صفحه اولظاهر و باطن قرآن کریممبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت چهارم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت چهارم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت چهارم 

 

بخش 2

بررسی دلايل نفی حجيت

صاحب «البيان» (ره) درباره دلايل مخالفين حجيت ظواهر قرآن می ‌نويسد:

«و قد خالف جماعه من المحدثين، فانكروا حجيه ظواهر الكتاب و منعوا عنالعمل به و استدلوا علي ذلك بامور».[1][1]

گروهي از مخالفين با اين امر مخالفت ورزيده و حجيت ظواهر كتاب را انكار نموده و از عمل بدان منع كرده‌اند و دراين ‌باره دلايلي را ارائه نموده‌اند.

آن‌گاه ايشان به بررسي و پاسخ يكايك دلايل مذكور پرداخته‌اند. از جمله اشكال‌های مطرح شده موارد زير است:

 

1-نهی از تفسير به رأی در روايات

گفته مي‌شود: در روايات متواتره بين فريقين از تفسير به رأي نهي شده است، و اخذ به ظاهر لفظ نوعي تفسير به رأي است.

نويسنده «البيان» در پاسخ اين اشكال نكاتي را مطرح مي‌كنند كه ماحصل آن چنين است:

تفسيري كه در روايات از آن نهي شده، به معناي برداشتن نقاب است و شامل اخذ به ظاهر لفظ نمي‌شود؛ زيرا ظاهر لفظ امر پوشيده‌اي نيست كه كشف لازم داشته باشد. پس تفسيري كه عرف اهل زبان از لفظ متوجه مي‌شوند نمي‌تواند مورد نهی واقع شود. كما اين كه در مورد ساير كلام نيز، چنين است. مثلاً عمل كسي كه خطبه‌اي از نهج‌البلاغه را بر مبناي فهم عرف از الفاظ آن، و بر اساس قرائن متصله و منفصله ترجمه مي‌كند، تفسير به رأي محسوب نمي‌شود. اما صادق(ع) در فرمايش خويش به اين امر اشاره كرده‌اند:

«انما هلك الناس في المتشابه لانهم لم يقفوا علي معناه و لم يعرفوا حقيقه،فوضعوا له تاويلاً من عند انفسهم بآرائهم، و استغنوا بذلك عن مسالهالاوصياء».[1][2]

به درستي كه مردم درباره متشابه قرآن كريم هلاك مي‌شوند؛ زيرا آنها بر معناي آن واقف نمي‌شوند و حقيقت آن را در نمي‌يابند، در نتيجه تأويلي از خود و با رأي خويش بر آيه مي‌نهند. و با اين شيوه از پرسش از اوصياء رسول اكرم (ص) خود را بي‌نياز مي‌بينند. ايشان در معناي تفسير به رأي، احتمال ديگري داده و مي‌نويسد:

«ممكن است منظور از تفسير به رأي استقلال در ارائه فتوا باشد، بدون اين كه به ائمه (ع) مراجعه شود. آنها قرين‌هاي كتاب در وجوب تمسك مي‌باشند و بايد هميشه بدان‌ها- و با رأي آنها – كار به آخر برسد. پس اگر كسي به عمومات و يا اطلاقي كه در قرآن كريم آمده است عمل كند، و تخصيص و يا تقييدي را كه از ائمه(ع) رسيده است اخذ ننمايد، اين كار مشمول تفسير به رأي خواهد بود».[1][3]

و نهايتاً نتيجه مي‌گيرند كه:

«به طور خلاصه حمل لفظ بر ظاهر آن، پس از قرائن متصل و منفصل، از كتاب و سنت، و يا دليل عقلي، در زمره تفسير به رأي محسوب نمي‌شود… پيش‌تر گفتيم كه روايات ائمه(ع) بر مراجعه به كتاب و عمل بدان دلالت دارد، و روشن است كه مراد از اين مراجعه، رجوع به ظواهر است. از اين‌رو، از جمع بين ادله چنين بر مي‌آيد كه: تفسير به رأي غير از عمل به ظواهر است».[1][4]

 

2-غامض بودن معانی قرآن كريم

اشكال اين است كه: در قرآن كريم معاني بلند و مطالب پيچيده اي است كه موجب مي‌شود معاني عبارات آن فهميده نشود، و احاطه بر آن ممكن نباشد. اين امر در پاره‌اي كتاب‌هاي گذشته نيز صادق بوده است كه جز صاحبان علم و اطلاع كسي بدان دست نمي‌يافته است. در اين صورت چگونه ممكن است قرآني كه علم اولين و آخرين در آن جمع شده است براي مردم قابل فهم باشد؟

پاسخ: درست است كه قرآن كريم شامل حقايق گذشته و آينده و به اصطلاح «علم ماكان و ما يكون» است، و شكي نيست كه معرفت آن منحصراً در اختيار اهل بيت(ع) مي‌باشد، لكن با اين كه قران داراي ظواهري باشد منافاتي ندارد تا كساني كه به زبان عربی و اسلوب آن واقفند آن را بفهمند و پس از كاوش و يافتن قرائن، به آنچه از ظاهر مي‌يابند متعبد گردند.

 

3-اختصاص فهم قرآن به ائمه(ع)

اين اشكال به نوعي با اشكال قبلي مرتبط است. خلاصه سخن اين است كه: بنابر روايت، فهم قرآن كريم اختصاص به كساني دارد كه مخاطب قرآن بوده‌اند و آنها معصومين(ع) هستند؛ پس ديگران نمي‌توانند مدعي اين امر باشند.

به عنوان نمونه در روايت «زيد شحام» آمده است:

«دخل قتاده علي ابي‌ جعفر (ع) فقال له: انت فقيه اهل البصره؟ فقال: هكذايزعمون. فقال عليه السلام: بلغني انك تفسر القرآن. قال نعم. الي ان قال: ياقتاده انك ان فسرت القرآن من تلقاء نفسك فقد هلكت و اهلكت، و ان كنت قدفسرته من الرجال فقد هلكت و اهلكت، يا قتاده-ويحك-انما يعرف القرآن منخوطب به».[1][5]

قتاده خدمت امام باقر(ع) رسيد. امام به او فرمودند: تو فقيه اهل بصره هستي؟ گفت: چنين مي‌پندارند. فرمودند: خبر داده‌اند كه تو تفسير قرآن مي‌گويي. گفت: بله… حضرت فرمودند: اي قتاده، اگر تو قرآن را از نزد خود تفسير مي‌كني، هم خود هلاك مي‌شوي و هم ديگران را به هلاكت مي‌افكني، و اگر از زبان اساتيد خود مي‌گويي- غير از امام معصوم(ع) – باز هم خود و ديگران را به هلاكت مي‌افكني. اي قتاده، واي بر تو، قرآن را كساني مي‌فهمند كه قرآن بدان‌ها خطاب شده است».

و نيز در مرسله شعيب بن انس از امام صادق (ع) نقل شده كه به ابوحنيفه فرمودند:

آيا تو فقيه عراق هستي؟ گفت: بلي. فرمودند: با چه معياري برايشان فتوي مي‌دهي؟

گفت: با كتاب خداوند و سنت پيامبرش. فرمودند: اي اباحنيفه، آيا كتاب خدا را به حق معرفت آن مي‌شناسي؟ آيا ناسخ آن را از منسوخ باز مي‌شناسي؟ گفت: بله. حضرت فرمودند: اي ابا حنيفه، تو ادعاي علمي بزرگ را كردي. واي بر تو، خداي رحمان اين علم را جز در نزد اهل قرآن قرار نداده است، همان‌ها كه قرآن برايشان نازل شده است. واي بر تو، اين علم جز در نزد خالصان از ذريه پيامبر ما (ص) قرار داده نشده است. خداوند از كتاب خود حتي يك حرف را نصيب تو نكرده است».[1][6]

صاحب «البيان» اين اشكال را چنين پاسخ مي‌گويد:

«مراد از اين روايت‌ها و رواياتي از اين قبيل، آن است كه فهم كامل و تمام قرآن، به حقيقت فهم، كه شامل ظاهر و باطن و ناسخ و منسوخ و… باشد، به مخاطبان قرآن كريم اختصاص دارد، همان‌گونه كه در روايت فوق در خطاب امام صادق(ع) به ابوحنيفه، بر اين نكته تصريح شده است. زيرا در آن روايت، سؤال از معرفت كتاب خدا، به حق معرفت آن است، و سخن از تشخيص ناسخ از منسوخ مي‌باشد، و توبيخ امام نسبت به ابوحنيفه بر اين مبناست كه وي مدعي اين‌گونه مسائل شده است. ولي در روايت پيشين، لفظ تفسير به كار رفته است كه منظور از آن برداشتن نقاب است و شامل اخذ به ظواهر لفظ نمي‌شود، زيرا ظواهر الفاظ مستور نيستند تا نقاب از آنها برداشته شود. روايات صريحي دلالت دارند بر اين كه فهم قرآن به معصومين (ع) اختصاص ندارد، بلكه ائمه هدي(ع) مخصوص به علم قرآن در مقام واقع و حقيقت آن هستند، و در اين مرحله براي غير آنها نصيبي نيست. وگرنه چگونه ممكن است كه مثلاً ابوحنيفه هيچ چيز از قرآن را در هيچ حد و اندازه‌اي نفهمد، و حتي في‌المثل از عبارت شريفه «قل هوالله احد» هيچ دركي نداشته باشد؟»[1][7]

تاكنون درباره حجيت ظواهر قرآن كريم دو موضع از بحث مطرح گشت: اول، بحثي كه در علم اصول، پيرامون حجيت ظواهر كتاب و سنت به طور كلي مطرح است؛ كه گفتيم جايگاه بحث آن، علم اصول است؛ و دوم: بحث از ظواهر كتاب و ارتباط با سنت (كه در صفحات پيش مورد بحث قرار گرفت) مي‌باشد و اينك به موضع سوم اشاراتی می ‌نماييم.

 

 


[1][1]-خوئي، سيدابوالقاسم، البيان، ص 285.

[1][2]-بحارالانوار، ج 90، ص 12؛ وسائل‌الشيعه، ج 27، ص 200؛ البيان، ص 278.

[1][3]-خوئي، سيد ابوالقاسم، البيان، ص 285.

[1][4]-خوئي، سيدابوالقاسم، البيان، ص 287.

[1][5]- الكافي، ج 8، ص 311؛ وسائل الشيعه، ج 27، ص 185؛ بحارالانوار، ج 24، ص 237، و ج 46، ص 349؛ البيان، ص 286.

[1][6]-بحارالانوار، ج2ؤ ص 293، به نقل از علل‌الشرايع؛ البيان، ص 285.

[1][7]- خوئي، سيد ابوالقاسم، البيان، ص 286.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد