صفحه اولظاهر و باطن قرآن کریممبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت ششم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت ششم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت ششم 

آغاز فصل 

قرآن كريم كتابی است در نهايت شيوايی و بلاغت و در آن تمامی آرايه‌های ادبی به كار رفته است. ولی در اين بحث، اين نكته قابل توجه است كه، گاه اين آرايه‌ها موجب اشتباه مي‌گردند. بدين صورت كه وجود آنها موجب خروج عبارت از معنای ظاهری تلقی می ‌شود و در نتيجه اين تصور پديد می ‌آيد كه: مفهوم ظاهری عبارات قرآن كريم مقصود نيست.

به عنوان مثال،‌كرارا مي‌شنويم كه گفته مي‌شود «در همه عبارات قرآني ظاهر آن نمي‌تواند ملاك باشد» و چون دليل اين سخن خواسته شود؛ مثالي از اين قبيل ارائه مي‌گردد:

«و من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي و اضل سبيلا»[1][1]

و كسي كه در اينجا (زندگي دنيا) كور باشد، در زندگي آخرت هم كور خواهد بود و گمراه‌تر.

و در اين آيه چنين استناد مي‌شود كه: واژه «اعمي» در عبارت قرآني فوق، دوبار به كار رفته است، و روشن است كه «اعمي» در مرتبه اول؛ به معناي كور ظاهري نيست[1][2]، از اين رو بايد گفت در عبارت اول از آيه فوق معناي ظاهري ملاك نخواهد بود.

مثال ديگر آيه شريفه زير است.

«إنا جعلنا في اعناقهم اغلالا فهي إلي الاذقان فهم مقمحون».[1][3]

ما در گردن‌هاي آنها غل‌هايي قرار داديم، كه تا چانه‌ها ادامه دارد و سرهاي آنها را بالا نگه داشته است.

اين آيه شريفه درباره كافرانی است كه به قرآن كريم ايمان نمی‌آورند و هيچ‌گاه سر خويش را در برابر حق فرود نمي‌آورند و همواره به صورت جواب منفي سر خود را بالا نگه مي‌دارند. درباره آنها گفته شده است كه ما غل‌هايي بر گردنشان قرار داديم كه سرشان پايين نمي‌آيد. روشن است كه بر حسب ظاهر غلي بر گردن آنها نيست و تعبير غل، در آيه شريفه يك تشبيه مي‌باشد.[1][4]

از اين‌رو آنان كه مجاز را باطن مي‌شمرند، معناي ظاهري آيه را ملاك ندانسته‌اند.

اين گونه مثال‌ها، در قرآن كريم بسيار است كه مستند كساني قرار گرفته كه ظاهر قرآن را حجت نمي‌دانند. و مهمتر از آن اين كه گاه و بي‌گاه وجود «مجاز» در قرآن كريم را شائبه‌اي بر عدم صدق پاره‌اي اخبار قرآني دانسته و حداكثر جهتي سمبليك بدان مي‌بخشند. به عبارت زير توجه فرماييد:

و آن‌كه مجاز را (در كلام باری) روا می ‌شمارد، بودن آنها را- كه مطلقا از جنس دروغ است- نه باطل مي‌داند و نه هزل و نه لغو.[1][5]

روشن است كه؛ اگر مجاز‌هاي قرآن كريم از جنس دروغ انگاشته شود، معناي ظاهري عبارت مجازي، هرگز نمي‌تواند به عنوان ملاك و حجت قرار گيرد.

در اين مبحث برآنيم كه مطلب فوق را به نقد آورده و روشن نماييم كه، وجود اين گونه مسائل در قرآن كريم، دروغ و برخلاف واقعيت نبوده و منافي حجيت معاني ظاهري نمي‌باشد، و به‌طور كلي اينها خود از معناي ظاهر خارج نيستند. از اين‌رو، به بيان نكات زير مي‌پردازيم.

1-در قرآن كريم، تمامي آرايه‌هاي ادبي، به شيوه‌اي ظريف و زيبا به كار گرفته شده است.

2-تمامي اين آرايه‌ها، در ظاهر قرآن تحقق مي‌يابد، و هرگز وجود آنها موجب خروج از ظاهر نمي‌شود.

3-اين آرايه‌ها، قانون‌مند است و همراه با قرائن؛ و از اين‌رو بر طبق قواعد و ادبيات زبان، معناي خاص آن محفوظ بوده و معنا كردن آنها به‌صورت ذوقي، صحيح نخواهد بود.

در خاتمه نيز با ارائه نمونه‌هايي، تعلق اين آرايه‌ها را به ظاهر قرآن نشان مي‌دهيم.

 

 

بخش 1

ارتباط آرايه‌های ادبی با ظاهر

1-وجود آرايه‌های ادبی در قرآن

گفتيم، قرآن كريم كتابي است اديبانه و در نهايت فصاحت و بلاغت؛ پس اين كتاب آسماني بايد حاوي آرايه‌هاي ادبي كه موجب فصاحت كلام و بلاغت آن مي‌شوند باشد كه چنين نيز هست. در قرآن كريم، استفاده از مجاز، استعاره، تشبيه، تمثيل، كنايه، تلميح، ايجاز و اطناب و مانند آنها، بسيار ديده مي‌شود و دقت در آنها و دريافت صحيح مطالب موجب دركي دقيق‌تر و لطيف‌تر از عبارات قرآني خواهد بود. ما در همين بخش، نمونه‌هايي را از موارد فوق عرضه خواهيم داشت.

 

2-عدم ارتباط با معنای باطنی

اين نكته بسيار مهم بوده و عنايت ويژه‌اي مي‌طلبد؛ و در حقيقت نكته اصلي اين مبحث است. به همين جهت در نوشتاري پيرامون ظاهر و باطن به بحث از آرايه‌هاي ادبي پرداخته‌ايم. زيرا منشأ بسياري از اشتباهات در مسأله ظاهر و باطن، اينست، كه معناي حاصل از آرايه‌های ادبی از قبيل مجاز و استعاره را جزء معاني باطني به حساب آورده‌اند، بطور مثال «اعمي» در عبارت قرآني: «ومن كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي»؛كه‌ چنان‌كه ذكر شد «اعمي» در قسمت اول، به معناي گمراه از حقيقت و كور دل به كار رفته است و برخي آن را معناي باطني قلمداد مي‌كنند و با اين اشتباه دو مطلب ناصحيح به قرآن كريم نسبت داده مي‌شود: اول، خروج آيه از معناي ظاهر؛ دوم، حجت نبودن معناي ظاهري.

سخن نگارنده اين است كه: در آيه فوق با توجه به دلالت واژه «اعمي»- در بار اول- بر انسان گمراه، هيچ خروجي از ظاهر صورت نگرفته، بلكه همين معنا دقيقا معناي ظاهري است. توضيح اين‌كه:

قرآن كريم به «لسان عربي مبين» نازل شده است و عبارت آن براساس كاربرد واژه‌ها در زبان عربي فصيح معنا مي‌شود. حال مي‌گوييم بسياري از واژه‌ها در زبان داراي دو معنا و گاه بيش از دو معنا هستند. معناي اول معنايي است كه در آغاز لفظ براي آن وضع شده است. معناي دوم معنايي است كاربردي، كه به خاطر مناسبتي با معناي اول در مورد خاص به كار گرفته مي‌شود. در اصطلاح ادبي، معناي اول را معناي حقيقي و معناي دوم را معناي مجازي مي‌گويند. اين امر اختصاصي به زبان عربي ندارد، بلكه در همه زبان‌ها چنين امري به چشم مي‌خورد.

به عنوان مثال، واژه «شير» در زبان فارسي، در يك معنا، در مورد حيواني خاص كه شجاعت و قدرت فوق‌العاده‌اي دارد، وضع شده است، اما به تناسب معنا، خود اهل زبان- فارسيان- آن را درباره انساني كه برخوردار از صفت شجاعت و دلاوري باشد- به‌صورت مجازي- به‌كار مي‌برند. در عربي نيز واژه «اسد» دقيقا به همين شكل مورد استعمال واقع گرديده است.

حال اين پرسش مطرح است كه: كاربرد واژه «شير»، و يا «اسد» در مورد انسان شجاع، معناي ظاهر لفظ است يا باطن آن؟ روشن است كه مطرح كردن باطن در اين‌جا هيچ‌ جايي ندارد. زيرا اگر كسي بگويد: «شيري وارد مسجد شد» بلافاصله شنونده، با وجود قرائن، متوجه مي‌شود كه منظور او اين است كه مرد شجاعي وارد شده است. پس عبارت و كلام اين فرد، ظهور بر ورود مرد شجاع دارد و اين معناي ظاهري كلام است نه باطن آن.

اينك بايد بگوييم كه دقيقا در مورد واژه «اعمي» در آيه مذكور همين مسأله مطرح است. واژه «كور» نزد فارسي زبانان، و واژه «اعمي» در نزد عرب‌ زبان‌ها به دو معنا به كار مي‌رود؛ معناي حقيقي آن، درباره كسي كه چشم كه عضوي از بدن اوست از دست رفته و نابينا گشته، به كار مي‌رود و معناي مجازي آن در مورد كسي است كه حق را نمي‌بيند و از مسير هدايت گم گشته و اصطلاح كوردل است. روشن است كه اين هر دو معنا، كاربرد اهل زبان است، و با وجود قرائن، به خوبي معلوم مي‌شود، كه گوينده كدام معنا را قصد كرده است. پس هر دو معنا، چيزي جز ظاهر كلام نيست.[1][6] جز اينكه به كار بردن مجاز در كلام از لوازم زيبايي آن به شمار رفته و از صنايع ادبي محسوب مي‌شود.

تمامي آرايه‌هاي ادبي در قرآن كريم چنين است و الفاظ و عبارت‌هاي قرآن را از معناي ظاهري خارج نمي‌كند، بلكه خود معناي ظاهر را توسعه مي‌بخشد. كما اين كه سخنان اديبان و كلام حكيمان نيز آميخته با مجاز و استعارات و ساير ظرافت‌هاي ادبي است، ولي در باره آنها سخن از معناي باطني كلام به ميان نمي‌آيد.[1][7] مثلا، خواجه شيرازي مي‌گويد:

 

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو

 

يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو

هيچ‌كس برای اين شعر معتقد به ظاهر و باطن نمی‌شود به‌طوری كه بگويد ظاهر آن مزرعه‌ای است در افق آسمان، و باطن آن افق سبزگون فلك؛ و سپس معتقد شود كه ظاهر اين كلام ملاك نيست! بلكه همان معناي اوليه‌اي كه به ذهن مي‌رسد معناي حاصل از تشبيه مي‌باشد. بدين ترتيب جاي پرسش است كه: چرا درباره قرآن چنين غفلتي رخ مي‌دهد و مجاز‌هاي قرآن به معناي باطني حمل مي‌شود و در نتيجه حجيت ظاهر خدشه‌دار مي‌گردد؟

 

3-قانون‌مند بودن معناهای مجازی

نكته‌اي ديگر كه توجه بدان ضرورت دارد، آن است كه در مواردي كه از آرايه‌هاي ادبي استفاده شده نبايد تفسيري ذوقی از آن به عمل آيد. زيرا كاربرد اين آرايه‌ها، دقيقا قانون‌مند بوده و فهم و درك مقصود گوينده از آن نيز، طبق ضوابط و قواعد است. اولين قاعده اين است كه: «اصل بر حقيقت است مگر اين كه قرينه و يا قرائني بر معناي مجازي دلالت داشته باشد». پس به دليل وجود مجاز در قرآن كريم نمي‌توان هر عبارتي را بي دليل دليل و تنها به خاطر انطباق با ذوق بر مجاز حمل كرد، و با بدون قرينه‌اي روشن، معناي استعاره‌اي در نظر گرفت. به عنوان مثال: چنان كه مشاهده كرديم، قرآن كريم واژه «غل» را در عبارت «انا جعلنا في اعناقهم اغلالاً، فهي الي الاذقان فهم مقمحون»،[1][8]به صورت استعاره تمثيليه[1][9] به كار گرفته است. حال اگر به عبارت ديگري برخورد كرديم كه همين مفهوم «غل‌ها بر گردن» در آن آمده، نمي‌توانيم در آنجا هم استعاره تمثيليه تلقي كنيم. چنانكه در آيه زير:

«و جعلنا الاغلال في اعناق الذين كفروا هل يجزون الا ما كانوا يعملون».[1][10]

ما (در سراي آخرت) غل‌ها را بر گردن آنها (كافران ستمگر) مي‌افكنيم، آيا جز عملكردشان سزاي ديگري داده مي‌شوند؟

و نيز در آيه شريفه زير:

«الذين كذبوا بالكتاب و بما ارسلنا به رسلنا فسوف يعلمون، اذ الاغلال فياعناقهم و السلاسل يسحبون، في الحميم ثم في‌النار يسجرون».[1][11]

كساني كه كتاب ما را تكذيب كرده و رسالت رسولان را دروغ مي‌شمارند، اينان به زودي خواهند فهميد؛ آن روز كه غل‌ها بر گردن دارند و زنجيرها، و آنها را كشان كشان مي‌برند تا در آب جوشانشان وارد مي‌كنند، پس در (آتش) دوزخ،‌‌افروخته مي‌شوند.

ملاحظه مي‌شود كه سخن از غل بر گردن كافران به ميان آمده است، كه در ارتباط با آخرت و عذاب جهنم براي كافران ستمگر مي‌باشد. پس نبايد با آيه هشتم سوره «يس» مقايسه گردد كه حالت انكار و عناد مشركين نسبت به حق به كسي تشبيه شده كه غل بر گردن دارد و در نتيجه نمي‌تواند سر خود را پايين آورد. در آن‌جا استعاره تمثيليه بود ليكن در اين جا به معناي حقيقي اوليه به كار رفته است به گونه‌اي كه حقيقتاً در كيفر اخروي گرفتار غل و زنجير خواهند شد.

كوتاه سخن اين كه: در تشخيص آرايه‌هاي ادبي در قرآن كريم، بايد از قانون‌مندي‌هاي زبان عرب، پيروي نموده و از وجود قرائن لازم مطمئن شويم. و بايد دانست كساني كه در اين راه، بي‌پروا به پيش رفته‌اند دچار تأويل و توجيه‌هاي بي‌دليل، نسبت به آيات قرآن كريم، گشته‌اند.

 

 

 

 

 


[1][1] - اسراء / 72

[1][2] - در ترجمه‌ها و تفاسير، واژه «اعمي» را در آيه فوق به معناي كوردل، نابيناي حق و مانند آن آورده‌اند؛ براي نمونه ر. ك.: محمد مهدي فلادوند، ترجمه قرآن و نيز: حبيب‌الله آموزگار، (تفسير ادبي)

و عرفاني قرآن مجيد به فارسي خلاصه كشف‌الاسرار خواجه عبدالله انصاري)، ج 1، ص 575: هركس در ين جهان از ديدن حق نابينا است در آخرت هم نابينا و گمراه‌تر است.

[1][3] - يس / 8

[1][4] - در تفسير الميزان، ج 17، ص 67، به نقل از تفسير مخر رازي چنين آمده است: موانع تفكر در آيات خداي رحمان دو قسم است: اول آن كه انسان را از تفكر در وجود خويش باز مي‌دارد، دوم آن كه از تفكر در آفاق مانع مي‌شود؛ در اين دو آيه قسم اول به «غل» تشبيه شده كه نمي‌گذارد انسان سرپايين بياورد و خودش را ببيند؛ قسم دوم به حائل تشبيه شده كه از هر طرف او را پوشانيده و نمي‌گذارد چيزي از جهان را ببيند، در نتيجه از «سنربهم آياتنا في آلافاق و في‌انفسهم» (فصلت / 53) محروم مانده است.

[1][5] - سروش، عبدالكريم، مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت،‌ كيهان فرهنگي، شماره 50، ارديبهشت 1367.

[1][6] - توجه به اين نكته روشن مي‌سازدكه «مجاز» را «دروغ» دانستن خطاست. زيرا: دروغ عبارت است از ابلاغ خبري بر خلاف واقع و حقيقت در حالي كه در مجاز چنين نيست؛

 بلكه در مجاز‌گويي خبر حاصله مي‌تواند صادق و صحيح باشد و تنها شيوه بيان و ارائه مطلب به گونه‌اي ديگر است؛ في‌المثل در آيه شريفه «من كان في هذه اعمي فهو في الآخره اعمي». واژه «اعمي» در بار اول به معناي فرد كور باطن و به دور از حقيقت آمده است و واقعا چنين حالتي وجود دارد؛ پس اين تعبير حكايت از امري خلاف واقع ندارد، بلكه بيان ظريفي از مطلب است.

سكاكي مي‌گويد: بناي استعاره بر اين است كه عبارت تأويل گردد و از اين‌رو با ادعاي باطل متمايز مي‌باشد. زيرا آن كسي كه دعوي باطل مي‌كند، از تأويل پرهيز دارد. و نيز استعاره با دروغ متفاوت است، زيرا در استعاره قرينه‌اي برقرار مي‌شود كه با وجود آن كلام را بر معناي ظاهرش نمي‌توان حمل نمود؛ ولي شخص دروغگو هيچ‌گاه دليلي ارائه نمي‌دهد كه پندار خلاف واقع را نفي نمايد. بلكه برعكس او براي حق نشان دادن سخن دروغش از هر وسيله‌اي آسان يا سخت استفاده مي‌نمايد. (مفتاح العلوم، ص 198)

                                                                                                   

[1][7] - مگر در مواردي خاص، كه آن هم نه از باب آرايه‌هاي ادبي، بلكه به خاطر رمزي بودن كلام، و در حقيقت خروج از معناي مورد كاربرد اهل زبان باشد.

[1][8]- يس / 8

[1][9]- صافي، محمود، اعراب القرآن و صرفه و بيانه، ج 22، ص 293. الاستعاره التمثيليه: في‌قوله تعالي انا جعلنا في اعناقهم اغلالاً. مثل تصميمهم علي‌الكفر، و انه لا سبيل الي ارعوائهم، بان جعلهم كالمغلولين المقمحين في انهم لا يلتفتون الي الحق، و لا يعطفون اعناقهم نحوه، و لا يطأطئون رء‌وسهم له…

 

[1][10]- سبأ / 33

[1][11]- غافر / 70-72

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد