژه‌اي برخوردار است. به گونه‌ای كه از طرفي اصل فطرت و نهاد در وي ثابت است و از سويی ديگر تغييراتي در جهت سقوط يا رشد براي او مطرح مي‌باشد. ولي حوادث مربوط به انسان وضع ثابتي ندارند. بنابراين ذكر نكات زير لازم است:

 

اولاً- فطرت انسانی تغيير نمی‌نمايد

قرآن كريم، تبديل و تغيير در فطرت و ساختار وجودي انسان را با گذشت زمان و پديدار شدن نسلهای جديد منتفی مي‌داند. بر همين مبنا دعوت مي‌كند كه توجه انسان تنها به سوی دين الهی معطوف شود. به گونه‌ای كه هيچ تمايلی به چپ و راست در وي نباشد.[7] دعوت قرآن بدين صورت است:

«فاقم وجهك للدين حنيفاً»[8] (روي خود را با حالتي حق‌گرا و بدون انحراف، براي دين خدا استوار بدار.) سپس علت اين دعوت را چنين اعلام مي‌كند: اين دين هماهنگ با فطرت انساني و متناسب با ساختار وجودي اوست. يعني همان كس كه مهندسي بناي وجودي انسان را بر عهده داشته است، قوانين و مقررات متناسب با آن را به عنوان دين،‌در اختيار بشر قرار داده است؛ تا با عمل به آن ضايعات جلوگيري كند و بشر را به منزل مقصود نايل گرداند.

«فطره الله التي فطر الناس عليها» (اين دين فطرت و ساختار الهي است و درست بر اساس همان ساختاري است كه انسان دارد.) آنگاه دفع ابهام مي‌نمايد كه اگر با گذشت چهارده قرن، اين انديشه در ذهن كسي پديد آيد كه: اين دين با فطرت انسانهاي زمان نزول آن برابري داشته است نه اكنون، پاسخ مي‌شنود: «لا تبديل لخلق الله» آفرينش و فطرت انساني را خداي تعالي تغيير و تبديل نخواهد داد. در نهايت، همين هماهنگي با فطرت را رمز دوام و پايداري اين آيين مي‌شناسد:

«ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون»[9] اين است آيين استوار ولي- افسوس كه-اكثر مردمان- بر لزوم اين هماهنگي- توجهي ندارند.

پس روشن است، از نظر قرآن كريم بنا نيست كه تغيير نوعي و فطري در بشريت پديد آيد.

 

ثانياً- تقديرات فردی و جمعی برای انسان در عالم بالا رقم زده می شود.

امكاناتي كه در جهت آزمايش، در اختيار هر انسانی قرار مي‌گيرد و حوادث خير و شری كه در زندگي وي پيش مي‌آيد، در علام بالا رقم زده مي‌شود و در كتابي ثبت مي‌گردد. حوادث را خداي سبحان تقدير مي‌نمايد و مأمورين اجراي فرامين عالم غيب، آن را به مرحله اجرا می‌گذارند. قرآن كريم در اين‌باره فرموده:

«ما اصاب من مصيبه في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرأها، ان ذلك علي الله يسير *لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لاتفرجوا بما آتيكم…»[10] (هيچ مصيبتي- ناخواسته- در زمين و نه در وجود شما روي نمي‌دهد مگر اين كه قبل از آن كه آنها را پديدار كنيم در كتابي- لوح محفوظ- ثبت است؛ و اين امر براي خدا آسان است *اين بخاطر آن است كه براي آنچه از دست داده‌ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد…)

پس ثبت همه رخدادها، در كتابي در عالم تكوين، قطعي است. اين ثبت مقدم بر زمان اجرای آن است. اين مطلب سر و رازی است، ولي پروردگار متعال آن را بازگو نموده است كه انسانها بر آنچه از امكانات دنيوی از دستشان رفته است، تأسف نخورند. و هرگاه دنيا بدانها روی آورد، خوشحال نگردند و بدانند كه همه اين افزونها و كاستي‌ها به خاطر آزمايش است.

اين مطلب در مورد حوادث است. اما گذشته از حوادث زندگي، امكانات حيات و زندگي را هم قرآن كريم مقدر مي‌داند كه موارد زير از آن جمله است:

 

الف- ميزان حيات و بقا در زندگي دنيا

قرآن مجيد مرگ را از تقديرات عالم تكوين به حساب مي‌آورد، چنانكه مي‌فرمايد: «هو الذی خلقكم من طين ثم قضي اجلاً و اجل مسمي عنده…»[11] (خداي تعالي شما را از گل آفريد. سپس اجلي را حكم مي‌كند و البته اجل مسمي- همان اجل طبيعي- در نزد او است.)

قرآن كريم، براي افراد بشر دو اجل و سرآمد زندگي مطرح می‌كند و هر دوي آنها را اجل الهی قلمداد مي‌نمايد. يكي اجل طبيعی، در پايان عمر و ديگري اجلی كه به صورت حادثه در مسير زندگی است كه اگر اين قضاي الهي رخ دهد نوبت به مرگ طبيعي نمي‌رسد. البته اجل و سرآمد طبيعی به جاي خود مكتوب و نزد خدا معين است.[12] بنابراين، مرگ انسان به دو صورت مقدر است.

اول: اجل مسمی كه همان سرآمد طبيعي زندگي است.

دوم: اجلي كه به صورت حادثه در مسير زندگي انسان قبل از بزور مرگ طبيعی پديدار مي‌گردد.

اجل مسمي چيست؟ از آيات زير می‌توان نتيجه گرفت كه اجل مسمي همان اجل طبيعی است كه با پايان يافتن عمر پديدار می‌گردد.

قرآن كريم از زبان حضرت نوح (ع) نقل مي‌كند: «ان اعبدوالله و اتقوه و اطيعون *يغفرلكم من ذنوبكم و يؤخركم الی اجل مسمی ان اجل الله اذا جاء لايؤ خرلو كنتم تعلمون.»[13] (كه خدا را پرستش كنيد و از مخالفت او بپرهيزيد و مرا اطاعت نماييد. اگر چنين كنيد، خدا گناهانتان را می‌آمرزد و تا زمان معينی شما را عمر مي‌دهد؛ زيرا هنگامي كه اجل الهي فرا رسد، تأخيری نخواهد داشت. ای كاش می‌دانستيد.)

در آية فوق، تقوی، عبادت پروردگار و اطاعت از رسول خدا(ص) را موجب آن مي‌داند كه خداي تعالي به قومي مهلت مي‌دهد تا به اجل مسمي و به پايان دوره از پيش تعيين شده الهي برسند و با حادثه‌اي آنها را نابود ننمايد. مفهوم مخالف آن اين است كه اگر چنين نكنند و با پيامبر در افتند، حادثه‌اي جانكاه براي آنها تقدير مي‌شود و به پايان عمر طبيعي و اجل مسمي نمي‌رسند. در مورد قوم نوح (ع) چنين شد.

آيه ديگری كه همين  مطلب را مي‌رساند: «… افي الله شك فاطر السموات و الارض يدعوكم ليغفرلكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي…»[14] (آيا در خداي تعالي ترديدي وجود دارد. آ‏فريننده آسمانها و زمين، شما را مي‌خواند تا مورد مغفرت از گناهان قرارتان دهد و شما را تا سرآمد تعيين شده مهلت دهد.)

همان‌طور كه ذكر شد آيات قرآن براي انسان دو اجل را مطرح مي‌كند. يكي از آنها اجل مسمي است. ولي در مورد ساير پديده‌ها، در تمام موارد اجل مسمي بكار رفته است. از جمله: «ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمي…»[15] (ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است جز بحق و براي سرآمد معيني نيافريديم…)

قبلاً متذكر شديم كه دستگاه تكوين براي زماني طولاني طراحي شده است و آسمان و زمين دستخوش تغييرات مرحله‌اي نمي‌شوند. چنانكه خورشيد قرارگاه معيني دارد كه بسوي آن مي‌رود: «والشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم.»[16] ( و خورشيد- نيز براي آنها آيتي است- كه پيوسته به سوي قرارگاهش در حركت است؛ اين تقدير خداوند قادر و دانا است.)

پس اينها اجل و سرآمد معيني دارند. يعني اجل مسمي. چون در بين راه براي آنها حادثه‌اي تقدير نمي‌شود كه نابود شوند، اجلي ديگر برايشان مطرح نيست. اما انسانها و جوامع بشري ممكن است كه بر اثر اعمالي، مستوجب كيفر شوند و اجلي ديگر در مسير آنها مقدر شود كه ديگر به اجل مسمي نرسند.

 

ب- تقديرات الهي و رزق انساني

در آيات متعددي قرآن كريم مسأله رزق و روزي افراد بشر و سطح معيشت آنها را مقدر به حساب مي‌آورد. از جمله:

 1-بسط و قبض روزي‌ بندگان.

«…يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر…»[17] (…روزی را بر هر يك از بندگانش كه بخواهد گسترش مي‌دهد يا تنگ مي‌گيرد…)

 2-مقدر بودن ميزان كلي رزق براي جامعه بشري

«ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا في الارض و لكن ينزل بقدر ما يشاء…»[18] (اگر خداوند روزی را براي بندگانش گشوده مي‌ساخت، حتماً در زمين به بغي و سركشي دچار مي‌شدند، ولي به ميزان معيني كه بخواهد نازل مي‌نمايد.)

«…نحن قسمناً بينهم معيشتهم في‌الحيوه الدنيا…»[19] (…ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم…)

در جايي ديگر از تقدير در عوامل معيشت در زمين براي بشر سخن به ميان مي‌آورد.

«قل اننكم لتكفرون بالذي خلق الارض في يومين و تجعلون له انداداً ذلك رب العالمين*و جعل فيها رواسي من فوقها بارك فيها و قدر فيها اقواتها في اربعه ايام سواء للسائلين.»[20] (بگو: «آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براي او همانندهايي قرار مي‌دهيد؟!» او پروردگار جهانيان است*او در زمين كوههاي استواري قرار داد و بركاتي را در آن آفريد و مواد غذايي آن را مقدر فرمود،- اينها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان.)

بنابراين، امكانات معيشت در زمين و سطح زندگي براي افراد بشر از مسائل وابسته به تقديرات عالم غيب است. «و في السماء رزقكم و ما توعدون» (و روزي شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مي‌شود.)[21].

جالب توجه است كه قرآن كريم در اين آيه از برخي چهارپايان به عنوان نمونه‌ای از رزق آسمانی كه بر بشر نازل شده است، ياد مي‌كند:

«…انزل لكم من الانعام ثمانيه ازواج…»[22] (…و براي شما هشت زوج از چهار پايان فرو فرستاد…) در جاي ديگر خود قرآن كريم به توضيح هشت زوج مي‌پردازد كه عبارتند از: ميش، بز، شتر و گاو از هر كدام دو زوج.[23]

در اينجا دو نكته قابل ذكر است:

 

نكته اول: مقدر بودن معيشت

مقدر بودن سطح معيشت افراد بشر با اثربخش بودن فعاليت آنها تا حد معيني، منافات ندارد. زيرا آنچه از آيات مربوطه فهميده مي‌شود، اين است كه: خداي سبحان در معيار كلي، جوامع و افراد بشري را در سطح مختلفي از نعمات حيات دنيا بهره‌مند مي‌سازد. اين مسأله حتي براي خودم مردم به تجربه به اثبات رسيده است، كه گاه چرخ زندگي براي كسي به راحتي و براي ديگري به كندي و سختي مي‌چرخد. گاه تلاش اندك نتيجه‌بخش بوده و در مقابل، چه بسا كوششهاي بسياري كه بي‌بهره مانده است. اگر سئوال شود كه چرا بايد چنين باشد و به چه دليل براي همگان بهره مساوی در تقدير نبايد؟ در پاسخ بايد گفت:

قرآن كريم در آياتي اين مسأله را به آزمايش الهي مربوط مي‌سازد. بدين معني كه آزمايش پروردگار در اين دنيا چهره‌هاي گوناگون دارد. يك چهره آن توانگري است و چهره‌ای ديگر فقر و در هر كدام نحوه‌اي امتحان نهفته است.[24] در جايي ديگر تقدير معيشت را در سطوح مختلف براي گردش نظام دنيا امري لازم به حساب مي‌آورد.[25] ولی مسلماً، در محدوده امكانات مقدر، تلاش انسان ثمربخش خواهد بود. به عنوان مثال مي‌توان به تلاش افراد مختلف با ابزارهاي گوناگون توجه كرد. چنانچه برزگري با ابزار ساده و ابتدايی تلاش مي‌كند و ديگري با وسائل مكانيزه و ماشينهاي مدرن، سطح فعاليتهاي مختلفي دارند، ولي هر كدام تلاش بيشتري كنند، در محصول كارشان مؤثر خواهد بود. قرآن كريم، حتي انگيزه و قصد و تصميم افراد بشر را در نيل به آرمانهاي دنيايي، بي‌اثر به حساب نمي‌آورد.[26] و اعلام مي‌كند:

خداوند از ميان كساني كه طالب دنيا هستند، به ميزان تعلق مشيت خود براي آنانكه اراده‌اش تعلق گيرد، متاع دنيا را مهيا مي‌سازد. البته آنكه همتش دنيا است، نهايتاً با حالتي مذموم و رانده شده به جهنم واصل مي‌شود[27].

 

نكته دوم: آيا روزيهاي حرام هم مقدر است؟

مطلبي كه گاه نظر صاحب‌نظران را به خود جلب نموده اين است كه، آيا آنچه افراد بشر از طريق غير مشروع بدست مي‌آورند و از آن ارتزاق مي‌كنند، جزء رزق مقدر الهي است يا خير؟ اين مطلبی جدی است. زيرا كه دو جهت آن مورد پرسش است. اگر از روزی الهی است چگونه پروردگار رزق حرام را مقدر مي‌فرمايد؟ و اگر نيست آيا چيزي از رزق، از تقديرات الهی بيرون است؟

در اين ارتباط به توضيحی از مرحوم استاد علامه طباطبائی (ره) بسنده مي‌كنيم، ماحصل كلام ايشان بصورت فشرده چنين است:

«آنچه كه از كتاب و سنت پس از تدبر در آن بر مي‌آيد، اين است كه: رزق به دو گونه است: رزق تكويني و رزق تشريعي.»

 رزق تكوينی: عبارت است از آن امكانات روزي كه خالق متعال براي كليه حيوانات و انسان فراهم مي‌نمايد، تا ادامه زندگي براي آنها ميسر گردد و اين لازمه خالقيت و ربوبيت پروردگار است. او خود فرموده است: «و ما من دابه الارض الا علي‌الله رزقها…» (هيچ جنبنده‌اي در زمين نيست مگر اينكه روزي او بر خداست؛..).[28]

 رزق تشريعی: عبارت است از آن موارد رزقي كه در شريعت الهي جايز شمرده شده است و مؤمن توسط آنها ارتزاق مي‌نمايد. حال چنانچه كسي با شكستن قانون شريعت به غذاي حرام متمسك شود، از نظر تكويني اين رزق، رزق الهي است. چون بالاخره از ناحيه آفريننده او ظهور يافته است. ولي از نظر تشريعي اين رزق حرام، رزق خداي تعالي نيست.[29]

 

ج- ارتباط سرنوشت امتها و افراد بشر با تقدير الهی

افراد بشر در گذران زندگي خويش، با مشكلات و مصائبی دست و پنجه نرم مي‌كنند و حوادثی را پشت سر می‌گذارند. اين حوادث خير و شر چنان با زندگي بشر عجين است، كه گويا قاعده و قانوني براي زندگي دنياست. «دار بالبلاء محفوظه» اقوام و اجتماعات نيز از اين قانون مستثني نيستند. زماني درهاي خير و بركت از آسمان و زمين بر روي آنها گشوده می‌شود[30] و زماني ديگر مصائب و بلايا گريبانگير آنها مي‌گردد. نگرشي به قرآن كريم و آيات مربوطه، به خوبي روشن می‌سازد كه تمامي اينها از مقدرات الهي عالم تكوين الهي است و حوادث مربوط به افراد انساني قبل از تحقق آن، در كتاب سرنوشت رقم زده مي‌شود.[31] رخدادهاي مربوط به اقوام بشري هم‌چنين است، اگر بر گروهي نعمتي روي آورد، از مسير تقدير الهي است يا بالعكس.[32]

 

د-تمام حوادث تحت تقديرات الهی هستند.

كوچكترين پديده‌اي كه از تقديرات سرچشمه مي‌گيرد و كوچكترين حادثه‌ای كه رخ مي‌دهد از قلم تقدير الهي جا نمي‌ماند. همچنين كوچكترين تقديري صورت نمي‌گيرد كه دليلي نداشته باشد! قرآن كريم در مورد اين حوادث، فراوان سخن گفته است و حكمتهاي گوناگوني را در پديدار نمودن آنها مطرح فرموده كه به پاره‌اي از آن جهات اشاره مي‌نماييم:

 

 اولاً- برای ابتلا و امتحان: گويا عمده‌ترين و شاملترين جهت همين مسأله مي‌باشد. قرآن كريم به صراحت، روي آوردن نعمت و موقعيتهاي والا و همچنين تنگي معيشت را در بعد كلی، به خاطر آزمايش مي‌داند.

«فاما الانسان اذا ماابتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربي اكرمن* و اما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن»[33] (اما انسان هنگامي كه پروردگارش او را براي آزمايش، اكرام مي‌كند و نعمت مي‌بخشد- مغرور مي‌شود- مي‌گويد: «پروردگارم مرا گرامي داشته است!» * و اما هنگامي كه براي امتحان، روزيش را بر او تنگ مي‌گيرد- مأيوس مي‌شود و- مي‌گويد: «پروردگارم مرا خوار كرده است!» آيات «ما ابتليه فاكرمه نعمه» و «ما بتليه فقدر عليه رزقه» قابل توجه است. بنابراين بايد دقت فراوان داشته باشيم و نحوه نگرش خود را به مسائل، از قرآن بياموزيم. قرآن، بر خلاف عقيده اكثر افرادي كه مي‌پندارند به ميزان رزقي كه در اختيار دارند در نزد خداوند عزير هستند، مي‌فرمايد: روزي و ميزان آن وسيله‌اي براي آزمايش است. پس نه زيادي نعمت نشانه قرب به خداوند است و نه كمبود آن نشانه بعد از درگاه او.

قرآن كريم، اين مسأله را بارها به انسان گوشزد كرده و مي‌كند كه چرا بين نعمت و مصيبت فرق اصولي مي‌گذارد. در حالي كه هر دو بر يك مبنا تنظيم شده‌اند. زندگي دنيا همانند يك دوران آموزش نظامي است. چگونه است كه يك سرباز و يا بسيجي آماده به خدمت هنگامي كه تدارك استراحت او را مي‌بينند، خوشبيني مخصوصي به دستگاه فرماندهي پيدا نمي‌كند و يا به خود مغرور نمي‌شود و هنگامي كه براي انجام مانور يك رزم شبانه، خواب شيرين را از چشمان او مي‌گيرند، حالت بدبيني و يأس به او دست نمي‌دهد.

گويا زبان قرآن كريم با حالتي حاكي از گلايه، اين است كه: چرا انسان توجه نمي‌كند كه دنيا دوره‌ای است آموزشي و آزمايشي و چرا با تغيير وضعيت، بكلي روحيه خود را از دست مي‌دهد.

«و اذا انعمنا علي‌الانسان اعرض و نا بجانبه و اذا مسه الشركان يئوساً»[34] (هنگامي به انسان نعمت مي‌بخشيم، روي مي‌گرداند و متكبرانه دور مي‌شود؛ و هنگامي كه بدي به او مي‌رسد، مأيوس مي‌گردد.)

«و اذا انعمنا علي‌الانسان اعرض ونا بجانبه و اذا مسه الشرفذودعاء عريض»[35] (و هرگاه به انسان نعمت دهيم، روي مي‌گرداند و با حال تكبر از حق دور مي‌شود؛ ولي هرگاه مختصر ناراحتي به او رسد، تقاضاي فراوان و مستمر- براي برطرف شدن آن دارد.)

يعني انسان در هر دو حالت نقطه ضعف از خود نشان مي‌دهد. در نعمت، از پروردگار خويش رویگردان مي‌شود و به عيش و عشرت مي‌پردازد و در مشكلات حالت نوميدانه‌اي از رحمت حق بخود مي‌گيرد. در حالي كه انسان در هر دو وضعيت (نعمت و نقمت) مورد آزمايش است.[36]

در جايي قرآن كريم با لحني خاص، مؤمنان و جامعه اسلامي را مورد خطاب قرار مي‌دهد. چنانكه گويا در پيش آوردن مشكلات، بلايا و شدتها و شهادتها، خداي سبحان مشخصاً اراده مي‌فرمايد و از آنان انتظار صبر و مقاومت دارد. گويا به انسان مي‌خواهد بفهماند: اگر زندگی شما در آرامش هم باشد ما در آن دست مي‌بريم و انواع حوادث را بر شما گسيل مي‌داريم و شما را در فراق محبوبهاي دلتان مي‌نشانيم: «و لنبلونكم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات…»[37] (قطعاً همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و كاهش در مالها و جانها و ميوه‌ها آزمايش مي‌كنيم؛ و بشارت ده به استقامت‌كنندگان.) و سپس براي اين مطلب صبر مي‌طلبد. چنان صبري كه مسافري در سفري كوتاه و پر مسئوليت بر مشكلات سفر دارد، و فقط به ذكر مأموريت خويش و بازگشت به مقصد و ارائه گزارش از عملكرد خويش مشغول است:« و بشرالصابرين* الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انالله و انا اليه راجعون[38]» (آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي‌رسد، مي‌گويند: ما از آن خداييم؛ و به سوي او باز مي‌گرديم.)

كوتاه سخن اينكه: قرآن كريم براي خلقت عالم دنيا يك هدف را در نظر مي‌گيرد و آن آزمايش و ابتلاي مردمان است. به همين خاطر در زندگي دنيا، دو ويژگي قرار داده است، كه از آن گريزي نيست.

 ويژگيهای زندگي دنيا:

1-محدوديت نعمتها و امكانات رزق.[39]

2-عجين بودن با ابتلائات و حوادث خير و شر.[40]

اين محدوديت‌ها و ابتلائات حيات گوناگوني مي‌تواند داشته باشد، از جمله:

اولاً- برای آزمون: اين ابتلائات و آزمونها بايد تا بدانجا ادامه يابد كه جهادگران راه حق و صبرپيشگان مشخص گردند[41]. [42]

اگر امت اسلامي به دشمني مبتلا مي‌شود، از شمول قانون ابتلائات و آزمايش الهي خارج نيست.   [ 43]

گاه لسان قرآن كريم در اين زمينه، چنان كوبنده و هشداردهنده است كه لرزه بر اندام مؤمنين مي‌اندازد، چنانكه گويا سعادت مؤمن در گرو همين مشكلات، و پيروزي معنوي وي در وراي آنهاست. چنانكه قرآن بر مؤمنين خطاب فرموده است:

«ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما يأتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم الباساء و الضراه و زلزلوا حتی يقول الرسول والذين امنوا معه متي نصرالله الا ان نصرالله قريب»[44] (آيا گمان كرديد داخل بهشت مي‌شويد، بي آنكه حوادثي همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان كه گرفتاريها و ناراحتيها به آنها رسيد، و آنچنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادي كه به او ايمان آورده بودند گفتند: «پس ياري خدا كي خواهد آمد؟!» آگاه باشيد، ياري خدا نزديك است.)

 ثانياً- حوادث به عنوان برنامه‌ای تربيتی: ابتلائات براي توجه دادن انسان به پروردگار و ايجاد حالت نيايش است. زيرا طبع بشر، به لحاظ فطرت الهي به گونه‌اي است كه به هنگام مشكلات و محدوديتها شكسته دلي به وي روي مي‌آورد و از غفلت دست مي‌شويد و براي او حالت التجا پديدار مي‌شود.

قرآن كريم، اين مسأله را در حد برنامه‌اي تربيتي و تكويني همراه با كلاس شريعت تمامي رسل الهي بيان مي‌فرمايد: «و ما ارسلنا في قريه من نبي الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم يضرعون.»[45]( و ما در هيچ شهر و آبادي پيامبري نفرستاديم مگر اين كه اهل آن را با ناراحتيها و خسارتها گرفتار ساختيم؛ شايد بازگردند و تضرع كنند.)

البته شايد اين اخذ به «بأساإ و ضراء» نتيجه تن دادن به برنامه‌هاي رسول باشد- كما اينكه برخي بدينگونه گفته‌اند- ولي در ظاهر آيه، چنين چيزي به چشم نمي‌خورد و در نهايت هم مطلب تفاوتی نمي‌كند. زيرا: علت غائي اين سختگيري الهي را تضرع و روي آوردن آنها به حضرت حق قلمداد مي‌كند. قرآن كريم در ادامه بحث، از اينكه در مقابل اين امر تربيتي، آنها موضع‌گيري به ناحقي مي‌كنند، زبان به شكوه و يا توبيخ مي‌گشايد و مي‌فرمايد:

«فلو لا اذجاء هم بأسنا تضرعوا ولكن قست قلوبهم و زين لهم الشيطان ماكانوا يعملون.»[46] (چرا هنگامي كه مجازات ما به آنان رسيد،0-تضرع نكردند- و تسليم نشدند؟! بلكه دلهاي آنها قساوت پيدا كرد؛ و شيطان، هركاري را كه مي‌كردند، در نظرشان زينت داد.)

پس تقدير حوادث گوناگون از ناحية ربوبي در زندگي انسان براي بازگشتن بسوی حق است: «… و بلوناهم بالحسنات و السيئات لعلهم يرجعون.»[47] (… و آنها را به نيكيها و بديها آزموديم، شايد باز گردند.)

 ثالثاً- براي كيفر: جنبه تربيتي بلاها تا زماني است كه زمينه تربيت وجود داشته باشد، ولي اگر كار بالا گيرد، حوادث شدت گرفته و حالت كيفر به خود مي‌گيرد. چنانكه در مورد آل فرعون، قرآن كريم سه مرحله را مطرح مي‌كند:

مرحله اول، حوادث، جنبه تذكر و توجه دادن به حقيقت دارد: «و لقد اخذنا ال فرعون بالسنين و نقص من‌الثمرات لعلهم يذكرون.»[48] (و ما نزديكان فرعون را به خشكسالي و كمبود ميوه‌ها گرفتار كرديم، شايد متذكر گردند.)

مرحله دوم، موقعي است كه اينان بر اين آيت‌های الهي، عنوان سحر مي‌گذراند و مي‌گويند: «و قالوا مهما تاءتنا به من آيه لتسحرنا بها فما نحن لك بمؤمنين.»[49] (و گفتند: «هر نشانه و معجزه‌اي براي ما بياوري كه سحرمان كنی، ما به تو ايمان نمي‌آوريم».)

نتيجه اين گستاخي حوادث سنگين‌تری است كه البته باز هم پس از روی آوردن به موسی (ع) و اظهار ايمان بر طرف مي‌گردد.

«فارسلنا عليهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آيات مفصيلات فاستكبروا و كانوا قوما مجرمين.»[50] (سپس طوفان و ملخ و آفت گياهي و قورباغه‌ها و خون را- كه نشانه‌هايي از هم جدا بودند- بر آنها فرستاديم؛ ولي تكبر ورزيدند و جمعيت گناهكاري بودند.)

مرحله سوم وقتي است كه مراحل قبل هيچ يك به ثمر نمي‌نشيند. نهايتاً عذاب جانكاه الهي به عنوان انتقام از مجرمين دامنگير آنها مي‌شود.

«فلما كشفنا عنهم الرجز الي أجل هم بالغوه اذا هم ينكئون٭ فانتقمنا منهم فاغرقنا هم فی اليم بانهم كذبوا بآياتنا و كانوا عنها غافلين.»[51] (اما هنگامي كه بلا را، پس از مدت معيني كه به آن مي‌رسيدند، از آنها بر مي‌داشتيم، پيمان خويش را مي‌شكستند٭  ما هم از آنها انتقام گرفتيم و آنها را در دريا غرق ساختيم به جرم اينكه آيات ما را تكذيب نمودند و از آن در غفلت بودند.)

نظير اين حالت را در قرآن كريم، راجع به اقوامي كه با كيفر الهي، كارشان به نابودي منتهي گشته است، زياد مي‌توان يافت. نمونه بارز آن اقوام: نوح، عاد، ثمود، لوط و شعيب هستند. بدينسان كه، قوم نوح (ع) بر اثر طوفان، نابود گشتند و همگي غرق شدند. تنها حضرت نوح (ع) و مؤمنين نجات يافتند.[52]

قوم عاد، كه جايگزين قوم نوح شدند، بر اثر در افتادن با حضرت هود به عذاب سهمگين الهي- كه به صورت تندباد بود- دچار گشتند. تندبادي كه ابتدا آن را ابري بارنده پنداشتند و سپس معلوم شد، حامل عذاب الهي است.[53]

قوم ثمود كه با پيامبران حضرت صالح (ع)، به مخالفت برخاستند و آيت‌الهی- ناقه- را پي كردند. صيحه آسماني همراه زمين‌لرزه آنها را فراگرفت و در اين حال به زانو در‌آمدند و جان دادند.[54]

قوم لوط، همين سرنوشت را داشتند. (سرنوشت قوم ثمود) و نهايتا به باران سنگهاي سجيل منضود آسماني مبتلا شدند و ديارشان كاملاً زير و رو شد.[55]

قوم شعيب، هم سرنوشتشان همانند قوم ثمود بود و به صيحه و زمين لرزه مبتلا گشتند.[56]

قوم فرعون و برخورد با حضرت موسي (ع)، كه دو فصل كاملا جداگانه‌اي در قرآن كريم وجود دارد:

1-برخورد ظالمانه و تكذيب گرايانه فرعون و فرعونيان كه سرانجام منجر به هلاكت آنان و نجات بنی اسرائيل گشت.

2-برخوردهاي ناباورانه و لجوجانه خود بنی‌اسرائيل كه گاه و بيگاه موجب نزول بلاهايي بر آنان مي‌شده است. يك‌بار بخاطر مبتلا شدن به شرك و پرستش گوساله مورد تهديد الهي قرار مي‌گيرند: «ان الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذله في الحيوه‌الدنيا و كذلك نجزي‌المفترين.» [57] (كساني كه گوساله را- معبود خود- قرار دادند، بزودی خشم پروردگارشان، و ذلت در زندگی دنيا به آنها می‌رسد؛ و اين چنين، كساني را كه- برخدا- افترا مي‌بندند، كيفر می‌دهيم در جايی جمعی از بنی‌اسرائيل كيفر ستمگري خود را مي‌بينند: «فبدل الذين ظلموا منهم قولا غير الذي قيل لهم فارسلنا عليهم و جزا من السماء بما كانوا يظلمون.»[58]  (اما ستمگران آنها، اين سخن- و آن فرمانها- را، به غير آنچه به آنها گفت شده بود، تغيير دادند؛ از اين‌رو بخاطر ستمي كه روا داشتند، بلايي از آسمان بر آنها فرستاديم، - و مجازاتشان كرديم- .) و دسته ديگري مشابه آنها به كيفر رسيدند و مسخ گرديدند: )

«… و اخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون٭ فلما عنوا عن ما نهوا عنه قلنا لهم كونوا قرده خاسئين.»[59]  (…- لحظه عذاب فرا رسيد؛ و- نهي كنندگان را از بدی رهايی بخشيديم؛ و كساني را كه ستم كردند، بخاطر نافرمانيشان به عذاب شديدي گرفتار ساختيم ٭ - آری، - هنگامی كه در برابر آنچه از آن نهي شده بودند سركشي كردند، به آنها گفتيم: «به شكل ميمونهايي طرد شده در آييد!».) البته برخي از ابتلائات، براي قوم بني اسرائيل جنبه تربيتي هم داشته است.[60]

پس از نقل اين عذابها براي كفار در قرآن كريم، سه نكته را مي‌توان ذكر كرد:

1-خداي سبحان در اين تقديرات سوء به آنها ظلمي روا نداشته است: «و ما ظلمنا هم و لكن ظلموا انفسهم… »[61] (ما به آنها ستم نكرديم، بلكه آنها خودشان بر خويشتن ستم روا داشتند؛…)

2-به هنگام نزول بلاي آسماني، الهه‌اي ديگر و يا هر اله غير از خداي سبحان، نتوانست به كمك آنها بشتابد.

«فما اغنت عنهم الهتهم التي يدعون من دون‌الله من شي ء٭  لما  جاء امر ربك و مازادو هم غير تتسبيب.»[62] (… و هنگامي كه فرمان مجازات الهي فرا رسيد، معبودهايي را كه غير از خدا مي‌خواندند، آنها را ياري نكردند؛ و جز بر هلاكت آنان نيفزودند.) سپس مي‌گويد: اخذ و عذاب الهي اين چنين سهمگين است:

«و كذلك اخذ ربك اذا اخذ القري و هي ظالمه ان اخذه اليم شديد.»[63]

3-اين عذابهاي دنيايي بايد براي اهل بصيرت نشانگر عذابهاي اخروي باشد و آنان را به انديشه وادارد.

«ان في ذلك لايه لمن خاف عذاب الاخره ذلك يوم مجموع له الناس و ذلك يوم مشهود.» [64] (در اين، نشانه‌اي است براي كسي كه از عذاب آخرت می ترسد؛ همان روزي كه مردم در آن جمع مي‌شوند، و روزي كه همه آن را مشاهده مي‌كنند.)

بويژه كه عذاب الهي در سراي ديگر بسيار سهمگين‌تر و ذليل كننده‌تر است.

«فاما عاد فاستكبروا في‌الارض بغير الحق و قالوا من اشد منا قوه اولم يروا ان الله الذي خلقهم هو أشد منهم قوه و كانوا با ياتنا يجحدون ٭  فارسلنا عليهم ريحا صرصرافي أيام نحسات لنديقهم عذاب الخزی في الحيوه الدنيا و لعذاب الاخره اخزي و هم لاينصرون.»[65] (اما قوم عاد به ناحق در زمين تكبر ورزيدند: «چه كسي از ما نيرومند‌تر است؟!» آيا نمي‌دانستند خداوندي كه آنان را آفريده از آنها قويتر است؟! و پيوسته آيات ما را انكار مي‌كردند ٭ سرانجام تندبادي شديد و هول‌انگيز و سرد و سخت در روزهايي شوم و پر غبار برآنها فرستاديم تا عذاب خوار كننده را در زندگي دنيا به آنها بچشانيم؛ و عذاب آخرت از آن هم خواركننده‌تر است، و- از هيچ طرف- ياري نمي‌شوند.)

قرآن كريم در جايي با بياني حاكي از شكوه مي‌فرمايد:

«فلولا كانت قريه امنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما امنوا كشفنا عنهم عذاب الخزي في الحيواه الدنيا و متعناهم الي حين.»[66] (چرا هيچ يك از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه- ايمانشان بموقع باشد، و- به حالشان مفيد افتد؟! مگر قوم يونس، هنگامي كه آنها ايمان آوردند، عذاب رسوا كننده را در زندگي دنيا از آنان برطرف ساختيم، و تا مدت معين آنها را بهره‌مند ساختيم.)

در جايي ديگر، مخالفين، پيامبر اكرم (ص) را مورد تهديد قرار مي‌دهند:

«فان اعرضوا فقل أنذرتكم صاعقه مثل صاعقه عاد و ثمود.»[67] (اگر آنها رويگردان شوند، بگو: «من شما را از صاعقه‌اي همانند صاعقة عاد و ثمود مي‌ترسانم!».)

اين‌گونه حوادث كيفري كه جنبة عذاب الهي به خود مي‌گيرد، گذشته از اقوام، در مورد افراد بشری هم نمونه‌هاي در قرآن كريم دارد. از جمله: قارون، فرعون و هامان… به رغم ارائه بينات مستحكم  توسط حضرت موسي (ع)، به استكبار پرداختند و مستوجب كيفر الهي شدند. [68] اولي- قارون- به زمين فرو رفت و خسف گشت.[69] دومي- فرعون- در رود نيل غرق شد.[70] و سومي هم- هامان- گويا به همراهي فرعون به سرنوشت او دچار گشت. نمونه ديگري از كيفرهاي الهي در دنيا بصورت حادثه‌هاي دشوار، داستان صاحب باغي است كه استكبار ورزيد و در نتيجه صبحگاهان باغ خويش را ويران يافت و بر خسران خويش اندوه‌مندانه مي‌نگريست.[71] داستان باغداراني را نيز كه در سوره قلم مي‌خوانيم از اين قبيل است. آنان به خاطر خودداري از انفاق و محروم ساختن مساكين، مستوجب كيفر شدند و كل زراعتشان بر باد رفت. البته اين گروه متنبه گشتند و به پروردگار روي آوردند.[72] قرآن كريم هر گونه تغيير در وضعيت اقوام بشري را منوط به تغيير وضعيت نفساني آنها توسط خودشان مي‌داند. همچنين، تغيير در مورد نعمتي كه بدانها ارزاني داشته است. [73] گاه كيفرهاي الهي جنبه معنوي و محروميت از بهره‌هاي روحاني را در بر مي‌گيرد. چنانكه قرآن كريم، نمونه‌ای را بيان مي‌فرمايد كه آن را به بلعم باعورا تفسير نموده‌اند. [74]

 رابعاً- بلايا برای اوليای الهی: در مواردي حوادث زندگي دنيا در قالب بلا، با هيچ يك از مراحل قبل تطبيق ندارد[75] و آن بلاهايي است كه خداي تعالي براي اولياي خويش پيش مي‌آورد و فقط بدان خاطر است كه با لطفي مخصوص، مراحل رشد نفساني را براي ولي خويش همراه با ابتلا و يا بلاهايي بدو ارزاني دارند. در حقيقت تحقق مفهوم «البلاء للولاء» است.

در حديثي از امام محمد باقر(ع) نقل است كه: «ان الله عز و جل ليتعاهد المؤمن بالبلاء كما يتعاهد الجل اهله بالهديه.» [76]  (خداي عزيز و جليل به وسيله بلاء با مؤمن از سر لطف ارتباط برقرار مي‌كند، هنچنانكه انسان به وسيله هديه با خانواده خويش چنين مي‌كند.)

از امام صادق (ع) نقل شده است: «ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا.» [77] (هر گاه خداوند رحمان بنده‌اي را دوست بدارد او را بلاء غوطه‌ور مي‌سازد.)

نمونه شاخص اينگونه ابتلائات در قرآن كريم «حضرت ايوب (ع)» است كه از وي به عنوان بنده خدا- عبدنا- ياد مي‌شود. اين بنده صالح خداي سبحان كه در زمرة انبياي الهي بوده[78] و بدو وحي مي‌شده است، [79] به مصائبي همچون بيماري و از دست دادن اهل و اولاد مبتلا گشت و پس از تحمل رنجهاي فراوان با تضرع به درگاه الهي نجات يافت.[80]

به خوبي روشن است كه اين مشكلات و ناملايمات بجز لطف و موهبت الهي بر عبد صالح خويش چيز ديگري نمي‌تواند باشد. بر همين اساس است كه بزرگ بانوي كربلا، حضرت زينب كبري (س) در پاسخ به فرمانرواي دون صفت كوفه كه از شهادت سيد‌الشهداء (ع) به عنوان پيروزي يزيد و خود، ياد كرده و گفت: (ديدي خدا چه بر سر شما آورد) فرمودند: «ما رأيت الا جميلا»

 

________________________________________

[1]. حجر/ 28.

[2]. تين/ 4.

[3]. انعام/ 2.

[4]. الذي خلق سبع سموات طباقا ماتري في خلق الرحمن من تفاوت فار جع البصر هل‌تري من فطور. (ملك /3) (همان كسي كه هفت آسمان را بر فراز يكديگر آفريد؛ در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضاد و عيبي نمي‌بيني. بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ خلل و شكافي مشاهده مي‌كني؟!)

[5]. «قل ارايتم ان جعل‌الله عليكم اليل سرمداً الي يوم القيمه من اله غيرالله يأتيكم بضياء افلا تسمعون». (بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند شب را تا قيامت بر شما جاودان سازد، آيا معبودی جز خدا مي‌تواند روشنايي برای شما بياورد؟! آيا نمي‌شنويد؟!) (قصص/ 71)

[6]. «قل ارايتم ان اصبح ماؤكم غوراً فمن يأتيكم بماء معين». (بگو: به من خبر دهيد اگر آبهاي- سرزمين- شما در زمين فرو رود، چه كسي مي‌تواند آب جاري و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!) (ملك/ 30)

[7]. فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطرالناس عليها لا تبديل لخلق‌الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون (روم/ 30) (پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند،‌انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست؛ اين است آيين استوار ولي اكثر مردم نمي‌دانند.)

[8]. كلمه «حنيفاً» حال است براي فاعل «أقم» و صفت براي دين نيست، زيرا در آن صورت «للدين الحنيف»،‌‌گفته مي‌شد.

[9]. روم/ 30.

[10]. حديد/ 22-23.

[11]. انعام/ 2.

[12].ثم يبعثكم فيه ليقضي اجل مسمي…(انعام/ 60)

[13]. نوح/ 3-4.

[14]. ابراهيم/ 10.

[15]. احقاف/ 3.

[16]. يس/ 38.

[17]. قصص/ 82، رعد/ 26، روم/ 37، اسراء/ 30، زمر/ 52، عنكبوت/ 62، سبأ/ 36 و 39، شوري/ 12.

[18].شوري/ 27.

[19]. زخرف/ 32.

[20]. فصلت/ 9-10.

[21]. ذاريات/ 22.

[22]. زمر/ 6.

[23]. ثمانيه ازواج من الضأن اثنين و من المعز اثنين قلء الذكرين حرم ام‌الانثيين… (انعام/ 143)

[24]. فاما الانسان اذا ماالتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربي اكرمن* و اما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن. (فجر/ 15-16) (اما انسان هنگامي كه پروردگارش او را براي آزمايش، اكرام مي‌كند و نعمت مي‌بخشد-مغرور مي‌شود و- مي‌گويد: پروردگارم مرا گرامي داشته است! *و اما هنگامي كه براي امتحان، روزيش را بر او تنگ مي‌گيرد- مأيوس مي‌شود و- مي‌گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است!) و يا: «… و نبلوكم بالشر و الخير فتنه…». (انبياء/ 35) (… و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مي‌كنيم…)

[25].نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض در جات ليتخذ بعضهم بعضاً سخرياً و رحمت ربك خير مما يجمعون. (زخرف/ 32) (ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضي را بر بعضي برتري داديم تا يكديگر را مسخر كرده- و با هم تعاون نمايند؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‌آوري مي‌كنند بهتر است).

[26]. و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها… (آل عمران/ 145) (هر كس پاداش دنيا را بخواهد- و در اين راه گام بردارد- چيزي از آن به او خواهيم داد…)

[27]. من كان يريد العاجله عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموماً مدحوراً. (اسراء/ 18) (آن كس كه- تنها- زندگي زودگذر- دنيا- را مي‌طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم- و به هر كس اراده كنيم مي‌دهيم، سپس دوزخ را براي او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مي‌سوزد در حالي كه نكوهيده و رانده- درگاه- خداست.)

[28]. هود/ 6.

[29]. تعليقه بر بحارالانوار (علامه طباطبائي)، ج5، باب ارزاق و اسعار، ص149، ذيل حديث 13.

[30]. ولو ان اهل القري امنوا و اتقوالفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض… (اعراف/ 96)

[31]. ما اصاب من مصيبه في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان نبرأها ان ذلك علي الله يسير لكيلا تأسوا علي مافاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم… (حديد/ 22-23)، … و اذا اراد الله بقوم سوء افلا مردله… (رعد/ 11)

[32].ان‌الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم…(رعد/ 11) (…خداوند سرنوشت هيچ قوم- و ملتي- را تغيير نمي‌دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند…) ذلك بان الله لم يك مغيراً نعمت انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم… (انفال/ 53) (اين، به خاطر آن است كه خداوند، هيچ نعمتي را كه به گروهي داده، تغيير نمي‌دهد؛ جز آنكه آنها خودشان آن را تغيير دهند…)

[33]. فجر/ 15016.

[34]. اسراء/ 83.

[35]. فصلت/ 51.

[36].و نبلوكم بالشر و الخير فتنه و الينا ترجعون. )انبياء/ 35) (… و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مي‌كنيم؛و سرانجام به سوي ما بازگردانده مي‌شويد.)

[37]. بقره/ 155.

[38]. بقره/ 156.

[39]. ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا في الارض و لكن ينزل بقدر ما يشاء انه بعباده خبير بصير. (شوري/ 27) (هرگاه خداوند روزي را براي بندگانش وسعت بخشد، در زمين طغيان و ستم مي‌كنند؛ از اين‌رو به مقداري كه مي‌خواهد- و مصلحت مي‌داند- نازل مي‌كند، كه نسبت به بندگانش آگاه و بيناست.)

[40].و نبلوكم بالشر و الخير فتنه… (انبياء/ 35) (…و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مي‌كنيم…)

[41]. و لنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم و الصابرين… (محمد/ 31) (ما همه شما را قطعاً مي‌آزماييم تا معلوم شود مجاهدان واقعي و صابران از ميان شما كيانند…)

[42].ولو شاء الله لجعلكم امه واحده و لكن ليبلوكم في ما اتيكم… (مائده/ 48) (… و اگر خدا مي‌خواست همه‌ شما را امت واحدي قرار مي‌داد؛ ولي خدا مي‌خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد…) … و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم في ما اتاكم… (انعام/ 165) (…و درجات بعضي از شما را بالاتر از بعضي ديگر قرار داده، تا شما را به وسيله آنچه در اختيارتان قرار داد بيازمايد…)

[43].ولكن الله رمي و ليبلي المؤمنين منه بلاء حسناً ان الله سميع عليم. (انفال/ 17) (…اين تو نبودي- اي پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها- انداختي؛ بلكه خدا انداخت. و خدا مي‌خواست مؤمنان را به اين وسيله امتحان خوبي كند؛ خداوند شنوا و داناست.) لتبلون في اموالكم و انفسكم و لتسمعن من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا اذي كثيراً و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور. (آل عمران/ 186). (بيقين در، اموال و جانهاي خويش آزمايش مي‌شويد؛ و از كساني كه پيش از شما به آنها كتاب داده شده= يهود، و از مشركان، سخنان آزاردهنده فراوان خواهيد شنيد. و اگر استقامت كنيد و تقوا پيشه سازيد، اين از كارهاي مهم و قابل اطمينان است.)

[44]. بقره/ 214.

[45]. اعراف/ 94.

[46]. انعام/ 43.

[47]. اعراف/ 168.

[48]. اعراف/ 130.

[49]. اعراف/ 132.

[50]. اعراف/ 133.

[51]. اعراف/ 135- 136.

[52]. اعراف/ 59- 64، هود/ 25- 26 و 40- 48.

[53]. اعراف/ 64- 65 و 72، قمر/ 18- 21، حاقه/ 6 و 7، نجم/ 50.

[54]. اعراف/ 73- 79، هود/ 61- 68، شعرا/ 141- 157، قمر/ 23- 31 و نجم/ 51

[55]. اعراف/ 80- 84، هود/ 74- 83، شعرا/ 160- 174، قمر/ 23، عنكبوت 27- 34، صافات/ 136 و ذاريات/ 24.

[56]. اعراف/ 85- 93، هود/ 94، شعرا/ 176- 190، عنكبوت 36- 37.

[57]. اعراف/ 152.

[58]. اعراف/ 162.

[59]. اعراف/ 165 و 166.

[60]. و بلونا هم بالحسنات و السينات لعلهم يرجعون. (اعراف/ 168).

[61]. هود / 101.

[62]. همان.

[63]. هود/ 102.

[64]. هود/ 103.

[65]. فصلت/ 15- 16.

[66]. يونس/ 98.

[67]. فصلت/ 13.

[68]. عنكبوت/ 39 و 40.

[69]. قصص/ 81

[70]. عنكبوت/ 40.

[71]. كهف/ 42-43.

[72]. قلم/ 17- 32.

[73]. ان الله يغير ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم … (رعد/ 11)

[74]. و اتل عليهم نبا الذي اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين ٭  و لو شئنا لرفعناه بها و لكنه اخلد الي الارض و ابتع هويه فمثله كمثل  الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث ذلك مثل القوم الذين كذبوا باياتنا فاقصص القصص لعلهم بتفكرون. (اعراف/ 175-176)

[75]. مگر با آزمايش، ان هم تحت عنوان كلي كه حتي براي اولياي الهي هم به نحوي مطرح باشد.

[76].بحار الانوار، ج 15، جزء اول، ص 56.

[77]. همان، ص 55.

[78].  و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون و كذلك نجزي المحسنين. (انعام/ 84)

[79].  و اوحينا الي ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان و اتينا داود زبورا. (نساء/ 163)

[80]. و ايوب اذنا دي ربه اني مسني الضر و انت ارحم‌الراحمين ٭ فاستجبناله و فكشفنا ما به من ضر… (انبياء/ 83- 84، ص 41- 42)

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد