صفحه اولظاهر و باطن قرآن کریممبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت سوم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت سوم

 


مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت سوم

 

مسأله دومي كه پيرامون ظاهر قرآن كريم مطرح است اينكه آيا آن چه عموم مردم از قرآن مي‌فهمند، بين انسان و خدا حجت است يا خير؟ و آيا با اين كه قرآن كريم متشابهاتي دارد كه تأويل آن را جز خداي رحمان- و خاصان- نمي‌دانند، و نيز داراي معاني باطني است، كه عموم مردم از آن بي‌خبرند باز هم مي‌توان گفت آن‌چه انسان از قرآن دريابد، حقيقتا بر منظور و مراد خدای سبحان منطبق است؟

گفتگو در اين باره در چند حوزه قابل طرح است:

 

الف) در اصول فقه: در اين حوزه‌، درباره حجيت ظواهر كتاب و سنت بحثي گسترده صورت گرفته و روشن است كه اين بحث به قرآن كريم اختصاص ندارد؛ بلكه به طور عام در باره همه متون ديني- اعم از كتاب و سنت- مطرح مي‌باشد.[1][1]

 

ب) در نظر اهل حديث: در اين حوزه، از حجيت ظواهر كتاب در مقابل سنت بحث مي‌شود؛ بدين‌گونه كه آيا آن‌چه از قرآن كريم- بالاستقلال- دريافت مي‌شود، بدون تفسيري از سنت، حجت خواهد بود يا خير؟

مي‌دانيم كه گروهي بر اين داعيه هستند كه: قرآن كريم باطني دارد كه مراد خداوند همان است، و هرگز اين مفاهيم الفاظ و تركيب‌هاي آنها، نمي‌تواند مراد خدا را به ما بفهماند. اينان با تكيه بر مسأله متشابهات قرآن كريم و انحصار علم تأويل در نزد خداي رحمان و خاصان درگاه او، و گاه تكيه بر دعوي باطل- تحريف- استناد به قرآن كريم را، براي دستيابي به حقايق شريعت، كافي و بلكه صحيح نمي‌دانند. [1][2]

ج) در ديدگاه طرفداران تحول فهم ديني: سخن اين گروه، جلوه‌اي ديگر از غير قابل فهم بودن است. در اين ديدگاه، از اين مقوله سخن می‌رود كه: مطلق علم و آگاهي‌هاي انسان- در هر زمينه كه باشد- تنها گزارش از واقعيات است؛ ولي بر اين‌ كه اين گزارش انطباق قطعي با واقع داشته باشد، هرگز اطميناني وجود ندارد؛ در درك و فهم ما از قرآن كريم و يا سنت نيز، اين حكم پا برجاست. ما در وضعيت خاص زماني و مكاني و در شرايط تحميل شده با ذهنيت‌هاي خاص، مطلبي را از متون ديني در مي‌يابيم، و با تغيير شرايط، فهم ما هم دگرگون مي‌شود؛ پس بر انطباق مشاهده خود با واقع، يقين نداريم.

در سه گفتار فوق، مسأله اول- بحث از ظواهر كتاب و سنت- بحثي عام است و جايگاه آن، همانا علم اصول فقه مي‌باشد، كه به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است. از اين‌رو، در اينجا، از بحث پيرامون آن چشم مي‌پوشيم. ولي جاي آن دارد كه مسأله حجيت كتاب در مقايسه با سنت – كه در آن مدار بحث، حجيت ظواهر قرآن كريم است- مورد بررسي قرار گيرد. همچنين مسأله سوم، با اين كه بحثي عام درباره همه متون ديني است، و نيز از جهت اعتبار فهم قرآن، از اهميتي ويژه برخوردار است. در اين كتاب هر چند به‌صورت گذرا مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد.

اينك به بيان نكاتي پيرامون دو مسأله اخير مي‌پردازيم.

بخش 1

دلايل حجيت

لازمه حجيت قرآن كريم آن است كه اولا: عبارات قرآن، براي مردم قابل فهم باشد؛ و ثانيا آن‌چه فهميده مي‌شود مورد اعتماد باشد.[1][3]

به بياني ديگر ما مطمئن هستيم كه اگر مطلبي به‌صورت نص و يا با دلالتي روشن در قرآن كريم مطرح شده باشد، فهمي كه از آن حاصل مي‌شود، براي مكلف حجت است؛ زيرا منطبق بر مراد خداي رحمان از آن عبارت مي‌باشد. به عنوان مثال از عبارت «اقيموا الصلوهِ» اين مفهوم دريافت مي‌شود كه مؤمنان بايد نماز بخوانند؛ و از طرفي مطمئن هستيم آن‌چه كه فهميده شده، حتما مراد خداي سبحان است. البته هر عبارتي، در مرحله ظاهر، تا حدي بر مطلب و يا مطالبي معين دلالت دارد كه همان مقدار حجت است، نه بيشتر. پس اگر عبارتي داراي اجمال است، آن‌چه فهميده مي‌شود در حد همان اجمال است، نه بيشتر؛ و تفصيل آن را بايد از آيات ديگر قرآن كريم و يا سنت به دست آورد؛ و همچنين است در مورد متشابهات و امثال آن. مثلا عبارت «اقيموا الصلوه» تنها بر فرمان خداي سبحان مبني بر اقامه نماز دلالت دارد و به هيچ عنوان كيفيت نماز از آن فهميده نمي‌شود. اين نكته از جمله مسايلي است كه روشن مي‌نمايد چرا در عين اين كه قرآن قابل فهم است، امت براي بهره‌وري از آن نياز قطعي به سنت معصومين (ع) دارند؟ زيرا درست است كه قرآن فهميده مي‌شود؛ و صحيح است كه آن‌چه فهميده مي‌شود، با دارا بودن شرايط، حجت است؛ ولي همه مباحث از ظاهر قرآن فهميده نمي‌شود، بلكه تفصيل مجملات آن و تعليم و تبيين احكام و تأويل متشابهات آن تماما با رسول اكرم (ص) و امامان معصوم اهل بيت اوست. ان‌شاءالله تعالي اين بحث را در فصل جداگانه‌اي عرضه خواهيم داشت.

آن‌چه در اين قسمت به توضيح آن مي‌پردازيم، همان حجت بودن ظواهر قرآن كريم و قابل اعتماد بودن فهم حاصل از آن است. دراين باره نكات زير، مي‌تواند روشنگر باشد.[1][4]

 

1-نزول برای تعقل

خداي رحمان شرايع خويش را به دست سفيران گراميش، بر بندگانش ارزاني داشته، و اصول شريعت‌ها را در كتاب‌هاي آسماني درج نموده است. هدف خداي حكيم از نزول كتاب‌ها و شريعت‌هاي آسماني آن بوده كه مردم رهنمودهاي الهي را دريابند، و بدان پاي‌بند شده و مورد عمل قرار دهند. خداوند براي حصول اين منظور، پيامبر و كتاب هر قومي را به زبان همان قوم قرار داده و در اين باره فرموده است:  

«و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه ليبين لهم».[1][5]

ما هيچ پيامبري را نفرستاديم، مگر به زبان قومش، تا (حقايق) را براي آنها آشكار سازد. پيامبر اسلام (ص) نيز، براي تبليغ معارف و احكام الهي، سبك جديدي در لغت عرب و اسلوب آن اختراع نكردند. بلكه مي‌بينيم كه در شيوه آن حضرت همان زبان متداول، يعني زبان قوم عرب، به كار گرفته شده است. چنانكه هم كتاب خداوند و هم سنت معصومين (ع) بر زبان عربي مبتني است و قرآن كريم مي‌فرمايد:

«و انه لتنزيل رب‌العالمين، نزل به الروح الامين، علي قلبك لتكون منالمنذرين، بلسان عربي مبين».  [1][6]

مسلما اين قرآن از سوي پرودگار جهانيان نزول يافتهاست. روح الامين آن را بر قلب تو نازل ساخته، تا از هشدار دهندگان باشي. (اين نزول) به زبان عربي روشن است. پس قرآن كريم به زبان عربي مبين نازل شده است، تا رسول اكرم (ص) به وسيله آن مردم را انذار كند، و مؤمنان به قرآن با دريافت پيام‌هاي ربوبي، و عمل بدان‌ها به رستگاري نائل آيند. اين امر در صورتي ممكن خواهد بود كه فهم حاصل از قرآن حجت باشد.

 

2-اعتصام به قرآن

«يا ايها الناس قد جاء كم برهان من ربكم و انزلنا اليكم نورا مبينا. فاما الذين آمنوا بالله و اغتصموا به فسيد خلهم في رحمه منه و فضل و يهديهم اليه صراطا مستقيما».[1][7]

اي مرد، به راستي براي شما از جانب پروردگارتان برهاني آمده است، و نور تابناكي به سوي شما نازل كرده‌ايم. اما آنها كه به خدا ايمان آورند و به او تمسك جويند، به زودي خداوند آنها را در رحمت و فضلي از جانب خويش درآورد و آنان را به‌سوي خود، به صراطي مستقيم، هدايت مي‌نمايد.

چگونه ممكن است مؤمنين به تمسك به قرآن كريم تشويق شوند، در حالي كه قرآن بين آنها و خداوند حجت نباشد؟

 

3-بلاغ و كفايت بودن قرآن

«هذا بلاغ للناس و لينذروا به و ليعلموا انما هو اله واحد و ليذكر اولواالالباب».[1][8]

اين (قرآن) پيام رسايي براي مردم است، تا همه به وسيله آن انذار شوند و بدانند او خداي يكتاست؛ و تا خردمندان متذكر گردند.

بلاغ بودن قرآن كريم و اين كه وسيله انذار مردم باشد، بدون حجيت آن معنا ندارد، از طرفي پي بردن به وحدانيت خداوند از طريق قرآن، و متذكر شدن اولواالالباب همه و همه در صورتي است كه قرآن قابل فهم بوده و فهم حاصله قابل اعتماد بوده باشد.

 

4-هادی بودن قرآن

«ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملونالصالحات ان لهم اجرا كبيراً».[1][9]

به راستي كه اين قرآن، به آن (آئيني) كه استوارترين است هدايت مي‌كند، و به مؤمناني كه اعمال صالح انجام مي‌دهند، بشارت مي‌دهد كه براي آنها پاداش بزرگي است. هدايت قرآن كريم، آن هم به استوارترين راه‌ها نشانگر حجيت آن است.

 

5-دستور بر تدبر

«افلايتدبرون القرآن و لوكان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً».[1][10]

آيا در قرآن نمي‌انديشند؟! اگر از سوي غير خداي مي‌بود، اختلاف بسياري در آن مي‌يافتند.

از اين آيه شريفه سه نكته به روشني استفاده مي‌شود:

اول: اين كه در قرآن‌كريم هيچ اختلاف و تناقضي يافت نمي‌شود.

دوم: اين كه چنين عدم اختلافي نشانه اعجاز قرآن كريم و خدايي بودن آن است.

سوم: اين كه مردم با تدبر در قرآن كريم می ‌توانند به هر دو نكته فوق پي ببرند.

اين مطلب گوياي آن است كه تدبر افراد در قرآن آنها را به فهم قرآن مي‌رساند،‌آن هم فهمي كه در نتيجه آن به عدم اختلاف دست يابند.

پس بايد فهم از ظواهر، حجت باشد، زيرا در صورتي كه به فهم حاصل از تدبر،‌اعتمادي نباشد، چگونه مي‌تواند موجب تشخيص عدم اختلاف گردد؟

در جای ديگری قرآن كريم در مورد تدبر می ‌فرمايد:

«افلا بتدبرون القرآن ام علي‌قلوب اقفالها»[1][11]

آيا آنها در قرآن تدبر نمی‌كنند یا بر دل‌هايشان قفل نهاده شده است؟

در آيه فوق، كساني كه حقايق قرآن را درك نمي‌كنند، به دو دليل مورد توبيخ قرار گرفته‌اند، بنابر اين كه ايشان يا در قرآن تدبر نمی‌كنند، و يا اين كه اگر هم تدبر مي‌كنند قفلي بر دل دارند.

ملاحظه مي‌شود كه: در آيات فوق، دقت و تدبر در قرآن كريم به همراه قلبي سليم، خود موجب درك حقايق آن دانسته شده، از اين رو لازم نيست براي حجت بودن قرآن چيز ديگري در كنار آن قرار گيرد.

 

6-حديث شريف ثقلين

اين حديث از طريق عامه و خاصه با اسنادي فراوان نقل شده است:

عن الحسن(ع) قال: خطب رسول‌الله(ص) يوماً فقال بعد ما حمدالله و اثني عليه:معاشر الناس كاني ادعي فاجيب و اني تارك فيكم الثقلين كتاب‌الله و عترتياهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً…».[1][12]

اي مردم: گويا من فراخوانده شده‌ام و پيك حق را اجابت خواهم كرد. به راستي من دو ميراث گرانبها در ميان شما از خود به جاي مي‌گذارد: كتاب خدا و عترت من، كه همان اهل بيت من هستند. مادام كه شما به اين دو تمسك نماييد گمراه نخواهيد شد.

از اين حديث شريف، حجيت قرآن كريم به همراه حجيت عترت به خوبي روشن مي‌شود. و اگر قرار بود كه قرآن به خودي خود حجت نباشد نمي‌توانست مرجع مسلمانان قرار گيرد.

 

7-ساير روايات

روايات ديگري نيز از حجيت و اعتبار فهم قرآن كريم حكايت كنند:

اول: رواياتي كه متضمن عرضه اخبار معارض و جز آن بر قرآن است. در اين روايات موافق بودن با قرآن، ملاك صحت حديث قرار گرفته است، و در برخی از آنها دستور داده شده كه: حديثي را كه مخالف با قرآن يافتيد بر سينه ديوار بزنيد. اين احاديث دلالت روشني بر حجيت ظواهر كتاب دارند.

دوم: رواياتي كه در آنها از استدلال ائمه معصومين(ع) بر قرآن كريم، سخن به ميان آمده است. مانند احاديث زير:

الف: زراره از امام باقر(ع) درباره مسح سر سؤال كرد كه: از كجا بدانيم كه مسح بر قسمتي از سر كافي است؟ حضرت فرمودند:

فقال: «وامسحوا برءوسكم»[1][13] فعرفنا حين قال: «برءوسكم» ان المسح ببعضالراس لمكان الباء.[1][14]

از اين كه فرموده سر خود را مسح كنيد، به دليل مكان «باء» مي‌يابيم كه مسح قسمتي از سر كافي است.

ب: امام صادق(ع) به كسی كه در دستشويی زياد توقف می‌ كرد تا صدای غناء را از خانه همسايه بشنود، با اين عذر كه من قصد استماع نداشته‌ام، فرمودند:

اما سمعت قول‌الله: «ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولاً»[1][15].[1][16]

آيا سخن خدا را نشنيده‌اي كه: گوش و چشم و دل، همه آنها نسبت بدان مسئول هستند.

ج: و نيز آن حضرت به فرزندش اسماعيل فرمود:

«فاذا شهد عندك المؤمنون فصدقهم».

هرگاه مؤمنان در نزد تو شهادت دادند آنها را تصديق كن.

و استدلال به اين آيه شريفه كردند: «يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين».[1][17] رسول‌ خدا (ص) به خدا ايمان مي‌آورد و مؤمنين را باور دارد.[1][18]

د: امام صادق(ع) در مورد اين كه مطلقه بار سوم با ازدواج موقت حلال نمي‌شود، اين آيه را مطرح فرمودند:

«فان طلقها فلا جناح عليهما ان يتراجعا»[1][19]اگر (همسر بعدي) او را طلاق داد، برای آنها اشكالی نيست كه مجدداً به يكديگر رجوع كنند.

به اين آيه از اين جهت استدلال شده كه در متعه طلاقي وجود ندارد.[1][20]

روايات فوق نمونه‌هايي از رواياتي است كه گوياي حجيت قرآن كريم مي‌باشند.

 

 


[1][1] - مظفر، محمد‌رضا، اصول الفقه، ج2، ص 123-137؛ كمالي دزفولي، سيد علي، شناخت قرآن، ص 67 و 71.

[1][2] - پيش‌تر- در مقدمه- برخي آراء و از جمله كلام احمد حنبل را در لزوم تمسك به حديث براي فهم قرآن ذكر نموديم و پس از اين نيز مواردي را ذكرخواهيم نمود.

[1][3] - ر. ك. خوئي، سيدالوالقاسم، البيان في تفسير‌القرآن؛ ص 279 تا 291؛ مظفر، محمد‌رضا، اصول الفقه، ج 2، ص 137 تا 141 كمالي دزفولي، سيد علي، شناخت قرآن، ص 64 و 71. 

[1][4] - لازم به ذكر است كه در اين قسمت از نظرات مرحوم آيت‌الله خوبي در «البيان» سود جسته‌ايم.

[1][5] - ابراهيم / 4

[1][6] - شعراء / 192- 195

[1][7] - النساء / 174 و 175

[1][8]- ابراهيم / 52

[1][9]- اسراء / 9

[1][10]- نساء / 82

[1][11]- محمد / 24

[1][12]-الاحستجاج، ج 1، ص 149 و ج 2، ص 450؛ الامالي للطوسي، ص 547؛ بشاره‌المصطفي، ص 136؛ التحصين لابن طاوس، ص 635؛ تفسيرالقمي، 2، ص 345؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 27؛ روضه‌الواعظين، ج 2، ص 273؛ عيون‌اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 62؛ كشف‌الغمه، ج 1، ص 43؛ كفايه‌الاثر، ج 136، ص 162؛ كمال‌الدين، ج 1، ص 64؛ جامع‌الاخبار و الآثار، ج 1 ص 97؛ به نقل از ينابيع الموده، قندوزي؛ و سنن ترمذي با مختصري تفاوت در عبارت.

[1][13]-مائده / 6

[1][14]- الكافي، ج 3، ص 30؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 103؛ الاستبصار، ج 1، ص 62؛ وسائل الشيعه، ج 3، ص 364؛ بحارالانوار، ج 77، ص 289؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 299؛ علل الشرايع، ج 1، ص 264 و 265؛ البرهان في تفسيرالقرآن، ج 1، ص 451.

[1][15]- اسراء / 36

[1][16]- الكافي‌، ج 6، ص 432؛ من‌لايحضره‌الفقيه، ج1، ص 80؛ تهذيب‌الاحكام، ج 1، ص 116؛ وسائل‌الشيعه، ج 3، ص 331؛ مستدرك‌الوسائل، ج2، ص 512؛ مستدرك‌الوسائل، ج 13، ص 221؛ بحارالانوار، ج 6، ص34 و ج 76، ص 246؛ تفسير‌العياشي، ج 2، ص 292؛ فقه‌الرضا(ع)، ص 281؛ البيان في‌تفسيرالقرآن، ص 283.

[1][17]- توبه / 61

[1][18]-الكافي، ج5، ص299؛ وسائل‌الشيعه، ج 19، ص 82؛ بحارالانوار، ج2، ص 273 و ج 47، ص 267؛ البيان في‌تفسير القرآن، ص 283.

[1][19]- بقره / 230

[1][20]-بحارالانوار، ج 101، ص 156؛ تهذيب‌الاحكام، ج 8، ص 34؛ الاستبصار، ج 3، ص 275؛ وسائل‌الشيعه، ج22، ص 132؛ مستدرك الوسائل ج 15 ص 328 و 329؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 118؛ البيان‌ في‌تفسير القرآن،‌ص 284.

عن حسن بن زياد: قال: سألته عن رجل طلق امراته فتزوجت بالمتعه اتحل لزوجها الاول؟ قال: لاتحل حتي تدخل في مثل‌الذی خرجت من عنده و ذلك قوله: «فان طلقها فلا تحل له حتي تنكح زوجا غيره فان طلقها فلا جناح عليهما ان يتراجعا ان ظنا ان يقيما حدود الله» و المتعه ليس فيها طلاق.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد