مقدمه

مقدمه

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله الذي انزل علی عبده الكتاب و لم يجعل له عوجا» [1][1] «الذی ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و كفي بالله شهيدا»[1][2] و صلواته و صلوات ملائكته «علي النبي»[1][3] الذي به «لقد من الله علي المؤمنين إذ بعث فيهم رسولا من أنفسهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و إن كانوا من قبل لفي ضلال مبين»[1][4] و علي اهل بيته الطاهرين الذين نزل فيهم «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»[1][5] سيما خاتم اوصيائه الذي به «و عدالله الذين آمنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم في‌الارض كما استخلف‌الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم‌الذي إزتضی لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لا يشركون بي شنيئا»[1][6]

كتاب حاضر، درباره مسأله «ظاهر و باطن قرآن كريم»، گفتگو می‌كند و طي آن بحث‌ها و نكاتی طرح مي‌شود كه نگارنده پرداختن به آنها و ارائه نتايجي روشن را ضروري مي‌داند؛ ضرورتی كه در درازاي زمان، در دوران تحصيل و تدريس خود و نيز در برخورد با آراء مختلف و گفتگو‌ها و مناظراتی متعدد، پيرامون كتاب و سنت و پيوند آن دو با يكديگر احساس نموده و هرگاه با انديشه‌اي يكسويه در جانب افراط يا تفريط، درباره قرآن و فهم حقايق آن، رو در رو گشته، اين ضرورت را بيشتر يافته و ارائه بحثي روشنگر، در اين باره را در اعماق قلب خويش آرزو كرده و توفيق آن را از خدای منان خواستار گشته است.

گفتگو درباره قرآن و شيوه بهره‌وري و استنباط از آن و تعيين و حدود مرزها در پژوهش قرآني، در اين زمان كه رويكردی تازه نسبت به اين كتاب آسماني صورت گرفته و قرآن كريم مستند عام و خاص واقع شده، از ضرورت ويژه‌اي برخورداد است.

موضوع «ظاهر و باطن» و بهره‌مندي از آن دو، در تاريخ پژوهش‌هاي قرآني همواره مسأله‌اي مورد توجه و در معرض گفتگو بوده است. از آن‌رو كه از يك‌سو، از زمان پيامبر اكرم (ص) و توسط خود آن حضرت بيان شده و وارد حيطه فرهنگ علوم قرآني گشته[1][7] و از سويي ديگر سبك و سياق ويژه قرآن كريم و آكنده بودن آن از اشارات و لطائف؛ قرآن پژوهان را بر وجود حقايقی در وراي ظاهر آن رهنمون گشته است، به گونه‌اي كه به روشنی يافته‌اند آنچه را كه پس از همه تلاش‌ها از قرآن مي‌يابند، تمام مطلب نيست بلكه جرعه‌اي از اقيانوس لايزال معارف آن است؛ و آنچه را كه نمی ‌يابند بسي فراتر است. در مراتب بهره‌مندی از قرآن، در كلام زيبای منقول از امام حسين (ع) آمده است:

كتاب الله عز و جل علي أربعه اشياء: علي العباره، و الاشاره، و اللطائف و الحقائق. فالعباره للعوام، و الاشاره للخواص، و اللطائف للاولياء و الحقائق للانبياء.[1][8]

كتاب خدای عز و جل بر چهار امر مشتمل است: بر عبارت‌ها و اشارت‌ها و بر مطالب لطيف و حقيقت‌ها. عبارت‌هاي آن براي عموم است، و اشارت‌ها برای ويژگان، و لطافت‌ها براي اولياء و حقيقت‌ها براي انبياء.

و درباره شگفتی و ژرفای قرآن كريم از پيامبر اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) نقل شده است:

القرآن ظاهره أنيق و باطنه عميق[1][9]

قرآن داراي ظاهري زيبا و شگفت‌انگيز و باطني پر مايه و ژرف است.

اين ساختار ويژه الهي، كه طي آن دريايي بي‌كران را در ظرف عبارات مشخص قرآن گرد آورده و آن را «تبيان و روشنگر همه چيز گردانيده»[1][10]، خود نشاني است بر اينكه اين كتاب آسماني همان‌گونه كه احاديث اسلامي متذكر شده‌اند؛‌ «داراي ظاهر و باطن است»[1][11] و عبارات آن افزون بر معناي ظاهري- كه الفاظ گوياي آن است- بر حقايقي مكتوم نيز اشارات دارند. البته اين نكته نيز به نوبه خود ضرورت وجود آموزگار و يا آموزگاراني الهي را، كه واقف بر حقايق مكتوم آن باشند، براي امت اسلامي روشن مي‌گرداند. از اين‌رو مي‌توان ادعا نمود كه: بحث و بررسي پيرامون موضوع «ظاهر و باطن قرآن كريم»، از مقدمات لازم براي تمسك به اين كتاب آسماني و نيز تمسك به عترت مي‌باشد، همان دو ثقل گرانقدري كه پيامبر عظيم‌الشأن اسلام، امت خويش را مؤكدا بر تمسك به آنها توصيه فرموده‌اند. [1][12]

آن‌چه موجب گشت تا اين موضوع توسط اينجانب براي پژوهش انتخاب گردد؛ مشاهده آسيب‌ها در پژوهش‌هاي قرآن و احساس ضرورت در ارائه راهكار‌ها است. چه‌ آن‌كه پژوهش در مباحث قرآن كريم همچون هر پژوهشي، از خطر آسيب در امان نيست؛ از اين‌رو شناخت آسيب‌ها و پيش‌گيری و ارائه راه حل در اين زمينه خود درخور پژوهشی بايسته است.

 

آسيب‌ها

آسيب‌ها در پژوهش‌های قرآنی، در نمايه‌هايی گوناگون رخ نموده‌اند. موارد زير را می‌توان از جمله آنها دانست:

 

1-در امكان فهم حقايق قرآن كريم و بهره‌وری از آن:

در اين مسأله زمينه آسيب افراط و يك‌سو نگري بسيار است؛ چنان‌كه يك جريان فكری، درك همه حقايق قرآنی را بدون نياز به معلم و مبين ممكن و بلكه حاصل دانسته و در مقابل جريان فكری ديگري، درك مراد خداي رحمان از عبارات قرآن را صرفا از طريق حديث ممكن می‌داد.

 

2- در تلقی معنای ظاهر و باطن:

پژوهش اين موضوع، خصوصا غور در امر باطن نيز از آسيب در امان نيست، بلكه آسيب‌هايی ماندني دارد. از اين‌رو كه معمولا نامشهود است و از قبيل بيماري‌هايي است كه رنجی برای بيمار ندارد.

در اينجا نگاهي گذرا بر دو مورد فوق مي‌افكنيم و بحثي تفصيلي از آن را به متن كتاب موكول مي‌نماييم. البته آسيب‌ها، در پژوهش‌هاي قرآني به اين دو منحصر نيستند، بلكه لغزش‌گاه‌های بسياري وجود دارد كه می‌تواند برگرفته از عواملی متعدد باشد. موارد زير را می‌توان از زمره لغزش‌گاه‌ها و آسيب‌های مذكور بر شمرد:

-حاكم ساختن رأی و انديشه‌ای پذيرفته‌ شده بر قرآن كريم (از مصاديق تفسير به رأی) كه بسيار رواج دارد.

-تجريد آيه و يا عبارت قرآنی از بستر خود و از جمع آيات موضوعي، آنگاه مورد استنباط و استناد قرار دادن آن؛ مانند: به‌كار گرفتن آيه «ليس للانسان إلا ماسعي»[1][13] در امور اقتصادی، و يا مطلق كردن «فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا».[1][14]

-   عدم توجه به مسلمات كتاب و سنت، و حريم شكني آزادانه و يا جسورانه.

-  بلند پروازی پژوهشگر در استنباط و ادعاي فهم همه جانبه قرآن؛ و تصور اين‌كه همه حقايق را همگان مي‌توانند از قرآن برگيرند.

- عدم توجه پژوهشگر به توانمندی خويش و بي‌توجهي به مقدمات لازم، كه نوعا موجب جسارت مي‌گردد.

-  بی اعتنايی به نظرات صاحب‌نظران معتمد و برعكس اعتماد بر آراء ظاهر‌پسند، بدون دقت لازم

- شتاب‌زدگي در نتيجه‌گيري و عدم دقت لازم در جوانب امر.

اينها و عواملي از اين قبيل، از اموري هستند كه غفلت پژوهشگر از آنها، مي‌تواند موجبات انحراف از صراط مستقيم قرآني را در پي داشته باشد. از اين‌رو در امر مقدس پژوهش‌هاي قرآني توجه دقيق به آسيب‌ها و مقابله با آنها ضرورتي اجتناب‌ناپذير دارد. اما چون تمامي آنها مدار بحث كنوني ما نيست، لذا گذر مي‌كنيم و به تناسب و در حد مجال، در متن رساله، توضيحي در اين باره و راهكارهايي در رفع آن عرضه مي‌داريم. اما در اينجا به دو آسيب مذكور كه مبنای بحث است می پردازيم.

 

اول- در امكان فهم حقايق قرآن كريم

درباره بهره‌مندي از قرآن، دو انديشه و يا دو داعيه خطا‌ آفرين و حرمان‌آور به چشم مي‌خورد. در تاريخ اسلام، و در عرصه كنوني فرهنگ مسلمين، همواره اين دو انديشه در فراز و نشيبي خود‌نمايي كرده‌اند. از يك‌سو برخي بر‌آنند كه: «حسبنا كتاب الله». قرآن ما را كفايت مي‌كند و به چيزي جز آن نيازي نداريم؛ و همه دانستنيهاي ديني مورد نياز خود را از متن كلام خداي رحمان –كه در اختيار داريم- در مي‌يابيم. طبق اين ديدگاه، رسول خدا (ص) تنها رسالت ابلاغ وحي الهي را بر عهده داشتند كه آن را به انجام رسانيده و به جوار قرب ربوبي راه يافته‌اند؛ و اكنون ما هستيم و قرآن و ديگر هيچ.[1][15]

در برابر اين سخن، انديشه‌اي ديگر به حوزه بينش‌هاي اسلامي پا نهاد، كه درست جهتي مخالف با داعيه فوق را داشت، در اين نگرش نه تنها قرآن براي امت اسلامي كافي دانسته نشده، بلكه مرجعيت علمي قرآن، به‌ طور مستقل و جداي از سنت انكار شده است، تا آنجا كه به جز معصوم (ع) كسي را نشايد كه درك خود را از قرآن كريم، منظور و مراد خداي رحمان بداند و آن را بين خود و خدا حجت قرار دهد، و تنها در سايه كلام حجت‌هاي معصوم الهي است كه معناي قطعي آيات قرآن جلوه‌گر مي‌شود و حجت بين خدا و بندگان مي‌گردد.

 

داعيه اول- يعنی«حسبنا كتاب الله»-قدمتي به درازاي تاريخ اسلام دارد. اين داعيه، براي اولين بار، از زبان اطرافيان رسول اكرم (ص) در زمان خود آن حضرت، و در خانه وي، به ثبت تاريخ رسيده است.[1][16] بعدها اين سخن در مسير سياست، خودنمايي كرد و در قالب دستاويزي مورد تأكيد و پافشاري قرار گرفت، و زمينه اقداماتي را همچون منع كتاب حديث رسول اكرم (ص) فراهم ساخت؛ و مي‌دانيم كه تا نزديك به يك قرن پس از رحلت پيامبر (ص)، كتابت حديث، در قانون دستگاه خلافت، همچنان ممنوع بود.[1][17] اين منع تا آنجا با جديت پي‌گيري شد كه در زمان خليفه اول به سوزانيدن احاديث گردآوري شده اقدام گرديد.[1][18] خليفه دوم نيز با اهتمامی تمام و گسترده اين راه را دنبال كرد و به اطراف ولايات اسلامي نوشت: هر كس حديثي از پيامبر (ص) نوشته است بايد آن را نابود سازد.[1][19]

روزگاری دراز بدين منوال گذشت، تا سرانجام عمربن عبدالعزيز به «بكربن حزم» نوشت: نگاه كن احاديثي را كه از پيامبر به جاي مانده به قيد كتابت در‌آور.»[1][20]

[1] 

داعيه دوم- عدم حجيت استقلالي قرآن- نه به اندازه مورد نخست ولي آن هم سابقه‌ای طولاني دارد و پيامدهايي پُردامنه در اذهان عامه و حتي در حوزه كاوش‌هاي علمي داشته است. بدون ترديد، از عوامل مؤثر در پيدايش اين انديشه، ممنوعيت كتابت و نقل حديث و رواج شعار «حسبنا كتاب الله» بوده است. چنان‌كه ذكر شد، بيش از يك قرن، مسلمانان از دستيابي روشن به احاديث رسول اكرم (ص) محروم ماندند و چون- پس از اين زمان طولانی- بعد از آن كه اسرائيليات فراوانی در حوزه روايات اسلامي وارد شده بود؛ تدوين حديث آغاز گشت، كتابت حديث بر نقل‌هاي باواسطه تكيه داشت، و از اين‌رو صحيح و سقيم آن در هم‌ آميخت. در اين بستر تاريخي و با شرايط ويژه آن، گروهي عنوان »اهل حديث« يافتند و تمام كوشش خود را جمع‌آوری احاديث مصروف داشتند و در تعارض با قرآن، حديث را معيار فهم صحيح دانستند.

اهل حديث در اين راه به افراط گراييده و هيچ چيز را غير از احاديث ملاك و معيار نمي‌دانستند. سرسلسله اين طايفه، ابو عبدالله احمدبن محمدبن حنبل شيباني (164- 241 هـ. ق) است. وي در رساله‌اي كه در بيان عقيده اهل حديث نگاشته مي‌نويسد: «…  پس آن‌كسي كه كم‌ترين مخالفت يا نقدي بر اين روش دشته باشد، يا نقل حديثي را عيب گيرد، مخالف و بدعت‌گذار خواهد بود.»[1][21] در نظر اهل حديث مرجع اصلي براي تفسير قرآن روايات است، تا آنجا كه مي‌گويند: «قرآن نمي‌تواند سنت را نسخ كند ولي سنت توان نسخ قرآن را دارد.»[1][22] قاضي عبدالجبار معتزلي در اين زمينه مي‌نويسد: گروهي شدت به خرج داده و تفسير قرآن را براي خود و ديگران جايز ندانسته و مي‌گويند: «براي هيچ‌كس قرآن مطلقا جايز نيست، اگر چه وي دانشمندي اديب و داراي اطلاعاتي گسترده در ادله، فقه، نحو، اخبار و آثار باشد و فقط مي‌تواند به روايات پيامبر اكرم (ص) صحابه و تابعين استناد جويد»[1][23]

اين انديشه، در حوزه‌هاي دانش و پژوهش شيعيان نيز نمودار گرديد ولي با تلاش روشن‌گرانه و به موقع عالمان شيعي دير نپاييد و يا به اعتدال گراييد.

با اين حساب تاريخ اسلام با دو زياده گرايي رو در رو بوده: يكي «تمسك به قرآن و نفي حديث» و ديگري «تكيه بر حديث و عدم اعماد بر مدلول مستفاد از قرآن توسط غير معصوم».

آن‌چه توجه بدان از اهميت ويژه‌ای برخوردار است، پاره‌اي نگرش‌هاي موجود در زمان كنوني است كه بررسي لازم و مناسبي را مي‌طلبد. در اين زمان گاه مشاهده مي‌شود كه هر دو مسأله فوق با يكديگر آميخته شده و حاصلي نابسامان به دست مي‌دهند. از طرفي نسبت به سنت بی ‌مهری می ‌شود و وجود قرآن كريم، عاملي براي استغناء امت اسلامي از سنت قلمداد مي‌گردد؛ و از سويي ديگر انديشه عدم دستيابي به حاق و واقع شريعت و حقايق قرآن كريم دامن گستر مي‌شود؛ با اين نگرش كه: ادراك‌هاي مسلمانان از متن وحي، متأثر از شرايط محيطي و ذهني آنان است و وضعيت موجود هر كس در شكل‌گيري بينش‌هاي او دخالت مستقيم و غير مستقيم دارد. پس دستاوردهاي ما از دين، تنها رنگي از دين است و يافته‌هاي ما از قرآن كريم، تنها نمودار ذهنيت ما از آن است. پس جايي براي اطمينان خاطر باقي نمي‌ماند؛ و ما پس از تعمق در كتاب و سنت پندارهايی داريم كه به ناچار بايد آن‌ها را دين و شريعت خود بدانيم.[1][24]

در جنب نظرات فوق مشكلي ديگر نيز رخ مي‌نمايد و آن اين كه: در حوزه معارف ديني نوعي استيحاش نسبت به فهم قرآن كريم وجود دارد؛ به گونه‌اي با بياني تلويحي و بدون صراحت، و گاه به صراحت، مؤمنان را از فهم قرآن برحذر مي‌دارد؛ تا مبادا اشتباه و لغزشي رخ دهد. اين امر در اذهان مردم و به ويژه در حيطه معارف ديني، تأثيري مشهود داشته، بدان‌گونه كه در طيفي از اهل ايمان، براي درك معارف ديني، رجوع به قرآن كريم- حداقل به عنوان اولين منبع- چندان معمول نيست و بلكه گاه مورد پرهيز است؛ و هر چند كه محيط تحصيلي به سمت تقوا و قداست بيشتري رود، اين استيحاش  و پرهيز نمايان‌تر مي‌گردد. اين امر ممكن است مقابله‌اي باشد با سوء استفاده‌هايي كه از قرآن كريم- بر اثر بي‌پروايي و جسارت در استنباط- به وجود آمده است. اما علت هر چه باشد، اين كناره‌گيري پديده‌اي است زيان‌بخش و موجب حرمان و چه بسا خطر‌آفرين. زيان بخش است، چرا كه موجب محروميت بسياري از امت از درك مستقيم معارف قرآن و برقراري ارتباط تنگاتنگ و بي‌واسطه با منبع نور الهي مي‌گردد؛ و خطر‌آفرين است زيرا اگر مراجعه به قرآن كريم به صورت امري عادي در نيايد، تهاجم انديشه‌هاي غير قرآني، بينش اجتماعي را به سوي فضايي ظلماني سوق مي‌دهد. در حالي كه فرهنگ مراجعه به قرآن و ملاك قرار دادن آن، مانع از نفوذ ابهام و ترديد در انديشه‌هاي ايماني و قلوب مؤمنين خواهد بود. چنان‌كه در گفته نوراني رسول اكرم (ص) آمده است:

«إذا التبست علكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن فإنه شافع مشقع و ماحل مصدق و من جعله أمامه قاده إلي الجنه.[1][25]

زماني كه فتنه‌ها همچون پاره‌هاي شب تاريك شما را فرا گرفت بر شما باد تمسك به قرآن. به درستي كه قرآن شفاعت كننده‌اي است كه شفاعتش پذيرا است و شكوه كننده‌اي است كه تصديق مي‌شود هركس كه قرآن را پيش روي خود قرار دهد او را به‌سوي بهشت رهنمون خواهد شد.

ملاحظه مي‌شود كه يكسويه‌نگری تا چه اندازه می‌تواند زيان‌آفرين باشد؛ يا موجب محروميت از بركات و هدايت عترت گردد و يا حرمان از درجه‌اي از رحمت قرآن را پديد آورد؛ و يا تكيه‌گاه فكري و اعتقادي را مخدوش سازد. هر كدام از اين نتايج تضمين عدم گمراهي را منتفي مي‌سازد و پيوند ناگسستني بين قرآن و عترت را مختل مي‌گرداند. از اين‌رو يافتن معيار و يا معيار‌هايي روشن، در نحوه بهره‌وري همزمان و هماهنگ از اين دو ثقل عظيم الهي و توجه به حدود و لوازم آن ضرورتی تام دارد. اين دغدغه نيز از موجبات پيدايش انگيزه‌ براي اين پژوهش بوده است.

 

دوم- در تلقی معنای باطنی

چنان‌كه گذشت؛ وجود ظاهر و باطن براي قرآن كريم، در كلام نوراني رسول اكرم (ص) و امامان اهل بيت به روشني آمده است؛ پس باطن مسأله‌اي است مسلم كه درك صحيحي از آن، مي‌تواند راه صعود به قله‌هايي از حقايق قرآني را هموار سازد. لكن همچون ديگر حقيقت‌ها، چنان‌چه دقتي بايسته نشود چه بسا موجب لغزشي گردد كه صعود را به سقوط مبدل سازد.

آنچه درباره لغزش‌ها در امر باطن در اين كتاب مد نظر مي‌باشد؛ بررسي دو امر است: يكي سطحي‌نگري در امر باطن؛ و دوم بلند پروازي در ارائه نسبت‌هاي باطني به قرآن. ذيلا به توضيحي اندك در اين باره مي‌پردازيم.

 

الف- سطحی نگری در امر باطن

گاه مسأله باطن قرآن چنان سطحي انگاشته مي‌شود كه هرگونه عدولي از معناي اوليه واژه‌ها، امري باطني تلقي مي‌گردد؛ و در اين راستا هرگونه استعمال مجازي و به‌طور كلي به‌ گارگيري آرايه‌هاي ادبي، به عنوان معنايي باطني تلقي مي‌شود. اين تلقي از باطن در برخوردهاي عمومي كاربرد فراواني دارد و در نگرش‌هاي علمي هم گاه و بيگاه رخ مي‌نمايد.

نگارنده بسيار ديده و شنيده است كه مجازهاي قرآني را باطن پنداشته‌اند؛ و مهم تر آن كه در پي چنين تلقي از باطن، ظاهر را بي‌اعتبار انگاشته‌اند. مثلا: درباره عبارت قرآني: «من كان في هذه أغمي فهو في‌الآخره اعمي»[1][26] (هر كس در اين دنيا كور باشد همو در آخرت هم كور خواهد بود.) گفته مي‌شود: در اين عبارت معناي ظاهر ملاك نيست زيرا واژه »اعمي» دربار اول درباره كسي كه واقعا نابينا باشد به كار نرفته است.

و نيز درباره عبارت: «إنا جعلنا في اعناقهم اغلالا فهي إلي الأذقان فهم مقمحون»[1][27] (ما در گردن‌هاي آنان غل‌هاييي قرار داديم كه تا به چانه‌هايشان آمده، به‌طوري كه سرهايشان را بالا نگه داشته‌اند و ديده فرو گشته‌اند.) اظهار مي‌گردد: معناي ظاهر آيه مدنظر نيست زيرا مجرمين به معناي واقع »غل« برگردان ندارند.

اين تلقي عينا در عبارت‌هاي متعددي كه درباره ذات باري تعالي است مطرح مي‌باشد. مانند اين كه مي‌فرمايد: «إلي ربها ناظره»[1][28] يعني: به سوي پروردگارش نظاره‌گر است. كه چون به نظاره با چشم نظر ندارد، گاه به معناي باطني حمل مي‌گردد؛ و چنين است عبارت «وجائ ربك»[1][29] يعني: و آيد پروردگار تو. زيرا آمدن براي خداي سبحان مصداق ندارد و همچنين در عبارت «وجه ربك» و «يدالله فوق ايديهم» و … همين سخن تكرار مي‌شود.

نظر اين كتاب بر آن است كه معاني مقصود در آيات و عبارات فوق، هيچ‌كدام از حيطه ظاهر خارج نگشته‌اند؛ بلكه حقيقت اين است كه ظاهر، گاه در چهره معنايي حقيقي جلوه‌گر است و گاه معنايي مجازي دارد؛ به ديگر سخن معناي مجازي معنايي است برخاست از ظاهر، نه برگرفته از باطن، زيرا اين معنا از متن لفظ، طبق قواعد زبان عرب و منطبق با استعمال اهل لغت اخذ شده است. و هرگاه در متن كلام و در قرائن موجود، دقتي لازم صورت پذيرد، همين معنا خود را نشان مي‌دهد.

در مثال‌هاي مذكور، واژه »اعمي« در معناي مجازي به كار رفته، ولي مجاز نيز همچون معناي حقيقي استعمال اهل زبان است و ظاهر لفظ بر آن دلالت دارد.

همچنين است آيه شريفه «إلي ربها ناظره». زيرا نظر در زبان عرب به معناي حقيقي اوليه درباره ديدن با چشم به كار مي‌رود و به معناي مجازي براي رؤيت و توجه قلبي استعمال مي‌گردد مانند: «فلينظر الإنسان مم خلق»[1][30] (انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است.)

از اين‌رو چنان‌چه »نظاره« در عبارت «إلي ربها ناظره» به معناي توجه قلبي معنا گردد،‌ معنايي است مجازي و در حيطه ظاهر لفظ كه ان‌شاء الله اين مطلب را پي خواهيم گرفت.

اين نكته‌اي است كه بسيار روشن مي‌نمايد از اين جهت كه بي‌توجهي بدان مايه شگفتي بسيار مي‌گردد؛ وليكن اين امر شگفت هماره تكرار مي‌شود. تا آنجا كه دو برخورد نامناسب مشاهده مي‌گردد. اول آنكه عدم توجه به معناي مجازي و كنايي، آسيبي چشمگير در بينش فرقه‌اي كه »ظاهر گرايان« خوانده مي‌شوند، پديد آورده تا به اندازه‌اي كه صفاتي را كه زيبنده ساحت ربوبي نيست به خداي سبحان نسبت مي‌دهند.

فخر رازي مي‌نويسد:

«قوله تعالي (إلي ربها ناظره) اعلم ان جمهور اهل السنه يتمسكون  بهذه الآيه في اثبات أن المؤمنين يرون الله تعالي يوم القيامه»[1][31]

بدان كه دانشمندان اهل سنت به آيه «الي ربها ناظره» تمسك مي‌جويند كه ثابت نمايند كه اهل ايمان در روز قيامت خداي سبحان را مي‌بينند.

و نيز قرطبي مي‌نويسد:

«(إلي ربها) اي خالقها و مالكها (ناظره) اي تنظر إلي ربها، علي هذا جمهور العلماء»[1][32]

(الي ربها) يعني به سوي خالقش و مالكش، «ناظره» يعني به پروردگارش مي‌نگرد، جمهور علماي اهل سنت بر اين نظرند.

احمد مصطفی مراغی نيز مشابه همين بيان را در ذيل آيه شريفه دارد:

(إلي ربها ناظره) اي تنظر إلي ربها عيانا بلاحجاب[1][33]  معني آيه «الي ربها ناظره» اين است- انسان مؤمن- بدون هيچ پرده‌اي رو در رو به پروردگارش مي‌نگرد.

در بحارالانوار حديثي طولاني از امام صادق (ع) رسيد و عرض كرد: اي پسر رسول خدا من به مجلسي كه »مالك« و ياران و شاگردان او بودند وارد شدم و ديدم درباره خداي سبحان سخن مي‌گويند. برخي از آنان مي‌گويند: خداوند مانند ديگران صورت دارد و برخي ديگر مي‌گويند: خداوند دست دارد و در اين گفته به اين آيه شريفه استدلال مي‌كنند كه: «خلقت بيدي»[1][34] «آدم را با دو دست خودم آفريدم» و …

يونس مي‌گويد اما (ع) كه تكيه داده بود با شنيدن اين سخنان- برآشفته شد و- دو زانو نشست و سپس عرضه داشت خدايا عفو و بخششت را دريغ مدار….؛ آن‌گاه به توضيح آيات فوق پرداختند و فرمودند: »وجه خدا« انبياء و اولياء اويند و واژه »يد« به معناي قدرت است و دليل آن اين آيه شريفه است كه «أيدكم بنضره»[1][35] خداوند شما را با نصرت خويش تأييد كرد و قدرت بخشيد.

پس از سخنان فوق، امام صادق (ع) درباره تنزيه خداي رحمان نكات زيبايي را بيان داشته و سپس فرمودند:

«خدا خالق همه اشياء است، به قياس نمي‌آيد و به مردم شبيه نيست، و جايي نيست كه او نباشد و جايي به او اشغال نمي‌شود. در دوريش نزديك است و در نزديكيش دور است. خدا كه رب ماست اين‌چنين است. هر كس خداي را بخواهد و دوست بدارد و او را اين چنين وصف نمايد، از موحدين است و هر كس خدا را دوست بدارد ولي به غير آن چه گفته شد وصف نمايد، خدا از او بيزار است و ما نيز از او بيزار خواهيم بود…»[1][36]

مشاهده مي‌شود كه عدم توجه به معاني مجازي مصطلح در زبان عربي- مانند معناي قدرت براي واژه »يد«- موجب چه اشتباه بزرگي مي‌گردد.

برخورد نامناسب ديگري كه در اين زمينه انجام مي‌گيرد آن است كه اين عدم توجه به معاني مجازي، به «جمود در ظاهر» تعبير شده و اين اشتباه نتيجه «عدم توجه به باطن» تلقي مي‌گردد.

ذهبي مي‌نويسد:

ظاهر انديشان «رأي» را در اين گونه احاديث- كه تعداد آنها كم نيست- عقل پنداشته و راه نجات را در وانهادن يكسره آن انگاشته‌اند و بدين‌سان در فهم قرآن، عقل را كنار گذاشته و به جمود بر ظواهر احاديث و برخي آيات بسنده كرده‌اند.[1][37]

عبارت»جمد بر ظواهر« اگر نگوييم اشتباهي فاحش است، حداقل بايد نوعي تسامح و عدم دقت تلقي گردد؛ زيرا مفهوم آن اين است كه نبايد بر ظواهر لفظ تكيه كرد، و هر كجا لزومي عقلي يافتيم بايد از ظاهر و مدلول ظاهري كلام دست برداريم، كه اين امر خود به عدم حجيت ظواهر مي‌انجامد.

حقيقت مطلب آن است كه براي رهايي از تعبير و يا انديشه‌اي ناروا- همچون بينش مجسمه- نيازي نيست كه از دلالت ظاهر دست بشوييم و يا حجيت ظواهر را ناديده انگاريم؛ بلكه كافي است به اين نكته توجه نماييم كه ظاهر نيز داراي لطائف و ظرائفي است و آرايه‌هاي ادبي- كه در قرآن بسيار است- دلالت كلام را در قالب‌هاي مختلف، به مفاهيم گوناگوني- مرتبط با معناي اوليه- متجلي مي‌سازد؛ از اين‌رو مدلول كلام را گاه بايد در معناي حقيقي آن جستجو كرد و گاه در معناي مجازي؛[1][38] و آنجا كه مراد معناي مجازي است اگر حمل به معناي حقيقي شود، البته كه مفهومي نادرست مي‌دهد. از اين‌رو اشتباه فرقه‌هايي همچون «مجسمه» را نبايد «جمود در ظاهر» نام نهاد بلكه بايد گفت: «به فهم دقيق و صحيح ظاهر راه نبرده‌اند»

 

ب- بلند‌پروازی در امر باطن

آسيبي ديگر در مسأله ظاهر و باطن، انتساب معاني خارج از لفظ، به قرآن كريم است كه تحت عنوان «باطن قرآن» بيان مي‌شود. مي‌دانيم كه اين امر در تاريخ اسلام، همواره در ميان گروهي از مردمان، از بازاري گرم برخوردار بوده است و طرفداران اين شيوه را »باطنيان« ناميده‌اند. مرحوم سيد محمد باقر صدر مي‌نويسد:

كسي كه در زندگي منسوبان به ائمه معصومين (ع) تحقيق كند با دو شيوه متفاوت روبرو مي‌شود:

-شيوه پذيرفته شده توسط فقيهان اصحاب، همانان كه نشانگر ظاهر و واقع شريعت هر دو بودند، همچون زراره، محمد بن مسلم و مانند ايشان.

- شيوه باطنيان كه همواره مي‌كوشيدند به قضايا حالت معما دهند و مفهوم را به نامفهوم تبديل كنند؛ «غلو» در دامن چنين انديشه‌اي زاده شد؛ اين فرقه چون پشتوانه‌اي شفاف براي ديدگاه‌هاي خود نداشتند به تأويل و استخراج بطون قرآن روي آوردند.[1][39]

باطنيان درباره اهميت معاني باطني و كم‌ارزشي ظاهر در جدايي از باطن سخن بسيار گفته‌اند. فرقه اسماعيليه كه از پيشكسوتان در اين نحله است و اساس مذهب آنها بر تأويل استوار مي‌باشد، براي آيات قرآن و احكام دين، افزون بر معاني ظاهري، معاني باطني نيز قائلند و آن را اصل مي‌دانند. ابو اسحاق از بزرگان اسماعيليه در اين باره مي‌نويسد:

«… هيچ ظاهري نيست مگر اينكه قوان آن به باطن است… از مردم جسد كثيف ظاهر اوست و روح لطيف كه پايداري انسان با اوست باطن آن است… پس همچنين كتاب و شريعت، ظاهر دين است و معني و تأويل آنها، باطن و پنهان است؛ از نادان و پيداست براي دانايان؛ همچنان كه جسد بي‌روح خوار باشد، كتاب و شريعت هم كه مانند جسدي است براي دين، بدون تأويل و بدون دانستن معاني باطني آنها نزد خدا بي‌مقدار و بي‌ارج است».[1][40]

ناصر خسرو در باره تأويل و باطن مي‌نويسد:

و پايداري ظاهر هر چيزي به باطن اوست. لازم آيد كه سخن خداي تعالي و شريعت رسول به باطن كتاب و شريعت شريف‌تر است و هر كه باطن او نداند از دين به چيزي نيست. [1][41]

با توجه به مآخذ فوق و نظاير آنها، روشن مي‌گردد كه شيوه باطنيان و نظرات آنان:

اولا: بر پايه دليلي اطمينان بخش استوار نيست، بلكه بر محور دريافت‌هاي شخصي است كه از آن به »الهام« و »علم لدني« و امثال آنها تعبير مي‌كنند.

ثانيا: نتيجه آن كاسته شدن از اهميت ظاهر و كم‌رنگ شدن آن است و گاه چندان در اين راه افراط مي‌شود كه به جاي مدلول كلام الهي، ادراك‌هاي باطني حجت شمرده شده و ملاك درك حقيقت مي‌گردد.

آن‌چه ذكر شد اشارتي بود بر آسيب‌هايي كه در پژوهش‌هاي قرآني پديد آمده است و در هر كدام از آنها مسأله باطن و تأويل، به گونه‌اي محور بحث بوده و در صورت رويكرد خطايي در فهم باطن- به لحاظ حساسيت آن- لغزشگاهي پديد آمده است.

بنابر آنچه گفته شد، اين كتاب، در سير كلي خود در پي نشان دادن گره‌هاي برتابيده از لغزش‌هاي خواسته و ناخواسته در سلك پژوهش‌هاي قرآني بوده و اميد مي‌برد كه لطف عميم الهي موجبات توفيق در ارائه راهكارهايي- هر چند اندك- در جهت گره‌گشايي در اين زمينه را فراهم كرده باشد. نكات اصلي در اين پژوهش، مباحث ذيل است.

1-ظاهر قرآن كريم قابل درك و فهم است و اين قابليت فراگير بوده و شامل همه عبارات قرآني مي‌شود، ولي فهم آن در مرتبه‌هايي بس متفاوت تحقق مي‌يابد.

2- ظاهر قرآن كريم در عين قابل فهم بودن خودآموز نيست، بلكه امت اسلامي براي بهره‌وري لازم، نيازمند مبيّن و معلم قرآن بوده و از مراجعه به آن گريزي ندارند؛ وجود مجملات، متشابه بودن برخي آيات و امثال آنها از اموري هستند كه اين ضرورت را هر چه بيشتر روشن مي‌گردانند.

3- ظاهر قرآن كريم، ژرفا و يا ژرفاهايي دارد؛ و همگان را بر اين نظر اتفاق است كه با تأمل و تدبر، در صورت مبري بودن قلب از گره و دريافت امداد و الهام از خداي رحمان، درك مراحلي از ژرفناي قرآن براي پژوهندگان حاصل مي‌گردد. اما در اين نكته اختلاف است كه آيا مراحل درك حقايق از قرآن، امري است در حيطه ظاهر و يا مربوط به باطن؟

4-درباره «چيستي باطن قرآن» نظري يقين‌آور ارائه نشده ولي مدار بحث بر دو نظر است:

 

الف نظر متن‌گرايانه: در اين نظر باطن امري برگرفته از محتواي الفاظ آن مي‌باشد. البته نه آنچه كه با نگاه اول حاصل مي‌گردد، بلكه آن معاني كه پس از كاوش و تدبر فراهم مي‌آيد. نتيجه اين نظر آن است كه فهم باطن- با كسب مقدمات لازم- امري همگاني خواهد بود.

پژوهشگران معاصر بيشتر بدين نظر گراييده‌اند. از جمله آنها مي‌توان مرحوم علامه طباطبايي (ره)[1][42]  آيت‌الله محمد هادي معرفت[1][43] و آيت‌الله مدرسي[1][44] را نام برد.

 

ب- نظر معنی گرايانه: به مفهوم خروج از معناي ظاهري لفظ. بر مبناي اين نظر آنچه از الفاظ- حتي پس از تدبر- حاصل مي‌گردد؛ معناي ظاهري آيات تلقي مي‌شود،[1][45] چرا كه با تأمل و تفكر در ظاهر آيات قابل دستيابي است، ولي باطن يا بطون عبارات قرآن، مفاهيمي است كه صرفا از راه تدبر قابل دستيابي نيست، بلكه نياز به ابزار معرفتي ويژه دارد.

در اين زمينه مي‌توان از پژوهشگراني مانند مرحوم فيض كاشاني،[1][46] ملاصدرا،[1][47] ابن عربي،[1][48] جلال‌الدين سيوطي،[1][49] شاطبي،[1][50] آلوسي بغدادي،[1][51] و محمد حسين ذهبي[1][52] را نام برد.

البته ذكر اين نكته ضروري است كه نامبردگان، نوعاً معناي باطني را به طور كلي گسسته از لفظ نمي‌دانند، بلكه گاه آن را روح و حقيقت الفاظ مي‌دانند[1][53] و يا آن را نوري مي‌دانند كه ريشه در الفاظ و كلمات دارد.[1][54]

5-باطن قرآن به هر كدام از معاني فوق باشد نكات زير درباره آن صادق و بلكه لازم است.

الف-معناي باطن هرگز نبايد در تناقض با ظاهر و يا نافي آن تلقي گردد؛ بلكه با حفظ معناي ظاهر و تقدس آن، معنايي ديگر و در كنار ظاهر مي‌باشد.

ب-معناي باطني نبايد به گونه‌اي تصور شود كه از دايره حجيت بين خدا و بندگان خارج گردد؛ به عبارتي ديگر آنچه باطن پنداشته مي‌شود بايد بتواند به گونه‌اي يقين‌آور به عنوان مراد خداوند تلقي گردد.

6-ملاك حجيت در قرآن كريم بين بندگان و خداي رحمان بر دو گونه است:

الف-براي عموم و غير معصوم: دلالت لفظ قرآن بر مبناي «لسان عربي مبين» مي‌باشد. اعم از اين كه اين دلالت، حقيقي باشد يا بر سبيل مجاز؛ مطابقي باشد يا به گونه‌اي تضمني و التزامي يا از طريق اشارات و كنايات و لطايف.

ب-براي معصومين عليهم‌السلام: خداي رحمان آنان را در مقام طهارت و در ارتباط با «كتاب مكنون»[1][55] و «لوح محفوظ»[1][56] قرار داده و از حقايق «ام‌الكتاب»[1][57] با خبرشان ساخته و به  گفتار و كردارشان حجيت بخشيده است. از اين‌رو، تنها اين بزرگوارانند كه هر چه در تأويل و معناي باطني قرآن-اگر چه به صورت فرالفظي- بگويند يقين‌آور و قابل اعتماد است.

مطالب فوق در خلال 2 مبحث و 7 فصل مورد توجه قرار گرفته است. مبحث اول پيرامون ظاهر و مبحث دوم درباره باطن به رشته تحرير در آمده است.

در اين پژوهش جهات زير مدنظر بوده است.

1-سعي بر اين بوده تا مباحثي كه پژوهشگران علوم قرآني، بدان پرداخته‌اند و در نتيجه، اهل تحقيق همگان بدان واقفند، كمتر آورده شود تا از تكرار ملال‌آور پرهيز شده باشد.

2-با توجه به ديدگاه فوق، برخي از آنچه كه به نظر نگارنده در اين موضوع بحثي نوين بوده، ارائه شده است؛ به ويژه نكاتي كه در گذر زمان، در خلال تحقيق و تدريس بدان دست يافته است. از اين‌رو در اين كتاب مباحثي چند آورده شده كه صرفاً نظرات نگارنده است؛ كه البته پس از حصول، آنها را بر اساس ملاك‌هاي علمي و نظر بزرگان فن، اعتبار بخشي نموده و پس از وصول به نتيجه‌اي مثبت، قابل ارائه دانسته است.[1][58] و بدين جهت در تنظيم مباحث و فصل‌بندي‌ها بر روي عناوين ويژه‌اي تكيه شده است.

3-تكيه گاه نظر در مباحث، بر قرآن كريم بوده و در كنار آن در حد توان و امكان از روايات سود جسته‌ايم؛ آراء اهل نظر با دقت مورد توجه گرفته و ليكن در نهايت ملاك صحت و سقم، كتاب و سنت بوده است.

هر چند در جهت گرد‌آوري و تنظيم اين كتاب تلاشي گسترده صورت گرفته، ولي نگارنده خوب مي‌داند كه بضاعتي مزجاه، به پيشگاه مقدس حوزه علوم قرآني عرضه نموده است؛ از اين‌رو اميد به لطف و احسان ربوبي دارد و از محضر اساتيد گرانقدر- ضمن پوزش از كاستي‌ها –استدعا مي‌نمايد تا از باب «اهداء عيوب»، اينجانب را به نواقص متوجه سازند و از تذكرات رشد‌آفرين دريغ نفرمايند.

به اميد آنكه عنايات بي‌پايان ربوبي دستگير و نصرت‌بخش اين بنده ناچيز باشد و اين اثر كوچك را به عنوان گامي در پيشبرد اهداف قرآن كريم و عترت پاك رسول گرامي قبول فرمايد و براي آن، چنان اثري در حيطه فرهنگ قرآني مقدر فرمايد كه موجبات رضايش را فراهم آورد.

ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير

 

طرح بحث

وجود ظاهر و باطن براي قرآن كريم، در روايات اسلامی، از زبان رسول اكرم(ص) و ائمه هدی(ع) در جوامع حديثي اهل سنت و شيعه مطرح شده است. نمونه‌هاي ذيل از اين قبيل است.

-عن‌السكوني، عن‌ابي‌عبدالله(ع) عن آبائه قال رسول‌الله(ص): «…له ظهر وبطن، ظاهره حكم و باطنه علم، ظاهره انيق و باطنه عميق…».[1][59]

پيامبر اكرم (ص) فرمودند:… قرآن كريم را ظاهري است و باطني، ظاهر آن حكم است و باطن آن علم؛ ظاهرش شگفت‌انگيز و خرم است و باطن آن ژرف.

فضيل بن‌يسار مي‌گويد از امام صادق(ع) درباره اين روايت سؤال كردم كه: «ما من القرآن آيه الا و لها ظهر و بطن» «هيچ آيه‌اي از قرآن نيست مگر آن‌كه براي آن ظاهري و باطني است«. در پاسخ فرمودند:

«ظهره تنزيله و بطنه تاويله».[1][60] ظاهرش تنزيل آن و باطنش تأويل آن مي‌باشد. از اهل سنت نيز روايات زيادي در اين‌باره رسيده است و از جمله اين كه:

 

قال رسول‌الله (ص): «ما انزل‌الله عزوجل آيه الا و لها ظهر و بطن و كل حرف حدو كل حد مطلع»[1][61]

رسول اكرم(ص) فرمودند: خدای عزوجل آيه‌اي را نازل ننموده مگر آن‌كه براي آن ظاهري و باطني است؛ و هر حرفي حدي است و هر حدي مطلعي است.

اينها نمونه‌اي از روايات بسياري است كه اعلام داشته‌اند قرآن كريم داراي ظاهر و باطن است. در پاره‌اي از اين روايات در كنار مسأله ظاهر و باطن از «حد» و «مطلع» نيز سخن رفته است.

طرح اين مسأله در روايات، موجب گشته است كه در تاريخ اسلام، در اين مجال بحث‌هاي فراواني به ميان آيد و نظرات گوناگوني درباره ظاهر و باطن ابراز شود و مهم‌تر از آن، اين‌كه در عمل برخي مدعي علم تأويل و فهم معاني باطني قرآن شده‌اند.

اينك براي هرگونه بحث و اعلام نتيجه‌اي در اين مقال، نيازمند آنيم كه به معناي واژه‌هاي باطن و ظاهر بنگريم و منظور از اين دو را درباره قرآن كريم بيابيم. از اين‌رو در آغاز نظري به فرهنگ لغات افكنده و بر كاربرد اين دو واژه در قرآن كريم نيز مروری می‌نماييم.

 

ظاهر و باطن در لغت

ظاهر: آشكار، نمايان، پيدا، هويدا، مقابل باطن؛ روی چيزی، سطح بيرونی، سطح خارجی؛‌(ظاهر زمين به قسمت بارز آن گفته مي‌شود).

 

باطن: درون و داخل هر چيز، چيز پنهاني، اندرون. ج: بواطن، ابطنه[1][62].

ملاحظه مي‌شود كه در مفهوم واژه‌هاي «ظاهر» و «باطن» در لغت، با آن‌چه در ذهن اهل زبان مي‌باشد تفاوتي ديده نمي‌شود، ليكن در عين حال دقت‌هاي انجام‌ شده در كتاب‌هاي لغت، به ويژه لغت‌نامه‌هاي قرآني، قابل توجه است.

راغب اصفهاني، پس از آن كه «ظهر» را عضوي (پيدا و ظاهر) از بدن معرفي مي‌كند؛‌مي‌نويسد:

«ظهر، اصلش آن است كه چيزي بر روي زمين باشد و ناپيدا نباشد و «بطن» هنگامي به كار مي‌رود كه چيزي در عمق زمين باشد و پنهان گردد، و سپس واژه «ظاهر» درباره هر چيز آشكاري كه با چشم يا با بصيرت قابل ديدن باشد نيز به كار رفته است… قرآن كريم مي‌فرمايد: «يعلمون ظاهراً من الحياه الدنيا»؛ يعني فقط امور دنيوي را مي‌دانند، و نه اخروی را. گاهي نيز معارف آشكار و معارف پنهان (جليه و خفيه) از واژه‌هاي «ظاهر» و «باطن» اراده مي‌شود؛ و گاهي مراد، علوم مربوط به دنيا و آخرت است.»[1][63]

همو در معناي بطن مي‌نويسد:

«اصل بطن عضوي از بدن است كه جمع آن بطون است، خداوند متعال مي‌فرمايد:

«و اذ انتم اجنه في بطون امهاتكم»[1][64]

در آن هنگام كه در شكم مادرانتان پوشيده و به صورت جنين بوديد.

و قدبطنته: يعني به بطن آن رسيدم. بطن ضد ظهر است؛ در هر چيز، به سمت پايين «بطن» گفته مي‌شود و به سمت بالا «ظهر»؛ و «بطن‌الامر» و «بطن‌البوادي» و «بطن‌من‌العرب»، به همين معنا تشبيه شده است… به هر موضوع پيچيده‌اي «بطن» گفته مي‌شود و به هر موضوع ظاهر (و روشن) «ظهر» … و آن چه با حواس در خور ادراك باشد، «ظاهر» و هر چيزي كه با حواس ظاهري درك نشود، «باطن» ناميده مي‌شود. خداوند مي‌فرمايد:

«ذروا ظاهر الاثم و باطنه»[1][65] گناه آشكار و گناه پنهان را ترك كنيد.[1][66]

[1] 

كاربرد ظاهر و باطن در قرآن كريم

استعمال اين دو واژه و مشتقات آن در قرآن كريم، نوعاً در همان معناي آشكار و نهان است، چنانچه كه در آيات شريفة زير ملاحظه مي‌شود:

-«متكئين علي فرش بطائنها من استبرق»[1][67]

بر بسترهايي كه آستر آنها از ابريشم درشت بافت مي‌باشد، تكيه زنند.

در آيه فوق «بطائن» به معناي آسترها و قسمت درون است.

-«يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا بطانه من دونكم»[1][68]

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از غير خودتان، (دوست و) همراز نگيريد.

در اين آيه نيز «بطانه» به معناي دوست صميمي است كه با امور دروني و پوشيده آشناست.

همچنين واژه‌هاي «ظاهر» و «باطن» به صورت متقابل با يكديگر در پنج آيه زير به كار رفته است.

1-  «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيء عليم».[1][69]

اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چيز داناست.

2-  «و اسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه».[1][70]

و نعمت‌هاي ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است.

3-«و ذروا ظاهر الاثم و باطنه».[1][71]

گناه آشكار و پنهان را ترك كنيد.

4- «قل إنما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها و مابطن».[1][72]

بگو: «پروردگار من فقط زشت‌كاري‌ها را- چه آشكارش (باشد) و چه نهان- و گناه و ستم ناحق را حرام گردانيده است».

5- «و لاتقربوا الفواحش ماظهر منها و ما بطن»[1][73]

به زشتي‌ها- چه علني آن و چه پوشيده‌اش- نزديك مشويد.

با توجه به آنچه گذشت، روشن مي‌شود كه: ظاهر و باطن قرآن كريم، پيدا و نهان آن است. ظاهر هر آيه به معناي متداول و مفهوم آشكار آن؛ و باطن آيه به معناي حقايق و مفاهيمي است كه در آن منظور شده است ولي ناپيدا است. اما اين كه ناپيدا چيست، و چگونه قابل وصول است، همان چيزي است كه پژوهش آن مورد نظر اين كتاب است. افزون بر آن، ظاهر نيز از جهات بسياري مورد گفتگو است كه پاره‌اي از آنها نيز در اين كتاب لحاظ شده است. پس در اين مقاله دو مسأله مورد بحث است: بحثی پيرامون ظاهر قرآن، و بحثي درباره باطن آن. در هر كدام از اين دو زمينه نكاتي است كه بايد روشن گردد و پرسش‌هايي است كه بايد پاسخ گفته شود.

در باره ظاهر قرآن كريم، سخن فراوان است، و در باره باطن نيز. از اين‌رو هر كدام را در مبحثي جداگانه می‌نگريم، و در اين نگرش از خداي رحمان مدد مي‌طلبيم.

نظر به اين كه ظاهر همواره در نظر است و مورد تمسك همگان، بحث درباره ظاهر را مقدم می‌داريم.

 

 

 

 

 


[1][1] -كهف / 1-3

[1][2] - فتح / 28

[1][3] - احزاب / 56

[1][4] - آل عمران / 164

[1][5] - احزاب / 33

[1][6] - نور / 55

[1][7] - در اين باره روايات فراواني از رسول اكرم (ص) و ائمه هدي (ع) رسيده است كه بخشي از آنها در جای جای اين كتاب مورد استفاده قرار خواهد گرفت. به عنوان نمونه، سيوطي د ر«الاتقان في‌ علوم القرآن» ج 4، ص 225، روايت زير را از رسول اكرم (ص) آورده است:

«القرآن تحت العرش له ظهر و بطن يحاج العباد»

و نيز رجوع كنيد به تفسير طبري، ج 1، ص 22 و 27.

[1][8] - بحارالانوار، ج 89، ص 20؛ جامع الاخبار، ص 46-48. 

[1][9] - نهج‌البلاغه، خطبه / 18؛ بحارالانوار، ج 89، ص 20

[1][10] - نحل / 89

[1][11] - بحارالانوار، ج 89، ص 95، (حديث امام باقر عليه‌السلام)؛ كافي، ج 1، ص 374 و ج 4، ص 549

[1][12] - در جاي خود به مآخذ فراوان حديث ثقلين اشاراتي خواهد آمد.

[1][13] - نجم / 39

[1][14] - توبه / 82

[1][15] - اين انديشه در حال حاضر نيز بر قلم پاره‌اي از نويسندگان معاصر جاری مي‌گردد. به عنوان نمونه به نظرات دكتر نصر حامد ابوزيد قرآن پژوه مصري معاصر مي‌نگريم: ديدگاه شافعي درباره سنت كه آن را (به منزله) وحي مي‌داند جدا از موضع‌گيري او نيست… يعني همان موضع‌گيري نژاد‌پرستانه قريش كه حريصانه مي‌كوشيدند صفات انساني را از پيامبر نفي كنند و صفات قدسي الهي را به او بدهند و او را شارع بدانند… كار نژاد گرايانه قريش مبني بر نفي صفات بشری از محمد و لباس قداست پوشاندن بر تن او، از او «شارع» مي‌سازد. (ر.ك: علوي نژاد، سيد حيدر، مقاله فهم متن در افق تاريخي آن، مجله پژوهش‌هاي قرآني. شماره 21 و 22 به نقل از: ابوزيد، نصر حامد. الامام الشافعي و تأسيس الابد يولوحبه الوسطيه. ص 55 و 56) 

[1][16] - بخاري، محمدبن اسماعيل، صحيح بخاري، باب «كراهيه الخلاف»، ج 9، ص 137.

حا. ثنا ابراهيم بن موسي، اخبرنا هشام عن معمر عن الزهري عن عبيدالله بن عبدالله عن ابن عباس قال: لما حضرالنبي (ص) قال: و في البيت رجال فيهم عمربن خطاب، قال: هلم اكتب لكم كتابي لن تضلوا بعده قال عمر: ان النبي (ص) غلبه الوجع و عندكم القرآن فحسبنا كتاب‌الله و اختلف اهل البيت و اختصموا منهم من يقول: قربوا يكتب لكم رسول الله كتابا لن تضلوا بعده، و منهم من يقول ما قال ‌عمر. فلما اكثروا اللغط و الاختلاف عند النبي (ص) قال: قوموا عني

قال عبيدالله: فكان ابن عباس يقول: ان الرزيه كل الرزيه، ما حال بين رسول الله (ص) و بين ان يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم و لغطهم. و نيز ر.ك: سبحاني، جعفر، بحوث في‌الملل و النحل، ج 2، ص 84، به نقل از الطبقات الكبري، ج 2، ص 242. و جاء فيهم فقال بعض من كان عنده ان النبي ليهجر.

[1][17] - سنن دارمي، ج1، ص 85؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 12، ح 28؛ ذهبي، تذكره‌الحفاظ، ج 1، ص 3 و 7؛ متقي هندي، كنزالعمال، ج 10، ص 7 و 239 و … 

[1][18] - عسكري، سيد مرتضي، القرآن الكريم و روايات المدرستين، ج 2، ص 417؛ به نقل از طبقات ابن سعد.

[1][19] - احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 12 و 14.

[1][20] -بخاري، صحيح، ج 1، ص 27.

[1][21] - سبحاني، جعفر، بحوث في الملل و النحل، ج 1، ص 163.

[1][22] - عقيلي، عليرضا، ريشه‌هاي ظاهر گرايي در فهم قرآن، مجله پژوهش‌هاي قرآني، شماره 11 و 12، ص 354 به نقل از: اشعري، ابوالحسن، مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلمين، ج 2، ص 251.

2- ذهبي، محمد حسين، التفسير و المفسرون، ج 1، ص 256؛ به نقل از معتزلي، قاضي عبدالجبار، المطاعن، ص 422- 423.

 

[1][24] - ر.ك به سروش، عبدالكريم، مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت، كيهان فرهنگي، شماره 50 و 52 و نيز اظهارات ابوزيد، نصر حامد (مصري). وي مي‌نويسد:

اينجا ناگزيريم كه بين «دين» و «فكر ديني» تمايز قائل شويم، «دين» مجموعه‌اي از متون مقدسي است كه به‌طور تاريخي ثابت هستند، در حالي كه فكر ديني (يا فهم ديني) اخبارهاي انساني براي فهم‌ آن متون و تأويل و استخراج دلالت آن متون است (نقد الخطاب الديني، ص 131.

و نيز مي‌گويد:

فكر ديني گوينده متن را- كه خداست- محور تلاش‌ها و نقطه آغاز حركت قرار مي‌دهد، اما ما دريافت كننده متن را كه انسان است، با تمام واقعيت‌هاي اجتماعي و تاريخي كه او را احاطه كرده است، نقطه آ‎غاز و پايان پژوهش خود قرار مي‌دهيم. (نقد الخطاب الديني، ص 134)

[1][25] - اصول كافي، ج 2، ص 599؛ جامع‌الاخبار و الآثار، كتاب‌القرآن، ج 1، ص 143، به نقل از كنزالعمال متقي هندي.

[1][26] - اسراء / 72

[1][27] - يس / 8

[1][28] - قيامت / 23

[1][29] - فجر / 22 

[1][30] - طارق / 5

[1][31] - فخر رازي، التفسير الكبير، ج 30، ص 266-229.

[1][32] - قرطبي، محمودبن عمر، الجامع لاحكام القرآن، ج 19، ص 107.

[1][33] - مراغي، تفسير المراغي، ج 29، ص 153.

[1][34] - ص / 75

[1][35] - انفال / 26

[1][36] - بحارالانوار، ج 3، ص 287 و ج 36، ص 403؛ كفايه الاثر، ص 255.

[1][37] - عقيلي، عليرضا، ريشه‌هاي ظاهرگرايي در فهم قرآن، مجله پژوهش‌هاي قرآني، شماره 11 و 12، ص 364، به نقل از: ذهبي، محمد حسين، التفسير و المفسرون، ج 1، ص 256- 261.

[1][38] - البته مجاز به معناي عام آن شامل همه آرايه‌هاي ادبي مي‌شود، و در گذشته اصطلاح مجاز نوعا در معناي عام آن به كار مي‌رفته، چنان‌كه سيد رضي كتاب خود را كه شامل گونه‌هاي مختلف ظرائف ادبي است، «المجازات النبويه» نام نهاده است.

[1][39] - صدر، سيد محمد باقر، بحوث في‌علوم الاصول، گرد آورنده سيد محمود هاشمي، ج 4، ص 285.

[1][40] - ابو اسحاق، هفت باب، 52- 56.

[1][41] - ناصر خسرو، وجه دين، ص 82.

[1][42] - الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 74. «ظهر معناي ظاهر و ابتدايي آيه و بطن معناي نهفته در زير ظاهر است».

[1][43] - ر. ك محمد هادي معرفت، گفتگو، مجله پژوهشهاي قراني، شماره 21 و 22، ص 284 و 285:

ما مي‌گوييم حقيقت قرآن و پيام اصلي قرآن بطن است و قرآن هم براي همه است پس بايد امكان دسترسي به اين حقيقت براي همه باشد.

[1][44] - ر. ك. مدرسي، سيد محمد تقي، من هدي القرآن، ج 1، ص 44: و قد عبرت بعض الاحاديث عن علوم القرآن بالبطن، لانها تخفي علي الناس ثم تظهر بالتدبر.

[1][45] - ر. ك محمدرضا، مظفر، اصول الفقه، ج 2، ص 140 و 141.

[1][46] - ر. ك. فيض كاشاني، تفسير الصافي، ج 1، ص 32 و 33.

[1][47] - ر. ك. مفاتيح الغيب، تصحيح و تحقيق: محمد خواجوي، ص 41.

[1][48] - ر. ك. ابن عربي، محيي‌الدين، رحمهمن الرحمن في تفسير و اشارات القرآن، ج 1، ص 16.

[1][49] - ر.ك. سيوطي، الاتقان في‌تفسير علم‌القرآن، ج، ص 193.

[1][50]-ر.ك علوم‌القرآن عندالمفسرين، ج 3، ص 94؛ تفسير القاسمي (محاسن التأويل)، ج 1، ص 51.

[1][51]-ر.ك آلوسي، محمود، روح‌المعاني، ج 1، ص 5.

[1][52]-ذهبي، محمد حسين، التفسير و المفسرون، ج 2، ص 8 و 357.

[1][53]-نظر فيض كاشاني، در مآخذ ذكر شده.

[1][54]-نظر محمد حسين ذهبي، در مآخذ ياد شده.

[1][55]-إنه‌‌لقرآن كريم، في‌كتاب مكنون، لا يمسه إلا‌المطهرون (واقعه / 77-79)

[1][56]-تل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ. (بروج/ 21 و 22)

[1][57]-و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم. (زخرف/ 4) سه تعبير «كتاب مكنون»، «لوح محفوظ» و «ام‌الكتاب» براي يك حقيقت كه ظرف قرآن مي‌باشد به كار رفته است.

[1][58]-به عنوان نمونه به موارد زير مراجعه فرماييد:

الف)فصل چهارم، بخش اول درباره دقتي كه در واژه «ضال» شده و در نتيجه منظور از سخن حضرت موسي‌(ع) كه فرموده: «فعلتها اذا و انا من الضالين» روشن گشته و اشكال در مورد عصمت منتفي گشته است.

ب)در همين بخش درقتي در واژه «شهد» شده و در نتيجه معناي روشني از عبارت قرآني «و اشهدهم علي انفسهم» ارائه گشته و بر اساس آن القاء معرفت فطري در «عالم ميثاق» مشخص شده است.

ج)در فصل چهارم، بخش دوم در مسأله «اصطلاحات قرآني» نكته‌اي درباره «زوجين اثنين» روشن شده و در نتيجه حيواناتي را كه بايد حضرت نوح (ع) در كشتي با خود حمل كند مشخص گشته و ضمناً تطبيق آن با روايات مورد دقت قرار گرفته است.

د)در همين بخش توجهي به افعال فرازماني كه در فارسي به شكل ظلوم و جهول بودن انسان در آيه امانت حل شده است.

هـ)در بخش سوم از همين فصل به نيابت «ال» از ضمير مضاف‌اليه توجه شده و مسأله «اولي‌الامر» در آيه «اولي‌الامر» و مسأله «القربي» در آيه مودت مورد بررسي قرار است.

و)در همين بخش سبكي ويژه از قرآن كريم مورد توجه قرار گرفته كه كاربرد فراواني دارد و آن قرار گرفتن «كل» به جاي «جزء» و يا قانون «عام» به جاي «خاص» مي‌باشد و با توجه به همين سبك، آياتي بررسي شده است.

ز)در همين بخش وجود «واو»هاي عطف كه معطوف عليه آن محذوف هستند مورد دقت قرار گرفته و علت آن بررسي گشته و مصاديقي به عنوان نمونه ارائه شده است. (قابل توجه است كه در ترجمه‌ها نوعاً اين گونه «واو»ها حذف مي‌گردد.)

ح)در بخش چهارم از همين فصل پژوهشي پيرامون ارتباط آيات يك سوره و بحث محوري سوره‌ها صورت گرفته و به ويژه درباره سوره تحريم و پيام كلي آن و ارتباط و هماهنگي همه آيات آن توجه ويژه‌اي شده است. قابل توجه اين كه نكات مطرح شده را نگارنده در هيچ تفسيري نيافته است.  

ط)در مبحث دوم، فصل ششم درباره مثل‌هاي قرآن كريم توجه خاصي شده و از جمله درباره «آيه شريفه نور» و تطبيق آن با وجود مقدس چهارده نور پاك مباحثي ارائه شده است.

 

[1][59]-الكافي، ج2، ص 598؛ وسائل‌الشيعه، ج 6، ص 171؛ بحارالانوار، ج 89، ص 17؛ تفسيرالعياشي، ج 1، ص 2.

[1][60]-وسائل‌الشيعه، ج 27، ص 196؛ بحارالانوار، ج 89، ص 97؛ بصائرالدرجات، ص 196؛ تفسير عياشي، ج 1، ص 11؛ البرهان في‌تفسير القرآن، ج 1، ص 19.

[1][61]-متقي هندي، كنزالعمال، ج1، ص 550، حديث 2661.

[1][62]-معاني فوق از فرهنگ‌هاي لغت، از جمل موارد زير، در ذيل واژه‌هاي «ظهر» و «ظاهر» و «بطن» و «باطن» استخراج شده است:

الف-معين، دكتر محمد، فرهنگ فارسي.

ب-حر، دكتر خليل، فرهنگ لاروس، (ترجمه المعجم العربي الحديث).

ج-جوهري، اسماعيل بن‌حماد، الصحاح، تاج اللغه و صحاح العربيه.

د-ابن منظور، لسان العرب

هـ-ابراهيم مصطفي و…المعجم الوسيط

[1][63]-راغب اصفهاني، حسين بن محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، ذيل همين واژه.

[1][64]-نجم/32

[1][65]-انعام / 120

[1][66]-راغب اصفهاني، مفردات، ماده بطن.

[1][67]-الرحمن/ 54

[1][68]-آل عمران/ 118

[1][69]-حديد/ 3

[1][70]-لقمان / 20

[1][71]-انعام / 120

[1][72] - اعراف / 33

[1][73] - انعام / 151

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد