صفحه اولظاهر و باطن قرآن کریممبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت پنجم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت پنجم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت پنجم 

 

بخش 3

مقايسه حقيقت دين و فهم مسلمين

مطلبي ديگر درباره اعتماد بر فهم قرآن كريم، سخناني است كه اخيراً توسط برخي از پژوهشگران مسلمان مطرح مي‌شود؛ و آن اين كه: حقيقت دين با آن‌چه كه ما و ديگران از دين می‌فهميم، دو امر متمايز و جداگانه است. توضيح اين كه: متون ديني ما بر اساس حقايق موجود در عالم واقع تنظيم شده است، از اين رو در واقعيت خويش امري است ثابت و مقدس؛ در حالي كه فهم دينداران از اين متون، وابسه به شرايط زماني و مكاني و ساختار فكري آنهاست و از همه اين شرايط تأثير مي‌پذيرد. به همين خاطر، فهم ديني هيچ‌گاه ثابت نبوده و دائماً در تغيير است. اين تغيير و تبديل نه تنها در سير تاريخي ديده مي‌شود، كه حتي در دوران‌هاي مختلف عمر دانشمندان و صاحب‌نظران ديني نيز به چشم مي‌خورد. اين مطلب امري است كه هر فرد دينداري، با دقت‌نظر، در زندگي شخصي خويش مي‌تواند بيابد، تطورات انديشه‌هاي ديني را در خود مي‌تواند تجربه كند. با توجه به متغير بودن فهم ديني برگرفته از متون، دريافت‌هاي ما از متون ديني- كتاب و سنت- نمي‌تواند يقين‌آور باشد، از اين‌رو ديگر مقدس نخواهند بود.[1][1]

روشن است كه دامنه اين انديشه به قرآن كريم منحصر نمي‌شود، بلكه چنين انديشه‌اي، لاجرم به همه متون ديني سرايت مي‌كند و نوع آنها را با سؤال مواجه مي‌سازد.

بررسي تفصيلي اين مطلب، خود نيازمند بحثي مستقل و گسترده است. اما در اين مقال كه سخن از حجيت ظاهر قرآن است، به جاست نكاتي را در اين راستا متذكر شويم و دست كم اين ايراد را بر قرآن كريم عرضه نماييم، باشد كه هدايت قرآنی روشني بخش راه ما باشد.

پيش از ورود به عرصه سخن، با نگاهی كلی می یابیم كه: آری، در تاريخ اسلام در زمينه‌هاي مختلف نظرات گوناگون ارائه شده است و تطورات و شرايط زمان و مكان، در استنباط مسائل از متون ديني دخالت داشته‌اند. بالاتر اين كه، حتي در دوران زندگي يك عالم اسلامي و بلكه افراد مسلمان، اين تحول در فهم مسائل ديني به چشم مي‌خورد. پس كليت اين امر پذيرفته است، و قبول مي‌كنيم كه شرايط مختلف زماني و مكاني در فهم انسان از متون دين تأثير دارد. اما اشكال اين انديشه از آنجا شروع مي‌شود كه تصور گردد اين تأثيرپذيري تعميم دارد و همه مسائل ديني از شرايط جانبي متأثر مي‌گردند؛ به گونه‌اي كه هيچ امر ثابت و مسلمي را در دين نداشته باشيم و در نتيجه تطبيق هيچ يك از دستاوردهاي ديني با واقع امر اعتماد و يقيني ممكن نباشد.

پس اشكال كار در افراط در نظريه و تعميم آن است. اين اشكال، نه تنها در اين نظريه است كه در بسياري از اظهارنظرها چنين است. چه بسيار نظرها و سخناني كه اصل آن صحيح و قابل قبول است، ولي هرگاه در آن افراط شود به نظريه‌اي باطل تبديل خواهد شد. مثلاً اگر ماركسيست‌ها مي‌گفتند مسائل اقتصادي در امور انساني از جهت فردي و اجتماعي اثراتی چشمگير دارد، حرفي قابل قبول بود؛ اما چون در اين سخن افراط كردند و اين تأثير را تا تمام زواياي زندگي و انديشه انساني جاري دانستند، و بالاتر از آن سنگ بناي همه تفكرات و عملكردهاي انسان را تنها مسائل معيشتي و شرايط اقتصادي دانستند، خطاي مسلمي را مرتكب شدند. اشكال نظريه فوق نيز چنين است. اگر گفته مي‌شد كه شرايط پيراموني در فهم ديني اثراتي دارد، قابل قبول بود؛ ولي چون اين تأثيرپذيري به همه مسائل، حتي اصول اوليه ديني تسري داده شده، مطلبي است غير قابل قبول. ما در اينجا مدعي هستيم كه چنين سخني هرگز با واقع تطبيق نمي‌كند؛ بلكه مسائل ثابت ديني زيادي داريم كه ترديدي در آنها نبوده و نيست. نمونه‌هايي از امور ثابت در مسائل نظري و عملي در ادامه خواهد آمد.

 

عرضه مطلب بر قرآن كريم

بر اساس ديدگاه قرآن كريم، و بر مبناي يافت فطري، دين الهي هماهنگ با فطرت انساني تنظيم شده است و اين فطرت دگرگون نمي‌شود و همين مسأله زيربناي سخن ما را تشكيل مي‌دهد. براي توضيح بيشتر آيه فطرت و نكات بارز آن را مورد توجه قرار مي‌دهيم.

فاقم وجهك للدين حنيفاً، فطرت الله التي فطر الناس عليها، لا تبديل لخلق الله،ذلك الدين القيم، و لكن اكثر الناس لايعلمون».[1][2]

پس روي خود را با حق‌گرايي تمام، به سوي دين الهي بدار (و به راست و چپ منگر)، همان ديني كه سرشت الهي است، همان سرشتي كه خدا انسان‌ها را بر آن سرشته است. آفرينش الهي تغييرپذير نيست (كه در نتيجه با دين خدا ناسازگار شود). اين همان دين پايدار است، ولي بيشتر مردم نمي‌دانند.

در آيه فوق قسمت‌هاي متمايزي وجود دارد كه قابل تأمل و دقت است؛ و نكات مورد نظر اين بحث را تشكيل مي‌دهند.

 

اولاً: دين الهی هماهنگ با فطرت انساني است. با اين توضيح كه در آيه فوق، ابتدا روي آوردن به دين خدا و پايداري در اين راه را توصيه فرموده، به گونه‌اي كه هيچ انحرافي از آن به چپ و راست نداشته و حنيف باشي.[1][3]

پس از اين دعوت، بلافاصله علت آن را بيان مي‌دارد و آن اين كه: اين دين سرشت الهي است؛ و البته آن آيين و ديني را كه خدا فراهم نمايد از ساختار‌هاي دست بشري بهتر و برتر است. ولي در جمله بعد جهت مهم‌تر دعوت به دين الهي را روشن مي‌نمايد، و آن اين كه دين خدا هماهنگ با ساختار وجودي انسان است «التي فطر الناس عليها». معناي سخن اين مي‌شود كه اي انسان‌ها به دين خدا روي آوريد، چه اينكه اين دين از فطرت و سرشت شما برگرفته شده و خداي رحمان همان‌گونه كه شما را آفريده، بر همان شيوه نيز آيين‌نامه زندگي شما را تنظيم فرموده و به شما ارائه داده است.[1][4] پس در حقيقت، دين خدا همچون «كاتالوگي» براي وجود شماست. اگر طالب سعادت دو جهاني هستيد، بدان روي آورده و بر آن ثابت قدم بمانيد.

 

ثانيا: تبديل در فطرت انساني راه ندارد؛ اين نكته، بسيار قابل توجه است كه مي‌فرمايد: «لا تبديل لخلق الله»؛ «در آفرينش خدا تبديل و دگرگوني نخواهد بود». اين جمله در حقيقت پاسخ به يك اشكال و يا سؤال مقدر است. مانند اين كه كسي بگويد: درست است كه شما مي‌گوييد دين خدا هماهنگ با فطرت انسان‌هاست، و بر اين مبنا به اين دين دعوت مي‌كنيد، ولي مسأله اين است كه با گذشت زمان انسان‌ها متحول مي‌شوند، و شرايط زمان و مكان و اطلاعات جديد انسان از عالم طبيعت در وي تغيير و تبديلي اساسي ايجاد مي‌كند. در اين صورت، ديني كه در گذشته منطبق با فطرت انساني بوده، كارآيي خود را از دست مي‌دهد، زيرا ديگر با فطرت انسان‌هاي كنوني سازگار نخواهد بود. از اين‌رو بايد گفت، دليل شما بر دعوت به دين الهي، براي زمان محدود و معيني كاربرد دارد؛ نه پس از قرن‌های متمادی.

 

قرآن كريم، اين اشكال مقدر را چنين پاسخ می ‌گويد: انديشه تغيير سرشت آدمي، اشتباهي بيش نيست؛ در فطرت انساني و خلقت خداي سبحان دگرگوني رخ نخواهد داد. آن‌چه تغيير مي‌كند، روبناهايي همچون سنت‌هاي اجتماعي و آداب و رسوم است؛ وگرنه فطرت انساني همواره سمت و سوي خويش را حفظ خواهد نمود. به عنوان مثال: اگر در هزاران سال پيش، بشر از ظلم و ستم تنفر داشته، اكنون هم چنين است، و برعكس همواره دوستدار عدالت بوده و هست. به اين خاطر است كه همواره ستمگران- در گذشته و حال- در وجيه ستمگري خويش كوشيده‌اند، تا آن را عملي عادلانه جلوه دهند. همچنين اگر انسان كنوني طلب رشد و تعالي است، در گذشته نيز چنين بوده است. به‌طور كلي، انسان‌ها همواره و در همه زمان‌ها در خط فطرت، به خداي رحمان دل داشته‌اند، از عواطف انساني برخوردار بوده، ميل به رشد وتعالي داشته، و از پليدي‌ها متنفر بوده‌اند. در مقابل همه انسان‌ها، در گذشته و در حال حاضر، گرفتار يك سري تمايلات حيواني بوده و از وجود صفات و يا احساس‌هايي منفي، همچون حرص و حسد و… خسارت مي‌ديده‌اند. خلاصه اين كه شاكله كلي انساني دستخوش تحول و تغيير نگشته و نمي‌گردد.[1][5]

 

ثالثا: دين فطری پايدار است:

«ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون»

اين است آئين مستقيم و پا برجا، ولي بيشتر مردم نمي‌دانند (و به اين نكته توجه ندارند و رمزحقانيت يك دين و آئين‌نامه زندگي را در نمي‌يابند).

 

حال به سه نكته مطرح شده در آيه توجه كنيم:

-دين خدا هماهنگ با فطرت انساني است.

-در فطرت انساني با گذشت زمان و در شرايط مختلف، تغيير راه ندارد.

-در نتيجه اين دين همواره ثابت و استوار مي‌ماند و در همه اعصار و براي همه شرايط محيطي، كافي و راهگشا خواهد بود.

از نكات فوق به روشني اين مطلب استفاده مي‌شود كه:

حقيقت و يا حقايق ثابتي از دين است كه همواره انسان‌ها مي‌توانند بدان دست يابند، و فطرت خويش را- كه آن هم ثابت است- از آن سيراب گردانند و قلب خود را با آن نور و روشني بخشند.

اين حقيقتي است كه قرآن كريم ابراز مي‌دارد و بر اين اساس بايد بپذيريم كه بنيان‌هاي ديني همواره ثابت مي‌ماند و افراد بشر نيز همواره به حقيقت آن دست مي‌يابند و تحولات و تطورات در فهم ديني، به اصول و مباني مربوط نيست، بلكه در قسمت‌هايي رخ مي‌نمايد كه در شاكله دين تأثير چنداني ندارد. اين مطلب از قرآن كريم به روشني دريافت مي‌شود، اما جاي آن دارد كه با توجه به تحولات انديشه‌هاي ديني در طول تاريخ، آن را در منظر ارزيابي قرار دهيم.

 

نقد نظريه در نگاهی تاريخی

نكته بسيار مهم در زمينه تحول فهم ديني اين است كه حيطة كاربردي اين نظريه روشن گردد. و مشخص شود كه آيا هر چه در دين مطرح بوده، در طول زمان عوض شده است؟ و آيا همه اعتقاد‌ها و باورهاي ديني دگرگون گشته‌اند؟ و آيا در همه معيارهاي عملي و مسائل فروع دين تحول و دگرگوني رخ داده است؟ و آيا امر ثابتي در مقام نظر و عمل در دين خدا نداريم؟ در اين ارتباط ما مدعي دو مسأله زير هستيم.

اول آن‌كه: هرگز ادعاي تحول در «همه» مسائل ديني صحيح نيست، بلكه با مروري گذرا، بر مباحث اعتقادي و عملي اسلام و مسلمانان، خلاف اين مطلب به خوبي روشن مي‌شود. به عنوان مثال آيا اعتقاد به خداي سبحان در تاريخ اسلام با تحول مواجه بوده است؟ البته منظور، اعتقاد به اصل وجود خداوند است. ممكن است. در پاسخ گفته شود: بله، در اعتقاد توحيدي هم، تحولاتي صورت گرفته و افكار گوناگوني در اين باره ارائه شده است. مي‌گوييم: درست است، اما آيا همه اين اعتقادات درباره توحيد بر امر ثابتي استوار است يا خير؟ يعني آيا همه نظرات، مبتني بر اين اصل مسلم است كه خدايي وجود دارد؛ يا اين كه خود همين مسأله هم با گذشت زمان مورد خدشه واقع شده است؟ روشن است كه اين مسأله در منظر همه مسلمانان امري ثابت بوده است.

 

حال پرسش را ادامه می‌دهيم: آيا اين اعتقاد ثابت همه مسلمانان، هماهنگ با فهم آنها از كتاب و سنت بوده است يا خير؟ به عبارت ديگر آيا همه مسلمانان، در طول تاريخ اسلام اين مسأله را از قرآن كريم، بدون هيچ اختلاف نظري دريافته‌اند كه قرآن و سنت به روشني، همه مباحث ديني را بر مسأله وجود خداي رحمان مبتني ساخته است؟ جواب روشن است. به نظر نمي‌رسد هيچ‌كس در اين امر ترديدي داشته باشد كه همه مسلمان‌ها در همه اعصار و قرون و در همه مكان‌ها وشرايط محيطي، در وحدانيت خداي رحمان هم آوا و هم اعتقاد بوده‌اند و همه آنها اين اعتقاد را مبتني بر كتاب و سنت دانسته و مي‌دانند. بدين ترتيب، مسأله اعتقاد به وحدانيت خداي رحمان، در تاريخ اسلام، با گذشت زمان و يا پيش‌ آمدن شرايط بسيار مختلف، هرگز از شرايط تأثير نپذيرفته و همچنان بدون هيچ اختلافي باقي مانده است.

اين ثبات تنها به مسأله توحيد ختم نمي‌شود و دامنه آن بسياري از مسائل اعتقادي را فرا مي‌گيرد؛ چنان‌كه در مسأله معاد (اصل وجود عالم آخرت) و رسالت پيامبر اكرم (ص) نيز چنين است. گذشته از مسائل نظري، اين امر- وجود حقايقي ثابت- در امور عملي نيز ديده مي‌شود. مثلا هيچ مسلماني در اصل وجوب نماز ترديدي نداشته و ندارد و همه اين وجوب را يك فرمان قرآني تلقي مي‌كنند؛ همچنين است روزه، زكات، حج و ….

مهم‌تر اين‌كه حتي در پاره‌اي جزئيات نماز نيز چنين است. در تاريخ اسلام، هيچ‌گاه نظرها، نسبت به تعداد ركعات نماز عوض نشده است.

 

ثابت بودن شاكله و چارچوب دين

 واقعيت اين است كه نه تنها امور ثابتي در دين داريم، بلكه اصل و چارچوبه دين ثابت است و اگر تغيير و تحولي رخ دهد، در اموري است كه صدمه‌اي به شاكله اصلي دين نمي‌زند. نگاهي گذرا بر مسائل اعتقادي، نشان مي‌دهد كه مباني نظري دين در كليت خود دستخوش تحول نشده است؛ و دقتي درامور عملي مشخص مي‌كند، كه تكاليف اصلي ديني تغيير نكرده است. به‌همين خاطر، اگر يك مسلمان صدر اسلام را، از صحابه رسول اكرم (ص) و يا پيروان امير‌المؤمنين علي (ع)، در كنار فردي از مسلمانان معتقد به امامت امامان اهل بيت (ع) در اين زمان قرار دهيم، مي‌بينيم كه هر دو، در خط اصلي، به يك راه مي‌روند؛ به گونه‌اي كه هر دو يك خدا را مي‌پرستند؛ به يك پيامبر ايمان دارند؛ رو به يك قبله نماز مي‌گزارند؛ در يك ماه معين از سال- ماه رمضان- روزه مي‌گيرند؛ هر دو كتاب قرآن را آسماني و از طرف خدا مي‌دانند؛ در اوقات نماز اختلاف نظري ندارند؛ ركعات نماز را دو گونه نمي‌دانند؛ و بالاخره هر دوي آنها براي هر ركعت از نماز يك ركوع و دو سجده قائلند؛ و ….

كوتاه سخن اين‌كه اگر كسي اعمال ديني شبانه روز آن دو را مورد توجه قرار دهد، ميان آنها همساني و هماهنگي خواهد ديد. در عين اين‌كه ممكن است در مسائل و موارد جزئي زيادي با يكديگر اختلاف داشته باشند. مثال روشن براي اين همسويي در اصول و مباني، و اختلاف در امور فرعي، تحولي است كه در لباس و پوشش براي انسان در شرايط مختلف زماني و مكاني پيش آمده است. همه افراد و جوامع بشري در طول تاريخ، در يك امر اتفاق نظر داشته‌اند و بدان عمل مي‌كرده‌اند- مگر نوادري كه قابل ذكر نيستند- و آن ضرورت لباس براي انسان است و اين‌كه لباسي بايد ساتر عورت باشد. اما در نحوه پوشيدن لباس‌ تبديل و تحول‌هايي صورت گرفته است. در مسائل ديني نيز اصول نظري و عملي ثابت، بسيار است؛ و البته در مسائلي نيز دگرگوني ديده مي‌شود و برخي از متون‌ ديني با گذشت زمان متفاوت فهميده مي‌شود.

امكان تغيير و تبديل حتي در زندگي يك فرد با ايمان نيز وجود دارد. معرفت آن فردي كه در مسير علم و رشد قرار دارد، رو به فزوني است و دريافت‌هاي او از معارف دقيق‌تر مي‌شود؛ ولي همواره بر محور اصولي ثابت حركت كرده وبر اعمالي مشخص پاي‌بند مي‌ماند. 

 

 نتيجه  

از آن‌چه گذشت اين نتيجه مورد نظر است كه حجيت متون ديني به‌طور عام، و قرآن كريم به نحو خاص، هرگز به خاطر تحول در انديشه و اطلاعات بشري و تغيير در فهم وي از متون ديني مورد خدشه واقع نمي‌شود. قرآن كريم كلام الهي براي انسان است؛ و آن‌چه ما از قرآن مي‌فهميم بر دو دسته‌ است.

دسته‌اي مسلمات اعتقادي و عملي است كه بدان‌ها يقين داريم، مانند مواردي كه بر شمر‌ده ايم. كه اين امور به يقين بين ما و خداي سبحان حجت است. به اين معنا كه ما مطمئن هستيم كه منظور خداي سبحان را درك نموده‌ايم و به حقيقت مطلب راه يافته‌ايم و بر همان مبنا بايد عمل كنيم. اما دسته‌ای ديگر از مباحث به گونه‌اي است كه محتملا ما دلالت آنها را به صورت ظن و گمان در مي‌يابيم. روشن است كه در چنين مواردي، اظهار نظر، به صورت ظني صورت مي‌گيرد؛ هر چند كه برخي موارد، عمل نمودن به ظن خاص جايز است.

با اين حساب ما بر اين عقيده‌ايم كه يقينيات دين، در همه زمان‌ها ثابت است و فهم مردم نيز از متون ديني براساس آنها تغيير نمي‌كند؛ و اگر قرار بود همه چيز در تغيير باشد، مي‌بايست كه هيچ امر يقيني در مسائل نظري و عملي نمي‌داشتيم. در حالي كه چنين نيست و به ويژه قرآن كريم، مسأله يقين به مبادي عقيدتي و از جمله يقين به آخرت را در زمره عوامل فلاح مؤمن به حساب مي‌آورد. [1][6]

 

مسأله يقين در قرآن كريم

موضوع يقين، در كتاب و سنت، با قاطعيتي خاص مورد توجه است. در قرآن كريم درباره يقين اين نكات به چشم مي‌خورد.

 

الف) يقين به عنوان عامل فلاح

قرآن كريم می ‌فرمايد:

«والذين يومنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و بالاخره هم يوقنون،اولئك علي هدي من ربهم و اولئك هم المفلحون»[1][7]

و كساني كه … و به آخرت يقين دارند، آنها همواره بر هدايتي از پروردگارشان هستند و آنان همان رستگارانند.

نظير عبارات فوق در آيه‌هاي ديگري از قرآن كريم آمده است. [1][8]

 

ب) بهره‌مندی اهل يقين از رحمت قرآن

«هذا بصائر للناس و هدي و رحمه لقوم يوقنون»[1][9]

اين قرآن ما به بينش و بصيرت براي مردم، و هدايت و رحمت براي قومي است كه يقين آورند.

 

ج) آيات الهي براي اهل يقين

«قد بينا الايات لقوم يوقنون»[1][10]

ما نشانه‌هاي خود را براي اهل يقين روشن ساختيم.

قرآن كريم، كساني را كه به آيات الهي يقين نمي‌آورند، مورد توبيخ قرار داده است[1][11] و يقين را در سه مرحله «علم اليقين»[1][12]، «عين‌اليقين»[1][13]و «حق‌اليقين»[1][14] بيان مي‌دارد.

پس يقين به مباني ايماني چيزي است كه خداي رحمان آن را از اهل ايمان خواستار شده چنانكه در روايات اسلامي نيز موقعيت والايي براي صاحبان يقين مطرح گرديده است.

آنجا كه از اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است:

ايها‌الناس! سلوا الله اليقين، و ازغبوا إلنه في العافيه؛ فإن اجل النعم العافيه وخير مادام في‌القلب اليقين، و المغبون من غبن دينه و المغبوط من غبطيقينه.[1][15]

ای مردم، از خدا يقين بخواهيد و براي عافيت به سوي او راغب شويد؛ چرا كه برترين نعمت‌ها عافيت است و بهترين چيزي كه در قلب دوام يابد يقين مي‌باشد. مغبون- به واقع- كسي است كه در دينش مغبون گردد و غبطه خوردن در مورد كسي رواست كه يقين او مورد غبطه باشد.

 

ظن نسبت به آخرت

قرآن كريم، از ظن نسبت به ملاقات پروردگار- در مقام مدح- سخن به ميان آورده و مي‌فرمايد:  

«الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون»[1][16]

كساني كه ظن آن دارند كه با پروردگارشان ديدار خواهند كرد؛ و به سوي او باز خواهند گشت. و نيز مي‌فرمايد:

«قال الذين يظنون انهم ملاقوا الله كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره بإذن الله» [1][17]

كساني كه به ديدار خداوند ظن مي‌برند گفتند: چه بسا گروهي اندك كه بر گروهي بسيار به اذن خدا پيروز شدند.

در آيات فوق متضمن ظن به ملاقات پروردگار در روز قيامت است. از اين‌رو، ممكن است برخي بگويند: صرف گمان در مسائل ايماني كافي است.[1][18]

ليكن واقعيت امر اين است كه قرآن كريم در اعتقادات به مباني حق، گمان را پذيرا نيست؛ بلكه در واقع، مطلوب خداوند، يقين است و خداي رحمان بافته‌هاي مشركين را كه از روي ظن بوده مردود دانسته و مي‌فرمايد:

«ان‌ الذين لايومنون بالاخره ليسمون الملائكه تسميه الانثي، و ما لهم به منعلم ان يتبعون الا الظن و ان الظن لايغني من الحق شيئا».[1][19]

كافراني كه به آخرت ايمان نمي‌آورند فرشتگان را با نام‌هاي زنان نام مي‌نهند؛ با آن كه آنها (درباره فرشتگان) اطلاع و علمي ندارند. اينان فقط پندار خود را دنبال مي‌كنند، و بي‌شك ظن و پندار آدمي، او را از (شناخت) حقيقت بي‌نياز نخواهد كرد.

بر همين اساس قرآن كريم، مؤمنان را از تبعيت چيزي كه نسبت بدان علم قطعي ندارند نهي مي‌فرمايد:

و لا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه‌مسؤولا[1][20]

آن‌چه را كه نسبت به آن علم نداري دنبال مكن، به يقين گوش وچشم و قلب، همه درباره آن مسؤوليت دارند.

در چنين مواردي است كه پژوهشي دقيق لازم مي‌آيد، تا اشتباهي عميق رخ ندهد. پس با توجه به ضرورت يقين به مبادي دين، بايد ديد كه در دو آيه‌اي كه درباره ظن به لقاء پروردگار ذكر شد، چه نكته‌اي نهفته است. از اين‌رو به بيان نظراتي در پاسخ اشكال فوق مي‌پردازيم.

1-برخي گفته‌اند كه «ظن» در اين آيات به معناي يقين است، چنان‌كه مرحوم طبرسي در «مجمع البيان» مي‌نويسد:

الظن المذكوره في الايه بمعني العلم و اليقين…[1][21]

واژه «ظن» كه در اين آيه آمده است به معناي علم و يقين مي‌باشد.

مرحوم علامه نيز در الميزان «ظن» در آيه مذكور را در موضع «علم» دانسته و در اين باره حديث زير را از اميرالمؤمنين عليه‌السلام نقل مي‌كند:

عن علي عليه السلام: قوله تعالي: «الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم» الايهيقول: يوقنون انهم مبعوثون و الظن منهم يقين.[1][22]

و سپس در معناي عبارت «الذين يظنون» مي‌نويسد: أي يوقنون.[1][23]

2- بعضي «ظن» را به معناي مطلق تصور و پندار دانسته‌اند؛[1][24] كه شامل همه مراحل پيدايش يك انديشه، اعم از احتمال، گمان و يقين مي‌باشد. مانند اين‌كه، در فارسي مي‌گوييم: «من چنين فكر مي‌كنم»، و اين عبارت همه مراحل را شامل مي‌شود. يعني اگر به چيزي يقين داشته باشيم مي‌توانيم بگوييم: «من چنين فكر مي‌كنم» يا «تصور مي‌كنم»؛ و اگر هم به امري گمان داشته باشيم باز هم مي‌توانيم همان جمله را بگوييم.[1][25]

با اين بيان، واژه «ظن» در آيه شريفه مي‌تواند در مصداق يقين باشد، چنان‌كه در حديثي كه از اميرالمؤمنين نقل نموديم بدان تصريح شده است.

3-ممكن است در آيه مورد بحث استعمال «ظن» در مورد لقاء پروردگار به كار رفته باشد، نه در باره اصل قيامت. توضيح اين‌كه: آيه نمي‌فرمايد «الذين يظنون بالاخره»؛ بلكه مي‌فرمايد «الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم».اصل آخرت يك مسأله است و ملاقات با پروردگار مسأله‌اي ديگر؛ زيرا همه كساني كه در صحنه قيامت حضور مي‌يابند معلوم نيست به ملاقات نايل شوند. بلكه قرائني بر خلاف آن دلالت مي‌كند چنان‌كه در آيه شريفه زير، مجرمين از پروردگارشان در حجاب دانسته شده‌اند.

«كلا إنهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون»[1][26]

اينان- كه قيامت را تكذيب مي‌كنند- در روز قيامت از ديدار پروردگارشان در حجابند. پس مي‌توان بين دو عبارت قرآني را جمع نمود؛ عبارت «بالاخره هم يوقنون» و عبارت «الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم».بدين صورت كه همان‌ها كه به آخرت يقين دارند نسبت به لقاء پروردگارشان اميد مي‌برند و فكرشان اين است كه آنها در روز قيامت به اين موهبت نايل خواهند شد كه پروردگارشان را ديدار كنند؛ البته ديداري قلبي كه در تفاسير مطرح شده است.

جالب توجه است كه مسأله لقاء در آيه ديگر با واژه «رجاء» و «اميد» آمده است؛ آنجا كه مي‌فرمايد:

«فمن كان يرجوا لقاء بره فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا»[1][27]

هر كس به ديدار پروردگارش اميد مي‌برد (كه در روز قيامت بدان نايل شود) پس كرداري شايسته بجا آورد و در عبادت پروردگارش كسي را شريك نسازد.

با اين توضيح، مي‌توان لقاء پرودگار را امري مورد اميدواري دانست و ظن را در معنا با اميد برابر گرفت و مي‌دانيم كه اميد معمولا در مرحله گمان است. بدين ترتيب، ديگر جايي براي اشكال مذكور نمی ‌ماند تا گفته شود خداوند در اعتقاد به قيامت گمان را كافي مي‌داند؛ تا در نتيجه موجب نوعي تناقض در قرآن كريم شود و ضمنا گامي به سوي عدم حجيت باشد.

 

 

 

 


[1][1]- ر.ك.: سروش، عبدالكريم، مقاله «بسط و قبض تئوريك شريعت»، كيهان فرهنگي شماره‌هاي 50 و 52، ارديبهشت و تيرماه 1367، از جمله در اين مقاله آمده است: پس معرفت ديني در هر شخصي و در هر عصري با قبض و بسط مجموعه معلومات وي با معراف بشري، قبض و بسط مي‌يابد و هر جا تحولي رخ مي‌دهد همه جا را متحول خواهد ساخت.

نيز ر.ك: مجتهد شبستري، محمد، هرمنوتيك كتاب و سنت، ص 228 و 229؛ همچنين بابك احمدي، ساختار و تأويل متن (شالوده شكني و هرمنوتيك) ج 2، مقاله شانزدهم به بعد. به عنوان نمونه در ص 529 آمده است: در متون ديني معنا مبهم است، اما مؤمنان ناگزيرند كه معنا را دريابند تأويل اين متون از اين رهگذر، گريزناپذير است.

و نيز ر.ك: ابوزيد، نصر حامد، نقدالخطاب الديني، ص 46: «متن قرآن از هنگام نزولش يعني با قرائت پيامبر در لحظه وحي دگرگون شد و از «متن الهي» به «فهم انساني» و «متن انساني» تبديل شد، زيرا از «تنزيل» به «تأويل» تحول يافت…»

 

[1][2]- روم / 30

[1][3]- طبرسي، مجمع البيان، ج 4: حنيفا اي مائلاً اليه ثابتاً عليه مستقيماً فيه لا يرجع عنه الي غيره؛ طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 16، ص 178: حنيفاً حال من فاعل اقم … و الحنيف الميل القدمين الي الوسط و المراد به الاعتدال.

[1][4] - طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ص 179

[1][5] - ر. ك. الميزان، ج 16، ص 189-193، تحت عنوان «كلام في معني كون الدين فطربا».

 

[1][6] - تكاثر / 5-7: «كلالو تعلمون علم اليقين، لترون الجحيم، ثم لنرونها عين اليقين».

[1][7] - بقره / 4 و 5

[1][8] - نمل / 3؛ لقمان / 4

[1][9] - جاثيه / 20

[1][10] - بقره / 118

[1][11] - نمل / 82 و طور / 36

[1][12] - تكاثر / 5

[1][13] - تكاثر / 7

[1][14] - واقعه / 95

[1][15] - ري شهري، محمد، ميزان‌الحكمه، ج 8، ص 2713، بحارالانوار، ج 67، ص176،ح 33؛ المحاسن: ص 248.

[1][16] - بقره / 46

[1][17] - بقره / 249

[1][18] - اين سخن در گفتگو‌هاي شفاهي، از سوي بعضي از پردازشگران نظريه مورد بحث، مطرح شده است و چون مكتوبي براي آن نيافتم، بدون نسبت به كسي ذكر نمودم.

[1][19] - نجم / 27 و 28

[1][20] - اسراء / 36

[1][21] - طبرسي، فضل‌بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 1، ص 100.

[1][22] - بحارالانوار، ج 7، ص 42؛ الميزان، ج 1، ص 155؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 44.

[1][23] - جوهري، الصحاح، ج 6، ص 2160: الظن معروف و قد يوضع موضع العلم.

[1][24] - معاني القرآن، ص 6. در ترجمه آيه فوق به جاي واژه «ظن»، «تصور» را آورده است.

[1][25] - منجد الطلاب، ص 346: (الظن) گمان قوي، يقين، شك و ترديد

[1][26] - مطففين / 15

[1][27] - كهف / 110

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد