صفحه اولظاهر و باطن قرآن کریممبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت دوم

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت دوم

 

مبحث اول: ظاهر قرآن کریم- قسمت دوم 

 

نكاتی درباره فهم ظاهر قرآن

قابل فهم بودن قرآن از جهات زير قابل بررسی می ‌باشد.

 

1-قابل فهم بودن همه عبارات قرآن كريم

پرسش نخست اين است كه آيا همه عبارات قرآني قابل درك است يا بخشي از آنها؟ اين سؤال از آنجا نشأت مي‌گيرد كه در قرآن كريم عباراتي است كه براي خوانندگان ايهام و گاه ابهام دارد به گونه‌اي كه نمي‌توانند مفهوم روشني از آن را به دست آورند، نظير «جاء ربك»[1][1] و «وجوه يومئذ ناصره، الي ربهاناظره»[1][2].

در اينجا بايد بين دو امر، تمايز و تفاوت گذارده شود. اول اين كه عبارتي قابل معنا كردن نباشد؛ و دوم اين‌كه معناي عبارت داراي ايجاز و ايهام باشد.

در بسياري از عبارات ادبي- به ويژه در كلام حكيمان و اديبان- با اين كه معناي عبارت فهميده مي‌شود، مقصود روشني از آن، براي خواننده فراهم نمي‌آيد مگر با استعانت از قرائن. قرآن كريم نيز چنين است و به نظر مي‌رسد كه، جز حروف مقطعه، هيچ چيز، اعم از كلمه، عبارت و جمله‌اي در قرآن نيست كه معنا و مفهوم آن براي خواننده مشخص نباشد. دليل روشن اين امر آن است كه هيچ مترجمي، در ترجمه كامل قرآن در هيچ عبارتي توقف نكرده كه اعلام كند اين عبارت قابل ترجمه نيست؛ بلكه تمام عبارات قرآني، توسط همه اين مترجمان معنا شده است.

 

2-اموری كه فهم قرآن موكول و مقيد به آنهاست:

پرسش ديگر درباره شرايط و محدوده فهم است. دراين باره نكات زير قابل توجه مي‌باشد.

 

الف- فراهم ساختن مقدمات و شرايط لازم؛ طبيعي است كه بدون وجود مقدمات، نه تنها قرآن كريم، كه حتي متون ادبي و نوشتارهاي علمي را نيز مي‌توان فهميد و روشن است كه از ضروري‌ترين مقدمات، آشنايي لازم با زبان و ادبيات عرب است.

 

ب- اين فهم و درك در ارتباط با عموم، در محدوده دلالت الفاظ مي‌باشد، نه فراتر از آن؛ اعم از اين كه اين دلالت حقيقي باشد يا مجازي، در قالب تشبيه باشد يا تمثيل، يا به عبارتي از دريچه آرايه‌هاي ادبي. به بيان ديگر منظور از دلالت الفاظ آن است كه واژه‌ها و عبارات به كار رفته در زبان عرب و معاني كه در لسان عربي مبين براي اين الفاظ- با توجه به تمام ظرافتهاي ادبي- لحاظ مي‌شود، محور فهم عبارات قرآني مي‌باشند[1][3] و همين فهم حجت خواهد بود. ولي فهم يك عبارت قرآني با معنايي خارج از استعمال عرب، پشتوانه ديگري مي‌خواهد كه در اختيار عموم قرار ندارد و تنها در اختيار معصومين (ع) است و تفصيل آن به بحث باطن قرآن كريم موكول مي‌شود. و اگر كسي بدون بهره‌گيري از منبع وحي معنايي خارج از عرف زبان عرب به قرآن نسبت دهد مردود خواهد بود.

 

ج- فهم بسياری از عبارات قرآن كريم همراه با ايهام و ايجاز است؛ و رفع آن در مواردي موكول به تأمل و تعمق در آيات قرآن است و در مواردي نيز تنها با تبيين و تعليم معلمان اين كتاب آسماني- پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت او (عليهم‌السلام) – ميسر خواهد بود.

پس در اين نكته جاي بسي دقت است كه از يك سو عبارات قرآن كريم تماماً قابل هم است، و از سوي ديگر نياز امت به پيامبر (ص) و ائمه معصومين (ع) در فهم عبارات قرآن ضروري و قطعي است. به ديگر سخن، قرآن براي درك و فهم مردم نازل شده و كتاب درسي آنان است، ولي به تمامه كتابي خودآموز نيست. يعني هر چند مؤمنان مي‌توانند با مطالعه آن حقايق و مطالب بسياري را از آن دريابند و بهره‌مند شوند؛ اما در بسياري از موارد نيز نيازمند به معلم خواهند بود. از جمله مي‌توان به مجملات كتاب اشاره كرد كه بايد توسط معلم آن تبيين شود؛ مانند «اقم الصلوه» كه معناي عبارت كاملاً روشن است و وجوب نماز از آن به خوبي فهميده مي‌شود؛ ولي كيفيت اقامه نماز را، به طور كامل، نه در اين آيه و نه در جاي ديگر قرآن مجيد نمي‌توان يافت. پس كيفيت آن را بايد معلم الهي به ما ارائه دهد. همان‌طور كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند:

«صلواكما رايتموني اصلي».[1][4]

نماز را بدان‌گونه بخوانيد كه مي‌بينيد من مي‌خوانم.

اين امر- نياز امت به مبين و معلم- در عين قابل فهم بودن عبارات-گذشته از مجملات، در مورد متشابهات قرآن كريم نيز صادق است. زيرا آنها بايد به محكمات ام‌الكتاب تأويل و بازگردانده شوند؛ كه علم آن در انحصار خداي سبحان و كساني است كه خداوند چشم آنها را به ام‌الكتاب قرآن باز نموده باشد. همين نيازمندي درباره بسياري از مثل‌هاي قرآن و مشخص شدن ممثل‌هاي آنها و نيز در زمينه‌هاي ديگر وجود دارد. ان‌شاء‌الله اين بحث را در جاي خود با تفصيل بيشتري خواهيم آورد.

با توجه به قيود مذكور، عبارات قرآن كريم، براي عموم، پس از كسب مقدمات لازم قابل درك و فهم خواهد بود.

لازم به ذكر است كه با توجه به نصّ صريح آيات الهي، فهم لطائف قرآن كريم موكول به دو شرط است: اول تدبر در قرآن؛ و دوم فرزانگي و نداشتن قفل بر دل. چنانكه مي‌فرمايد:

-«افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها».[1][5]

آيا اينها در قرآن تدبر نمي‌كنند يا بر دل‌هايشان قفل نهاده شده است؟

-«كتاب انزلناه إليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الالباب».[1][6]

اين كتابي است پر بركت كه بر تو نازل كرديم، تا در آيات آن تدبر كنند و خرمندان متذكر شوند.

با توجه به آيات فوق روشن است كه: تدبر به تنهايي موجب تذكر و دريافت حقايق قرآني نمي‌شود؛ اگر بر دلي قفل باشد با تدبر به حقيقت نمی ‌رسد؛ و بر عكس اگر كسي صاحب خرد و خالی از دلمردگی باشد، تا تدبر متوجه حقيقت خواهد شد.

 

3-استقلال در فهم قرآن

پرسش ديگر اين است كه آيا فهم قرآن كريم مستقل از احاديث و بدون مراجعه به آنها ميسر است؟ و آن‌چه درك مي‌شود مورد اعتماد است؟ پيش‌تر متذكر شديم كه عبارات قرآن كريم در موارد بسياري، آميخته با اجمال، يا تشابه، امثال و مسائلي از اين قبيل است كه تبيين آنها، خصوصا در مسائل عملي، نيازمند به بيان نوراني رسول اكرم (ص) و امامان و اهل بيت (ع) مي‌باشد. اما به نظر برخي، مطلب در اين حد خلاصه نمي‌شود. به عنوان مثال مرحوم علامه طباطبايي يك نظر را در اين باره مورد نقد قرار داده و ضمن برشمردن اصناف مختلف مفسرين مي‌فرمايد:

«فاما المحدثون، فاقتصروا علي التفسير بالروايه عن السلف من الصحابه و التابعين، فساروا و جدوا في‌السير حيث ما يسير بهم الماثور و وقفوا فيما لم يوثر فيه شيء و لم يظهر المعني ظهورا لايحتاج الي البحث اخذا بقوله تعالي: و الراسخون في العلم يقولون امنا به كل من عند ربنا …[1][7] و قد اخطاوافي ذلك فإن الله سبحانه لم يبطل حجه العقل في كتابه و كيف يعقل ذلك و حجيته إنما ثبت بالعقل»[1][8]

«اخباري‌ها» در شيوه تفسيري خويش، به نقل روايات و همچنين اقوال صحابه و تابعين، بسنده كردند، از اين‌رو فقط تا آنجا به پيش رفته‌اند كه اثر و روايتي يافته‌اند؛ و هر كجا بر اثري دست نيافته‌اند توقف را پيشه ساخته‌اند.

آنان در اين امر به اين آيه شريفه تمسك كرده‌اند كه «راسخان در علم مي‌گويند ما ايمان آورده‌ايم‌، تمامي آيات قرآن از نزد خدا است». البته آنها در اين شيوه به اشتباه رفته‌اند، زيرا خداي سبحان در باره قرآن حجيت عقل را باطل ندانسته است؛ و اساسا چگونه چنين چيزي ممكن است در حالي كه حجيت قرآن به عقل ثابت مي‌شود».

دراين باره آن چه به نظر حق مي‌نمايد چنين است: فهم معناي عبارت‌هاي قرآني خود مستقل از هر چيزي، بر طبق قواعد و ادبيات زبان عربي مي‌باشد، و فهم متن عبارت، نياز به عامل ديگري ندارد ولي تبيين و تفسير آن در موارد بسياري، نيازمند كلام معصومين (ع) است، زيرا اگر فهم متن عبارت‌هاي قرآني، حتي در حد اجمال، موكول به بيان روايات باشد، در اين صورت، قرآن كريم حجت الهي نخواهد بود و ديگر نمي‌توان آن را به عنوان يكي از معيارهاي صحت روايات به شمار آورد و در مقام تناقض روايات به عنوان مرجع جدا كنندة حق از باطل به حساب آيد، در حالي كه مي‌دانيم اين ملاك در روايات مطرح است.[1][9] در اين زمينه كلام علامه (ره) جالب توجه است كه مي‌فرمايد:

«خداوند قرآن را كتاب هدايت مردم، نور و «تبيان كل شيء» قرار داده است. مگر نور، از چيز ديگري روشني مي‌گيرد؟ و يا آن‌چه كه خود اساس هدايت است، نياز به هدايت غير دارد؟ چگونه ممكن است كتابي كه خود «تبيانا لكل شیء » است، محتاج بيان غير خود باشد»[1][10]

بدينسان رسول اكرم (ص) مسلمانان را به دو ثقل گرانبها ارجاع داده‌اند، يكي از اين دو، كتاب است و ديگري عترت. پس نيايد به يك سو رفت و ديگري را وانهاد، چه اين كه در اين صورت يكی از اين دو، اعتبار و حجت بودن خود را از دست مي‌دهد. از اين‌رو آنان كه به قرآن بسنده كردند بر خلاف حق ره پوييدند، و آنان كه قرآن را از درجه اعتبار استقلالي خارج ساختند نيز به راه صواب نرفته‌اند. همواره بايد بدانيم كه قرآن كريم منبعي است مستقل، كه امت اسلامي و افراد مؤمن با تدبر و تمسك بدان از نورش بهره می‌گيرند؛ از طرفي، بايد در تبيين و تعليم اين كتاب، عترت را در كنار آن قرار دهيم تا از اين مجموعه به صراط مستقيم الهی راه يابيم.

 

 


[1][1]- فجر / 22

[1][2]- قيامه / 22 و 23

[1][3]- ر.ك. به صادقي، محمد، الفرقان في تفسير القرآن، ج 1، ص 51 و 52. (معاني باطني عبارت است از يك سلسله اشارات و سپس لطائف و پس از آن حقايقي كه همه از معناي ظاهري سرچشمه مي‌گيرند).

[1][4]-بحارالانوار، ج 82، ص 279؛ الصراط‌المستقيم، ج3، ص 199؛ عوالي اللآلي، ج1، ص 197 و ج 3. ص 85؛ متشابه‌القرآن، ج2، ص 170؛ نهج‌الحق، ص 423 و 426 و 447.

[1][5]- محمد / 24‌

[1][6] - ص / 29

[1][7] - آل عمران / 7

[1][8] - طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسيرالقرآن، ج 1، ص 3.

[1][9] - ر. ك. محمد رضا المظفر، اصول الفقه، ج 2، ص 222: الترجيح بموافقه الكتاب: في ذلك روايات كثيره: (منها) مقبوله ابن الحنظله المتقدمه و (منها) خبر الحسن بن الجهم المتقدم فقد جاء في صدره: قلت له تجيثنا الاحاديث عنكم مختلفه؟ قال ما جائك عنا فقسه علي كتاب‌الله عزوجل و احاديثنا فان كان يشبههما فهو منا و ان لم يك يشبههما فليس منا.

[1][10] - طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج 1، ص 4.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد